تبليغاتX
دموکراسی و حقوق بشر

دموکراسی و حقوق بشر

سیاسی اجتماعی فرهنگی

اکبر گنجی نماد استقامت و پایداری همه زندانیان سیاسی ایران ، برای صلح ، دمو کراسی و عدالت اجتماعی است . با حمایت خود از زندانیان سیاسی و اکبر گنجی از جنبش دموکراسی خواهی و حق طلبانه مردم میهنمان ایران ، به آن یاری رسانیم .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

گنجی همچنان در قرنطينه است

معصومه شفيعي: اگر مسوولين به وعده هاي خود عمل نکنند با عکس العمل گنجي مواجهه خواهند شد


ميزان نيوز:معصومه شفيعي همسر گنجي با اشاره به وضعيت اکبر گنجي در بيمارستان ميلاد گفت : با وجود ترخيص گنجي ازسوي پزشکان بيمارستان و اعلام اين موضوع که حال عمومي گنجي مساعد است و مي تواند از بيمارستان مرخص شود وي همچنان در قسمت قرنطينه بيمارستان نگهداري مي شود .
شفيعي در گفتگو با سايت مبزان افزود : امروز با گنجي در بيمارستان ملا قات کردم و حال عمومي اش خوب بود ولي هيچ خبري از انتقال وي به منزل نبود واين بر خلاف قول و قرارهاي صورت گرفته ميان مسئولين امر و گنجي است. شفيعي در پاسخ به اين سوال که آقاي گنجي تا چه ميزان نسبت به وعده هاي داده شده اميد وار است گفت : به هر حال آنقدر مطمئن بوده که به اعتصاب غذاي خود خاتمه داده در هر صورت من و فزندانم اميد واريم طي امروز و فردا گنجي به خانه باز گردد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 

گنجی و همسر

 همسر گنجی می گوید مسئولان هیچ اقدامی برای بیرون آوردن وی از قرنطینه بیمارستان میلاد انجام ندادند

 مصاحبه رادیوفردا با معصومه شفیعی :
همسر اکبر گنجی، نویسنده زندانی، یک هفته پس از آنکه وی بعد از 72 روز، به اعتصاب غذای خود پایان داد، سرانجام چهارشنبه موفق شد با او دیدار کند. خانم معصومه شفیعی در مصاحبه با رادیو فردا می گوید: حال عمومی گنجی نسبتا خوب بود و پزشکان رسما اعلام کردند می تواند از بیمارستان خارج شود، اما علیرغم قول و قرارهائی که برای شکستن اعتصاب غذا به اکبر گنجی داده شده است، هنوز مسئولان اقدامی برای ترخیص وی از قرنطینه بیمارستان میلاد انجام نداده اند. خانم شفیعی می افزاید: ما بیصبرانه منتظریم انشاالله به قول و قرارهایشان عمل کنند و ظرف یکی دو روز آینده آقای گنجی به منزل مراجعت کند. 
 

اکبر گنجی که هفته پیش پس از 72 روز به اعتصاب غذای خود پایان داد، شب گذشته توانست با همسرش معصومه شفیعی دیدار کند. خانم شفیعی در مصاحبه با رادیو فردا می گوید:

معصومه شفیعی: من به اتفاق خانواده ام شب گذشته در محل بیمارستان میلاد با آقای گنجی دیدار 40 دقیقه ای داشتیم و حال عمومی ایشان نسبتا خوب بود و در این دیدارشان گفتند که پزشکان با نوشتن نامه ای به مسئول بیمارستان آقای گنجی را ترخیص کردند. ولی خوب هنوز هیچ اقدامی در جهت بیرون آوردن ایشان از بیمارستان صورت نگرفته است. قول و قرارهایی هم که باآقای گنجی گذاشته شده بود در محل آی سی یو و بر آن اساس آقای گنجی اعتصابشان را شکستند هنوز از سوی مسئولان عملی نشده و ما بیصبرانه منتظریم انشاالله به قول و قرارهایشان عمل کنند و ظرف یکی دو روز آینده آقای گنجی به منزل مراجعت بکنند. چون بچه های من در فضای روحی مناسبی بسر نمی برند. در چندماه اخیر نگرانی ها و اضطرابها و فشارهای روحی بسیاری بهشان وارد شده. و من خیلی مناسب می دانم و آرزو دارم که آقای گنجی هرچه سریعتر بیایند منزل و ما ترتیب مسافرتی را بدهیم و انشاالله بچه ها از این دغدغه های ناشی از اعتصاب غذای ایشان و خبرهای نگران کننده ای که هرچند وقت یکبار می رسید بیرون بیایند و برای سال تحصیلی تازه یک نیروی تازه ای پیدا کنند و تقریبا مثل بچه های دیگر بروند مدرسه. چون وضعیت ما وضعیت خیلی ویژه ای است.

مسعود ملک (رادیو فردا): خانم شفیعی آقای گنجی تنها شرط شکستن اعتصاب غذا را آزادی بی قید و شرط از زندان گذاشته بود. این قول و قرار هایی هم که از طرف مسئولان داده شد آیا در همین راستا هست؟

معصومه شفیعی: درمورد این قول و قرار ها اصلا فرصت صحبت نشد ولی همینقدر که آقای گنجی از نتیجه مذاکرات راضی بود نشان می داد که به هرحال به نوعی خواست های ایشان برآورده شده. یعنی می شود.

م.م: آیا ضرب الاجلی هم برای برآورده شدن این خواست ها معین شده؟

معصومه شفیعی: همین چندروزی باقی مانده امیدواریم که این چند روز اقامت آخری بشود انشاالله.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ادامه اعتصاب غذا

اعتصاب غذای نوبتی جمعی از اعضای سازمان فداييان خلق ايران (اکثريت) ادامه دارد
 

جمعه ۴ شهريور ١٣٨۴ – ٢۶ اوت ٢٠٠۵

با خوشحالی از پايان اعتصاب غذای آقای گنجی و منوچهر محمدی، اعتصاب غذای نوبتی ما جمعی از اعضای سازمان فداييان خلق ايران (اکثريت) تا روز گشايش کنگره نهم در دفاع از ديگر زندانيان سياسی در ايران و اعتراض به نقض شديد حقوق بشر و اعتراض به سرکوب مردم کردستان ايران همچنان ادامه دارد و مصمم هستيم تا مشعل اين اعتصاب به کنگره سازمان برسد. دوستان ديگر در بيرون از سازمان هم می توانند بايک روز اعتصاب غذای تر به صورت نمادين ما را همراهی کنند. به اميد روزی که هيچکس در ايران به خاطر فکر و عقيده اش در بند اسير نباشد.
علی اکبر آزاد ، آينده آزاد، حجت نارنجی، علی صمد، جعفر، مهربان، صادق کارگر، پريسا، يدی بلدی، سيامک، وهاب انصاری، آهو، نسرين، فريدون احمدی، سهيلا، احمد

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

توسط يک فعال حقوق بشر صورت گرفت
اعلام جرم عليه جمهوری اسلامی ايران

بينا داراب زند: محاکمه اينجانب در شعبه 26 دادگاه انقلاب اسلامی ايران که غيرعلنی و بدون حضور هيئت منصفه بوده را غيرقانونی دانسته و صلاحيت اين محکمه را جهت رسيدگی به اتهامات اينجانب مردود اعلام می نمايم
شرکت اينجانب در تجمع مسالمت اميز اعتراض طبق ماده 20 اعلاميه جهانی حقوق بشر از حقوق طبيعی من بوده که توسط وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ايران مورد تجاوز قرار گرفته است
 

جمعه ۴ شهريور ١٣٨۴ – ٢۶ اوت ٢٠٠۵

بينا داراب زند، از فعالين حقوق بشر در ايران، در نامه ای از زندان رجايی شهر کرج، عليه جمهوری اسلامی ايران اعلام جرم کرد. متن نامه ی وی به شرح زير است:

اينجانب بينا داراب زند به عنوان فعال حقوق بشری برای ازادی زندانيان سياسی و اعتراض به عملکرد غيرقانونی حکومت جمهوری اسلامی در تضييع حقوق فردی زندانيان سياسی همراه با عده ای ديگر در روز 27/5/83 در مقابل دفتر سازمان ملل متحد در تهران تجمع مسالمت اميزی را برگزار کرديم که مورد حمله نيروهای عملياتی وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ايران قرار گرفته وسپس به بازداشتگاه 209 اطلاعات در محوطه زندان اوين منتقل شديم. به مدت دوماه در سلول انفرادی اين بازداشتگاه نگهداری شده و سپس توسط قاضی ناظر بر زندان معروف به جعفری تفهيم اتهام شده که اتهام تفهيم شده شرکت در اجتماع غير قانونی بود.

1- طبق ماده 668 قانون اساسی جمهوری اسلامی ايران که چهارچوب برخورد به متهمين سياسی را مشخص ساخته و ماده 11 اعلاميه جهانی حقوق بشر محاکمه اينجانب در شعبه 26 دادگاه انقلاب اسلامی ايران که غيرعلنی و بدون حضور هيئت منصفه بوده را غيرقانونی دانسته و صلاحيت اين محکمه را جهت رسيدگی به اتهامات اينجانب مردود اعلام می نمايم.
2- شرکت اينجانب در تجمع مسالمت اميز اعتراض طبق ماده 20 اعلاميه جهانی حقوق بشر از حقوق طبيعی من بوده که توسط وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ايران مورد تجاوز قرار گرفته است که خود اين مخالف ماده 9 اعلاميه جهانی حقوق بشر می باشد.
3- عضويت اينجانب در جبهه دمکراتيک ايران نيز از حقوق طبيعی اينجانب بوده که صريحا در مفاد 18- 20 -22 و 23 اعلاميه جهانی حقوق بشر ذکر گشته و از طرف دادگاه غيرقانونی انقلاب اسلامی تهران مورد تعارض فرار گرفته است .
4- طرح تحليل شرايط روز و نظرات اين جانب در مقاله های متعددی که توسط دادگاه مذکور به عنوان تشويش اذهان عمومی از طريق نشر اکاذيب به عنوان جرم تلقی گشته است صريحا مخالف با با مفاد 18 و 19 اعلاميه جهانی حقوق بشر مبنی بر ازادی عقيده و بيان می باشد.
5- نگهداری اينجانب به مدت دو ماه در سلول انفرادی بازداشگاه 209 زندان اوين نقض اشکار بند 1 از ماده 14 اعلاميه جهانی حقوق بشر بوده و وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ايران با چنين اقدامی بر خلاف ماده 9 - همين اعلاميه اقدام کرده است.
6- اتهام تفهيمی اينجانب که در موعد مقرر 48- ساعته ابلاغ شده شرکت در تجمع غيرقانونی بود اما بعدا اتهام ديگر به ان اضافه گشت که مخالف اصل می باشد.

به دلايل مذکور اينجانب بينا داراب زند قاضی شعبه 26 دادگاه انقلاب اسلامی و وزارت اطلاعات و قاضی ناظر بر بازداشگاه 209 - اطلاعات جمهوری اسلامی ايران را متهم وعليه ايشان اعلان جرم کرده و خواهان رسيدگی به اين موارد در دادگاه صالحه می باشم.

بينا داراب زند -30/ 5/84 - زندان رجائی شهر کرج

رونوشت : کميته دانشجوئی دفاع از زندانيان سياسی
انجمن حمايت از حقوق زندانيان
کانون مدافعان حقوق بشر و کانون وکلای ايران
کميساريای عالی حقوق بشر سازمان ملل متحد ژنو

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

جامعه بين المللی حقوق بشر:
بعد از انتخاب رئيس جمهور جديد
نقض حقوق بشر در ايران همچنان ادامه دارد

جامعه بين المللی حقوق بشر از دولت المان فدرال و ساير دولتهای عضو اتحديه اروپا می خواهد که فورا برای پايان دادن به اين موارد نقض حقوق بشر اقدام کنند!
ما بر اين عقيده ايم که به ويژه درشرايط رياست جمهوری جديد ايران، آلمان و اتحاديه اروپا پيرامون رعايت حقوق بشر در ايران بايد پيگيری کنند. آنها بايد به ميثاق های بين المللی عمل کرده و با تمامی امکانات خويش ايران را مجبورنمايند که به نقض سيستماتيک حقوق بشر در ايران پايان دهد و هيئت های مستقل بين المللی امکان بازديد و تحقيق در ايران را بيابند
 

جمعه ۴ شهريور ١٣٨۴ – ٢۶ اوت ٢٠٠۵

جمهوری اسلامی ايران حقوق بشر را رعايت نکرده و آن را نقض می کند. محمود احمدی نژاد، به عنوان نماينده رژيم تروريسم دولتی ايران از ابتدا در بسياری از موارد نقض سيستماتيک حقوق بشر دخالت مستقيم داشته و مسئول اعدام بسياری از مخالفان رژيم می باشد. او هم چنين متهم به دست داشتن در ترورسه تن ار مخالفين کرد رژيم در وين است.
مسئله کردها در ايران به ويژه در اين اواخر ابعاد جديد تری يافته است. در ايران حدود 6 ميليون کرد زندگی ميکنند. از ماهها پيش کردها برای بيان و تحقق خواسته های دمکراتيک و آزاديخواهانه خويش در خيابانها به اعتراض دست زده اند. آنها به ويژه مورد ستم و تحت تعقيب، شکنجه و اعدام قرار دارند. با انتخاب رئيس جمهور جديد اوضاع کردستان وخيم تر شده و دولت آلمان در اين رابطه سکوت اختيار کرده است. علاوه بر کردها وضعيت به خصوص مخالفين رژيم، فعالين حقوق بشر، وکلا، روزنامه نگاران، فعالين جنبش زنان، هم جنسگرايان وخيم تر شده که ما در آخراين بيانيه، ليستی ازاين موارد را ضميمه کرده ايم.
جامعه ما بارها به روشنی نقض سيستماتيک حقوق بشر در ايران را محکوم نموده است. ما همچنين سياست پناهندگی دولت آلمان را محکوم ميکنيم که "قبولی پناهندگي" کسانی را که سال هاست در اينجا زندگی ميکنند ، پس گرفته و آنان را در خطر استرداد به کشورهايشان قرار داده است (مراجعه شود به بيانيه مطبوعاتی ليگا در 28 ژانويه 2005). اين اقدام بر خلاف ميثاق های بين المللی بوده و به موجوديت اجتماعی انسان ها آسيب می رساند و مصونيت آنان را در مقابل خط استرداد به دولت هائی که آنان در آنجا در خطر تعقيب ،شکنجه، آزار و مرگ قرار دارند، از آنان سلب می کند.
مورد زهرا کاملی (او البته جزو قبولی ها نبود)، اين واقعيت را نشان ميدهد که پناهندگان ايرانی عليرغم شرايط اسفبار حقوق بشر و خطر جدی می توانند به ايران ديپورت بشوند. به همت اعتراضات عمومی و اقدام خلبان شجاع هواپيما که حاضر نشد زهرا کمالی را که حالش بسيار بد بود، عليرغم ميلش به تهران ببرد، جلوی ديپورت او در آخرين لحظات گرفته شد. زهرا کاملی به اتهام "خيانت به شوهر" و پذيرش مسيحيت در ايران در خطر شکنجه، سنگسار و مرگ قرار داشت.
جامعه بين المللی حقوق بشر از تمامی مقامات مسئول ايالتی و دولت آلمان ميخواهد که انسان هائی را که در خطر قرار دارند، به ايران و يا به ساير کشورهای ديگرکه وضع حقوق بشر اسفباری دارند، پس نفرستند. ما هم چنيم متاسفيم که دولت آلمان امسال هيچگونه قطعنامه برای محکوميت ايران به دليل نقض سيستماتيک و دولتی حقوق بشربه نشست اخير کميسيون حقوق سازمان ملل متحد ارائه نداد. ما اين اقدام را يک ننگ بين المللی تلقی می نمائيم زيرا که جهان شمولی حقوق بشر را تحت پوشش مبارزه با تروريسم بين المللی (که تاکنون ناموفق هم بوده) و مذاکرات اتحاديه اروپا بر سر برنامه هسته ای ايران مورد مصالحه قرار داده است. به نظر ما مذاکره بر سر حقوق بشر با ايران نبايد تحت الشعاع منافع استرتژيک – نظامی و اقتصادی سياست خارجی آلمان و اتحاديه اروپا قرار گيرد.
ما بر اين عقيده ايم که به ويژه درشرايط رياست جمهوری جديد ايران، آلمان و اتحاديه اروپا پيرامون رعايت حقوق بشر در ايران بايد پيگيری کنند. آنها بايد به ميثاق های بين المللی عمل کرده و با تمامی امکانات خويش ايران را مجبورنمايند که به نقض سيستماتيک حقوق بشر در ايران پايان دهد و هيئت های مستقل بين المللی امکان بازديد و تحقيق در ايران را بيابند.

دکتر رلف گسنر

دبير کل جامعه بين المللی حقوق بشر

 

ميلا مسافر
عضو هيئت مديره جامعه بين المللی حقوق

بخشی از موارد جديد نقض سيستماتيک حقوق بشر در ايران:
• سرکوب کردها:
در اواسط ماه جولای امسال در شهر کردنشين مهاباد يکی از فعالين سياسی به نام کمال اسفارون به قتل رسيد. او در رابطه با حقوق کردها فعال بود. دولت ايران به جای دستگيری قاتلين او، کمال اسفارون را که به نام شوانه سيد قادری معروف بود متهم به شورش و مسائل جنائی نمود. شکنجه و قتل علنی او توسط ماموران انتظامی در تهران موجب خشم مردم کردستان شد. دراعتراض به اين اقدام بيرحمانه نيروهای انتظامی مردم در شهرهای کردستان دست به اعتراض زده و مغازه های خود را تعطيل نموده و دست به مقاومت مردمی در مقابل تهاجم هر روزه ماموران انتظامی زدند که به کشته شدن دها نفر و زخمی و دستگير شدن صد ها نفر انجاميد.
در دوم اوت دو روزنامه اشتی و آسو تعطيل شد. دکتر رويا طلوعی از فعالين بخش حقوق بشر و زنان به اتهام" شورش" و "بهم زدن امنيت ملي" دستگيرشد. او از منافع خلق کرد به عنوان شهروندان ايران دفاع می نمود.
در گزارش سازمان ملل نيز رژيم ايران به تحقير خلق کرد و ساير اقليت های قومی متهم شده است: در مناطق کرد نشين وضعيت تامين برق و آب بسيار اسفناک است و از امکانات بهداشتی خبری نيست.
ما خواهان روشن شدن همه قتل ها و مجازات قاتلين توسط هيئت های مستقل غير دولتی و آزادی فوری دکتر رويا طلوعی و آزاد شدن نشريات توفيف شده و پايان سرکوب و تحقير مردم کردستان هستيم.

• سرکوب روزنامه نگاران:

- حال جسمی اکبر گنجی ، روزنامه نگار معروف و منتقد رژيم حدود مساعد نيست. او به مدت تقريبا 60 روز برای آزادی خويش در اعتصاب غذا بود. خانواده او و وکلايش اجازه ملاقات نداشتند. طبق خبر بي.بي.سی او به اعتصاب غذايش پايان داده است. حتی اگر حال جسمانی اش نيز بهبود يابد، همچنان تحت فشار رهبر و مقامات قوه قضائيه خواهد بود.
ما خواهان آزادی اکبر گنجی هستيم زيرا او تنها از حق آزادی بيان خود استفاده کرده است.

• وضعيت وکلا:
- عبدالفتاح سلطاني، موسس کانون مدافعان حقوق بشر( خانم شيرين عبادي، برنده جائزه نوبل نيزعضو آن است) در 30 جولای بدستور دادستان کل تهران، سعيد مرتضوی دستگير شد.قاضی مرتضوی متهم به قتل زهرا کاظمي، روزنامه نگار ايراني-کانادائی است که در ژوئن 2003 هنگام عکسبرداری از اعتراضات خانواده دانشجويان دستگير شده در مقابل زندان اوين دستگير و در زندان به قتل رسيد. عبدافتاح سلطانی جزو وکلائی است که برای روشن شدن اين قتل تلاش ميکند. دستگيری اوکه چندين روز پس ازاعلام بسته شدن اين پرونده اتفاق افتاده ، نمايانگر تلاش رژيم برای ساکت نمودن همه وکلائی است که برای روشن شدن اين پرونده تلاش ميکنند. او به يک مکان نامعاوم منتقل و زندانی شده و اجازه ملاقات نيز ندارد. قوه قضائيه ايران ادعا ميکند که سلطانی به دليل " انتقال اطلاعات سری در مورد جاسوسان هسته ای در داخل و خارج از ايران" دستگير شده است.
- وکيل ديگر ناصر زرافشان است که در رابطه با پرونده موسوم به" قتل های زنجيره اي" سياستمداران و نويسندگان که در سال 1998 بقتل رسيدند، دستگير شده است. او تلاش در پيدا نمودن آمرين و عاملين اين قتل ها داشت و وکالت خانواده مقتولين را به عهده گرفته بود. او با بيان حقايقی در مورد آمرين اين قتل ها دستگير و در يک دادگاه نظامی غير علنی به 5 سال زندان و 50 ضربه شلاق محکوم شد. از ماه اوت 2002 در زندان مخوف اوين در بند است. در ژوئن امسال وارد يک اعتصاب غذای نامحدود برای آزادی فوری و معا لجه بيماری خود در خارج از زندان شد. پس از 15 اعتصاب غذا بيهوش و برای عمل جراحی به بيمارستان منتقل و تحت عمل قرار گرفت و پس از عمل نيز فورا به بيمارستان منتقل شد.
جامعه بين المللی حقوق بشر خواهان آزادی فوری و بدون قيد و شرط دو وکيل نامبرده می باشد زيرا آنان به وظيفه شغلی خود عمل کرده و از حق بيان خود استفاده نموده اند.

• اعدام نوجوانان، زنان و همجنسگرايان:
در 20 جولای امسال در شهر مشهد دو نوجوان 16 و 18 ساله به نام های محمود اصغری و اياز مرهونی به جرم همجنسگرائی پس از تحمل 228 ضربه شلاق در ملا عام حلق آويزشدند. اين اقدام وحشيانه بار ديگر نشان داد که رژيم ايران برخلاف اعلاميه جهانی حقوق بشر و پيمان بين المللی حقوق کودکان و بر خلاف قول و قرارهائی که با اتحاديه اروپا داشته ، اعدامکودکان زير 18 سال را همچنان در دستور کار خويش دارد. يک روز پس از اعدام اين دو نوجوان، چنين نماينده مجلس اسلامی ايران خشم خود را نسبت به نه اين قتل دولتی بلکه نسبت به انتشار خبر در رسانه های خارجی اعلام داشتند.
دو همجنسگرای ديگر نيز به نام های فربد مستعار و احمد چوکا در شهر اراک محکوم به مرگ شدند. حکم اعدام آنان تائيد شده است. به دليل مالی امکان دفاع حقوقی از خود را نداشتند. حکم اعدام انان قرار است در 27 اوت در شهر اراک اجرا شود.

- زنی به نام فاطمه (حکم او تنها با نام کوچکش اعلام شد) در يک دادگاه در تهران به سنگسار محکوم شد (روزنامه "ايران" در 16 ماه مه اين خبر را منتشر کرد).

جامعه بين المللی حقوق بشر خواهان لغو فوری احکام صادره اعدام و سنگسار، مجازات های وحشيانه و شکنجه، و آزادی زندانيان سياسی، مجازات قانونی کليه مسئولين نقض حقوق بشردر ايران می باشد.

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

جمعه ۴ شهريور ١٣٨۴ – ٢۶ اوت ٢٠٠۵

ای آوازخوان
می خواهم همچمن موجهای صدايت
در فضا پراکنده شوم
آشفته ام
آشفته ترم کن.

آتشگردان دلم را به نهيب تند بادها مسپار
من خود آتشم
شعله ورم مکن
ای آوازه خوان
تارهای گسسته ارزوهايم را به لرزه ميار
بگذار
پرده خاکستری فراموشی و
وخاکستر خاموشی
غوغای درونم را بپوشاند....

هيچ چيز بيشتر از درد مشترک انسانها را به هم نزديک نمی کند. من در اين پرده گيتی تنها نشسته ام اما تنها نيستم. در خيال پرواز می کنم به گوشه ای آشنا از سرزمينم. من به چهار راه سئول می روم آنجا در کنار شهربازی درون محوطه ای که محصور شده با تورهای فلزی (جاليهای فلزی) آنجايی که مادران, خواهران, همسران هستند. همسران به ندرت بدون بچه ها هستند, همه با يک، دو يا سه و چهار بچه آنجايند. چه شور و شوقی حکمفرماست که حتی قيافه عبوس پاسدارن و زنانی که چادر سياه به سر کرده اند و کارشان بازرسی بدنی است نيز نمی تواند اين نشاط را کمرنگ کند. آنها کارشان را انجام ميدهند و ما پس از گرفتن کارتهايی که به سينه سنجاق می کنيم بايد از آنها عبور کنيم. آنها کيف و حتی درون کفشها را می گردند و مجبورمان می کنند که آرايشمان را پاک کنيم ولی به هر حال از هفت خوان آنان می گذريم و سوار مينی بوس ها می شويم و به اوين می رويم. آنجا در سالن انتظار ملاقات هياهويی بر پاست, در هر صورت کسی توانسته يک ماتيک از صف بازرسی عبور دهد. درون دستشويی اين روژ دست به دست می گردد و به لبها و گونه های ما رنگ می بخشد. می خواهيم وقتی به ملاقات می رويم همسرانمان ما را به بهترين نحو ببينند. پاسداران می گويند آرايش شما به شوهرانتان آزار می رساند و آنها دلشان می خواهد که پيش شما باشند ولی همه می دانيم که بدون آرايش هم دل آنها به سوی ما پر می کشد همانطور که دل ما و بچه هايشان.
ملاقات ها از حروف الفبا شروع می شود و و علی رغم اينکه ما از 7 صبح آنجاييم ولی بخصوص من که فاميل شوهرم با "م" سروع می شود تا 3 يا 4 بعد از ظهر آنجا هستيم.
من همه چيز را می بينم دخترک زيبايی که حالا خانمی شده و مثل اسمش شراره, شرر به هر طرف می پراکند نارنگی را پوست می کند و آن را قاچ قاچ به بقيهء بچه ها می بخشد, او هرگز چيزی را تنها نمی خورد, و چشمان زيبای مادرش که من هرگز رنگ انها را تشخيص نداده ام زيرا هر لحظه به رنگی است و پر از شوق حتی بعضی مواقع در اوج خوشحالی اين چشمها رنگ آبی تيره می گيرد که چه گيرايی دارد. البته بعد از تابستان 67 اين چشمها رنگ روشن و براق خود را از دست داد و من ديگر هرگز برق شادی هميشگی را در آنها نديدم.
هر کس سعی کرده بهترين مانتويش را بپوشد و مثل آذرخش بدرخشد. من پشت در سالن ملاقات می نشينم و با اينکه می دانم در سری های آخر هستم با هر بار باز و بسته شدن در از جا می پرم و انتظار دارم اسم زندانيم را بشنوم. بچه ها بعد از ملاقات 10 دقيقه ای مادران و همسران می توانند 5 دقيقه بروند پيش پدرانشان اگر که پاسداری بنا به دليلی اين ملاقات را لغو نکند. بچه ها چند دانه بادام يا گردو يا هر چيزی که بتوانند در دستان کوچک و نازنينشان جای بدهند و به پدرانشان بدهند با خود می برند بعضی وقتها همين بهانه می دهد بدست پاسداران که ملاقات را لغو کنند.
هيچ چيز عظمت اين لحظه ها را کم نمی کند و پاسداران از همين هم بيزارند و سعی می کنند به دهان ما زهر کنند ولی در اين لحظات جام شوکران هم شوکران نيست.
و به اين ترتيب ما بيشتر به هم نزديک می شويم و شادی هر نفر شادی ما و غم هر يک غم ما می شود. در عرض 2 سال يعنی از تابستان 65 تا تابستان 67 دو تا سه ماهه 2 بار ملاقات بعضی ها قطع می شود و بعد هم از 26 تيرماه ملاقاتهای 2 هفته بعد را به بهانه عيد قربان تعطيل می کنند و سپس به سلسله های هميشه استوار ميهنم هر دفعه بهانه ای ارائه می دهند که جابجايی در بند است يا مسائل ديگر و در ضمن خودشان شايعاتی را مبنی بر درگيری پاسداران و زندانيان و شهادت چند تن زندانی پخش می کنند, ولی ما روال عادی را از دست نمی دهيم و هر 2 هفته يک بار برای ملاقات به همان مکان می رويم. طومار می نويسيم, امضاء جمع می کنيم و به بازرسی کل کشور می رويم و به ممنوعيت ملاقاتها اعتراض می کنيم تا بالاخره فاجعه آشکار می شود. من 28 ابان ماه 67 دو تا ساک از وسائل شخصی شوهرم توسط پدر شوهرم بدستم می رسد.
بقيه به نوبت می روند به کميته های مختلفی که با تلفن به آنها اطلاع داده شده و هر کس با يک يا دو ساک از درون کميته بر می گردد من شکستن پشت پدران و مادران را به چشم ميبينم.
من بوی مرگ, عمق فاجعه, زمهرير برودت را در هوا حس می کنم. من شکستن دلها را می شنوم. آخر کسی می گفت شکستن دلها بی صداست ولی چرا صدايش در گوش من می پيچد و من باز صدای تکرارش را می شنوم.
مراسم های يادبود علی رغم هشدار پاسداران بر پا می شود و همه شرکت می کنند. سکوت است ولی همه با اين سکوت با هم حرف می زنند. اين درد مشترک است مرا فرياد کن و اين درد مشترک بعدها در گلستان هميشه جاويد خاوران ما را گرد هم می آورد. آنجا مادر آواز می خواند, خواهری سرود کوهستان می خواند و همه با هم سرود خاوران می خوانيم.
ای خاوران
ای خاوران
ای سرزمين عاشقان...
زمين سفت است و سخت کنده می شود. شيشه ها در گودال ها می نشينند و درون شيشه ها آب ريخته می شود و دستهايی فراوان گل در آنها می نشاند.
خاوران, خارزار غرق گل است. قبل از عيد که باران می آيد گندم و عدس می پاشيم تا با باران سبز شوند و در خاوران اولين سال تحويل را برگذار می کنيم. بر سر سفره هفت سين علاوه بر هفت سين سنتی, هفت سين ديگری می نشيند, سرسختی, سربلندی, سر فرازی, سروری و سرحدی.
من سر سختی را در خاک هميشه عزيز خاوران می بينم, سر افرازی و سروری را در نگاه مادران, و سربلندی را در همسران.
ای مادری که هر جمعه با چهارپايه انجا می نشينی من چشمان درشت تو را با قطره های اشکی که هرگز نديدم فرو يريزد می پرستم. ای مادر مادران ای فروغ نازنين که فروغ تابناک صدايت در گوش جان شناور است من هميشه از تو نيرو می گرفتم نيروی حيات و نشاط و زندگی.
هميشه زنده باشی فروغ سازمان نام انوش نازنينت در خاطره ها باقيست در يادها جاريست.
ای مادری که با شنيدن خبر ترور لاجوردی روسری قرمز پوشيدی و جلوی صف در خاوران لبخندی به لب داشتي, آن لبخندت آتشی به جان من ريخت که هنوز شعله می کشد. چه چيز می تواند آتش درون ما را خاموش کند؟ ای نازنين دوستی که می گفتی دستهای بچه ها را به ترتيب می شستم وقتی دست بيژن را شستم سفت و تپل بود و تا آمدن شب بيش از 10 بار به بهانه های مختلف دستش را شستم, صبوری و بردباری و آرامشی که در وجود تو بود هنوز به من دلگرمی می دهد. تو ای همسری که با سه دخترت هميشه در خاک خاوران حاضر بودی و من هميشه فکر می کردم چند سال ديگر شما 4 نفر را مثل خواهر می دانند با جوانيت چه کرده اند؟ با گلی که 8 ماه بعد از دستگيری پدر بدنيا آمد چه می کنی؟ و تو ای بهاران يگانه با مادرت هميشه يگانه ايد.
ای حاضران هميشگی خاوران در جمعه اول هر ماه و اولين و اخرين جمعه سال و نزديکترين جمعه به 10 شهريور من هميشه با شما و در آنجا هستم. کوچولوهای ما هر کدام قد کشيده اند و با عطر دل انگيز آنها خفته خود در خاوران را هر لحظه بو می کشيم. و اکنون با شنيدن خبر تخريب خاوران من نيز چون شما نگرانم و همراه با شما تمامی جانهای بيدار و وجدانهای بشری را به ياری می طلبم تا انطور که شايسته و در خور اين عزيزان است و خواست همه خانواده ها مهر سکوت عليه اين کشتار ضد بشری گشوده شود و بعد از ساليان طولانی صدای حق طلبانه خانواده ها پرده از راز اين جنايت بردارد و زوايای تاريک و سياه اين جنايت آشکار شود.

بانو صابری

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نامه‌های سه‌ زندانی ملی ـ مذهبی به‌ كريمی راد نماينده‌ هيئت‌ بررسی‌كننده‌ پرونده‌

وضعيتمان‌ را عادی و خود را آزاد می‌دانيم

 

 

جمعه ۴ شهريور ١٣٨۴ – ٢۶ اوت ٢٠٠۵

هدی صابر، تقی رحمانی و رضا عليجانی، سه تن از زندانيان ملی مذهبی، در نامه های جداگانه ای که خطاب به کريمی راد عضو و نماينده هيات بررسی کننده پرونده متهمان ملی – مذهبی منتشر کردند، اعلام کردند از آن جا که بعد از دو سال حبس غيرقانونی و بلاتکليفی، هنوز هيچگونه حکمی در مورد آن ها از سوی مقام های قضائی اعلام نشده است، لذا وضعيت خود را عادی و خود را «آزاد» اعلام می نمايند:

 

متن‌ نامه‌ هدی صابر

به‌ نام‌ خدا

حضور محترم‌ جناب‌ آقای كريمي‌راد عضو و نماينده‌ هيئت‌ بررسي‌كننده‌ پرونده‌ سه‌ متهم‌ ملی ـ مذهبي‌

با سلام‌ و وقت‌بخير؛

همان‌ گونه‌ كه‌ خود مستحضر هستيد در خرداد ماه‌ گذشته‌ هيئتی در قوه‌ قضاييه‌ مأموريت‌ بررسی وضعيت‌ پرونده‌ و تعيين‌ تكليف‌ سه‌ متهم‌ ملی ـ مذهبی از جمله‌ اينجانب‌ هدی صابر را عهده‌دار شد و متعاقب‌ آن‌ شخص‌ شما به‌ نمايندگی از هيئت‌ يادشده‌ در تاريخ‌ 24/3/84 به‌ قصد ارائه‌  گزارش‌ به‌ هيئت‌ با ما ديدار و گفتگو كرده‌ و گزارشی شامل‌ 7 صفحه‌ از سير و وضعيت‌ موجود پرونده‌ و تصريح‌ ما مبنی بر اينكه‌ حكمی مبتنی بر سير قانونی كه‌ مطابق‌ آن‌ متحمل‌ حبس‌ شويم‌ وجود خارجی ندارد، توسط‌ شما تهيه‌ و تنظيم‌ شد.

جنابعالی در فردای همان‌ جلسه‌ اظهار داشتيد كه‌ هيئت‌ ظرف‌ روزهای نزديك‌ آتی تشكيل‌ جلسه‌ مجدد داده‌ و به‌ سير بررسی برای اعلام‌ نظر و تعيين‌ تكليف‌، سرعت‌ خواهد داد و در صورت‌ لزوم‌ ما را نيز برای ادای توضيحات‌ به‌ جلسه‌ دعوت‌ خواهد كرد و در مصاحبه‌ مطبوعاتی همان‌ روز عنوان‌ داشتيد كه‌ در جلسه‌ هيئت‌ 4 نفره‌، 80 درصد مسئله‌ حل‌ شده‌ است‌.

هم‌ اينك‌ با گذشت‌ بيش‌ از 2 ماه‌ از آن‌ تاريخ‌ نه‌ جلسه‌ مجددی تشكيل‌ و نه‌ نظری از سوی هيئت‌ اعلام‌ شده‌ است‌.

بدين‌ ترتيب‌ پس‌ از گذران‌ 2 سال‌ زندان‌ بدون‌ محاكمه‌ و حكم‌، دو ماه‌ اخير را نيز در بلاتكليفی سر كرده‌ام‌. از آنجا كه‌ طی دو ماه‌ اخير نسخه‌ای از حكم‌ مورد ادعا كه‌ مبتنی بر سير قانونی باشد از سوی هيچ‌ مرجع‌ قانونی ارائه‌ و به‌ رؤيت‌ اينجانب‌ نرسيده‌ است‌، وضعيت‌ خود را عادی تلقی كرده‌ و خود را آزاد محسوب‌ مي‌دارم‌ مگر آنكه‌ حكم‌ قانونی مبنی بر تحمل‌ زندان‌ به‌ ازای اتهامات‌ پرونده‌ جمعی ملی ـ مذهبی مربوط‌ به‌ دستگيری سال‌های 80 ـ 79 ارائه‌ شود.

 با احترام‌ ـ هدی صابر

 29/5/1384

 رونوشت‌ به‌ وكلای محترم‌ پرونده‌ آقايان‌ محمد شريف‌ و عبدالفتاح‌ سلطاني‌

 

متن‌ نامه‌ تقی رحماني

به‌ نام‌ خدا

حضور محترم‌ آقای كريمي‌راد

سخنگوی هيئت‌ منتخب‌ بررسي‌كننده‌ پرونده‌ ملی ـ مذهبي‌ها

دو سال‌ بعد از دستگيری مسئله‌ برانگيز و پرماجرا در ملاقات‌ حضوری با شما كه‌ در تاريخ‌ 23/3/84 صورت‌ گرفت‌، اشاره‌ كرديد كه‌ با توجه‌ به‌ حل‌ شدن‌ 80% موضوع‌ پرونده‌ تا دو هفته‌ ديگر هيئت‌ جواب‌ قطعی خود را در مورد وضعيت‌ پرونده‌ ملی ـ مذهبي‌ها خواهد داد.

هنوز به‌ دلايلی كه‌ مشخص‌ نيست‌ تا تاريخ‌ 29/5/84 هيئت‌ جواب‌ روشنی نسبت‌ به‌ تعيين‌ پرونده‌ مزبور نداده‌ است‌.

از آنجايی كه‌ حكم‌ دادگاه‌ بدوی شعبه‌ی 26 دادگاه‌ انقلاب‌ اسلامی تهران‌ در مورد اينجانب‌ 11 سال‌ زندان‌ و 11 سال‌ محروميت‌ اجتماعی بوده‌ است‌ به‌ موجب‌ بند ج‌ ماده‌ 233 آيين‌ دادرسی كيفری احكام‌ بدوی بالاتر از 10 سال‌ بايد در ديوان‌ عالی كشور بررسی و قعطيت‌ يابد، اما هنوز حكمی از سوی هيچ‌ يك‌ از شعب‌ ديوان‌ مزبور به‌ اينجانب‌ ابلاغ‌ نشده‌ و به‌ خاطر فك‌ قرار بازداشت‌ 24/3/82 كه‌ در تاريخ‌ 30/7/83 صورت‌ گرفت‌ و هم‌ ابراز نظر شما مبنی بر حل‌ شدن‌ موضوع‌ پرونده‌ به‌ نفع‌ آزادی افراد مطرح‌ شده‌ در پرونده‌، طبيعی است‌ كه‌ اينجانب‌ خود را آزاد اعلام‌ كنم‌.

بديهی است‌ با توجه‌ به‌ توضيحات‌ مفصل‌ پرونده‌ و شرح‌ ماجرای بازداشت‌ و بازجويی و تحمل‌ زندان‌ انفرادی و زندان‌ ويژه‌ در نامه‌ مورخ‌ 25/2/84 و توضيح‌ وضعيت‌ خود در ديدار حضوری با شما در تاريخ‌ 23/3/84 پس‌ حكم‌ هيئت‌ مزبور نمي‌تواند غير از حكم‌ برائت‌ باشد.

 تقی رحماني

 29/5/1384

 رونوشت‌ برای وكلای محترم‌ پرونده‌ آقايان‌ محمد شريف‌ و عبدالفتاح‌ سلطاني‌

 

متن‌ نامه‌ رضا عليجاني

به‌ نام‌ خدا

حضور محترم‌ آقای كريمي‌راد و اعضای محترم‌ هيئت‌ بررسي‌كننده‌ پرونده‌ ملی ـ مذهبي‌ها

با سلام‌ و وقت‌بخير. همانگونه‌ كه‌ مستحضريد در طی دو سال‌ پس‌ از بازداشت‌ ما (در تاريخ‌ 24/3/82) همواره‌ ما، وكلا و خانواده‌ها با استنادات‌ فراوان‌ اصرار داشتند كه‌ حكم‌ قضايی برای در زندان‌ بودن‌ ما وجود ندارد. و عليرغم‌ سپردن‌ دو سند و وثيقه‌ سنگين‌ ما همچنان‌ در حبس‌ باقی مانديم‌. همچنين‌ دستور رئيس‌ قوه‌ قضاييه‌ مبنی بر "اقدام‌ برای آزادي‌" ما جامه‌ عمل‌ نپوشيد و بالاخره‌ رسيدگی به‌ پرونده‌ و اعتراضات‌ ما از سوی رئيس‌ قوه‌ قضاييه‌ به‌ هيئت‌ بررسي‌كننده‌ای سپرده‌ شد كه‌ بررسی پرونده‌ وبلاگ‌نويسها را نيز در گذشته‌ برعهده‌ داشت‌.

بدين‌ ترتيب‌ پس‌ از دو سال‌ در مورخه‌ 23/3/84 با آقای كريمي‌راد به‌ نمايندگی از هيئت‌ بررسي‌كننده‌ ديداری داشتيم‌ كه‌ در طی آن‌ فشرده‌ای از تخلفاتی كه‌ در پرونده‌ ما صورت‌ گرفته‌ بود و نقض‌ مكرر حقوق‌ انسانی و قانوني‌مان‌ را مطرح‌ ساختيم‌. در آن‌ ديدار تصميم‌ اوليه‌ هيئت‌ مبنی بر "بيرون‌ ماندن‌ ما تا اعلام‌ نظر نهايی هيئت‌" و در واقع‌، به‌ طور تلويحی آزادی ما به‌ اطلاعمان‌ رسيد. آقای كريمي‌راد يك‌ روز بعد از اين‌ ديدار نيز در مصاحبه‌ مطبوعاتی خود عنوان‌ نمود كه‌ "هشتاد درصد" از مسئله‌ ما حل‌ شده‌ است‌. و به‌ نوعی باز به‌ طور تلويحی آزادی ما را مورد  تأييد قرار داد. از آن‌ پس‌ ما در انتظار اعلام‌ نظر نهايی هيئت‌ بوديم‌، اما تاكنون‌ خبری از تشكيل‌ جلسه‌ هيئت‌ و بررسی و اعلام‌ نظر نهايی دريافت‌ نكرده‌ايم‌.

بسيار طبيعی و بديهی است‌ كه‌ بنده‌ (و دو دوست‌ ديگر) بيش‌ از اين‌ نمي‌توانيم‌ در حالت‌ تعليق‌ باقی بمانيم‌. بازگشت‌ از وضعيت‌ يك‌ زندانی به‌ وضعيت‌ زندگی شهروندی مستلزم‌ حداقل‌ ثبات‌ و حقوق‌ اوليه‌ای (همچون‌ تضمين‌ آزادی برای هر نوع‌ اشتغال‌ اقتصادی و فكری و اجتماعی و...) است‌ كه‌ مخالف‌ وضعيت‌ بلاتكليف‌ كنونی ماست‌ كه‌ گويا استمرار آن‌ مورد پسند و تمايل‌ افراد و نيرويی است‌ كه‌ دو سال‌ ما را مغاير همه‌ حقوق‌ اوليه‌ و عادي‌مان‌ در زندان‌ نگه‌ داشت‌. اما همانطور كه‌ در مدت‌ دو سال‌ حبس‌ هيچ‌ حكم‌ رسمی و از مجرای قانونی به‌ ما و وكلايمان‌ ابلاغ‌ نشده‌ است‌، ظاهراً در دو ماه‌ اخير نيز حكمی قانونی برای حبس‌ ما از سوی تيم‌ نگهدارنده‌مان‌ به‌ هيئت‌ تحويل‌ نشده‌ است‌. اين‌ امر از آنجا ناشی مي‌شود كه‌ اساساً حكمی قانونی وجود خارجی ندارد كه‌ در آن‌ دو سال‌ و اين‌ دو ماه‌ تحويل‌ ما و وكلا و خانواده‌هايمان‌ بشود و يا تحويل‌ هيئت‌ منصوب‌ رئيس‌ قوه‌ قضاييه‌.

بر اين‌ اساس‌ و بدان‌ خاطر كه‌ ادامه‌ وضعيت‌ تعليق‌ قابل‌ تحمل‌ نيست‌ و از آنجا كه‌ يكبار ديگر اثبات‌ شده‌ كه‌ حكمی وجود ندارد، از اين‌ پس‌ بنده‌ وضعيتم‌ را عادی تلقی كرده‌ و خود را آزاد مي‌دانم‌، مگر آنكه‌ از طرف‌ هيئت‌ مسئول‌ رسيدگی به‌ پرونده‌ حكمی رسمی و قانونی به‌ من‌ و وكلايم‌ ابلاغ‌ شود.

 29/5/1384

رضا عليجاني‌

رونوشت‌ برای وكلای محترم‌ پرونده‌ آقايان‌ محمد شريف‌ و عبدالفتاح‌ سلطاني

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

اطلاعیه شماره ٣ کمیته بین‌المللی پشتیبانی از اكبر گنجی

تقدير از تلاش‌های بشردوستانه آزاديخواهان

جای خوشبختی است که کوشش کمیته پشتیبانی از اکبر گنجی در کنار فعالیت‌های مستمر و گوناگون بسیاری دیگر از افراد و تشکل‌های سیاسی، و مقامات و شخصیت‌های عالی رتبه ایرانی و بین‌المللی، سر انجام به نتیجه رسید و گنجی روزنامه‌نگار شجاع و مبارز از بستر مرگ جدا شده به عادی سازی وضعیت خود گام نهاده است. ما این موفقیت را به همه ایرانیان آزادی‌خواه، به ویژه کسانی که در به ثمر رساندن این اقدام بشر دوستانه نقش ایفا کردند تبریک می‌گوئیم.

هموطن گرامی:

انتشار خبر ارسال نامه توسط کوفی عنان، دبیر کل سازمان ملل متحد، به محمود احمدی نژاد، رئیس جمهور ایران برای آزادی اکبر گنجی از یک سو، و دریافت خبر پایان گیری اعتصاب غذای ٧٠ روزه گنجی از دگر سو، کسانی را که طی این مدت ضمن دل نگرانی همراهی و پشتیبانی خود را از گنجی نشان داده بودند، شادمان کرد.

کمیته بین المللی پشتیبانی از اکبر گنجی به همراه بسیاری دیگر از ایرانیان و سازمان‌های بین المللی مدافع حقوق بشر در جهان، از جمله حمایت ١٦ برنده جایزه نوبل، و انجمن‌های قلم از کشور‌های مختلف، روزنامه نگاران و نویسندگان و دانشگاهیان و کوشندگان حقوق بشر از نقاط مختلف جهان تلاشی را برای همراه کردن کوفی عنان در دفاع از گنجی و و تماس گیری با مقامات جمهوری اسلامی برای آزادی گنجی انجام داد. در این میان می‌توان از چاپ نامه سر گشاده به کوفی عنان دریک صفحه کامل روزنامه نیورک تایمز با امضای ٣٠٠ تن از ایرانیان و افراد غیر ایرانی نام برد. پی گرد این آگهی نمایندگان کمیته طی تماس‌های مستمر خود موفق شدند که دو بار با نمایندگان سازمان ملل، از جمله معاون کوفی عنان ملاقات کنند. آنها ضمن تائید برتماس گیری‌های مستقیم با مقامات جمهوری اسلامی تاکید کردند که وعده‌هایی را در جهت حل مشکل اکبر گنجی از مقامات جمهوری اسلامی دریافت کرده اند. ولی با توجه به تجربه‌ای که از شیوه کار جمهوری اسلامی داشتیم، از مقامات سازمان ملل مصرانه خواستیم تا با انتشار بیانیه رسمی وعلنی آزادی گنجی را خواستار شوند. این در خواست‌ها سر انجام عملی شد و مطابق گزارش خبرگزاری رویتر، در تاریخ ١٩ اوت ٢٠٠٥ ، کوفی عنان طی نامه‌ای به رئیس جمهور اسلامی ایران خواستار آزادی اکبر گنجی شد و بدین ترتیب حمایت دبیر کل سازمان ملل از آزادی گنجی علنی گردید.

جای خوشبختی است که کوشش کمیته پشتیبانی از اکبر گنجی در کنار فعالیت‌های مستمر و گوناگون بسیاری دیگر از افراد و تشکل‌های سیاسی، و مقامات و شخصیت‌های عالی رتبه ایرانی و بین‌المللی، سر انجام به نتیجه رسید و گنجی روزنامه‌نگار شجاع و مبارز ازبستر مرگ جدا شده به عادی سازی وضعیت خود گام نهاده است. ما این موفقیت را به همه ایرانیان آزادی‌خواه، به ویژه کسانی که در به ثمر رساندن این اقدام بشر دوستانه نقش ایفا کردند تبریک می‌گوئیم. بار دیگر بر همگان آشکار شد که کسب آزادی نیازمند مبارزه و مقاومت است و خود به خود به دست نمی‌آید.

در خاتمه ناگزیریم یک بار دیگر یاد آوری کنیم که کمیته بین المللی پشتیبانی از اکبر گنجی برای چاپ آگهی در روزنامه نیویورک تایمز متقبل پرداخت ٤٥ هزار دلار هزینه آن شده است که تا کنون مبلغ ٣٢٥٠٠ دلار آن جمع آوری و پرداخت شده است. در حال حاضر کمیته هنوز مبلغ ١٢٥٠٠ دلار به روزنامه نیویورک تایمز بدهی دارد که باید به زودی پرداخت گردد. ما از کلیه ایرانیان در خواست می‌کنیم برای پرداخت این بدهی کمک کنند. همچنین با تماس گیری با دوستان و اطرافیان خود نیز از آنها بخواهید که کمک‌های مالی خود را به نام روزنامه نیویورک تایمز به آدرس زیر ارسال نمایند.
پیشاپیش از همراهی شما در این حرکت جمعی و انسانی سپاسگزاریم.

کمیته بین المللی پشتیبانی از اکبر گنجی

mbonakd@yahoo.com
٢٢ اوت ٢٠٠٥

لطفا چک های شخصی یا بانکی خودرا به نام و آدرس زیر ارسال کنید.

New York Times , 61618G
ISIS-CAIF
c/o PSCC
123 7th Ave.
PMB # 266
Brooklyn, NY 11215, USA

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


"گنجی"... گنج افتخار
غفور ميرزايی
چهارشنبه ۲ شهريور ۱۳۸۴




به قلم
به زمين
به زمان
كه زمان، گذشته از آن
كه بشكنی، به ستم ، تو قلم
و سخن ، چو آب روان
گذرد ز قيد و بند مرزهای جهان!

***

نه سكوت دخمه‌ها
نه سموم زخمه‌ها
و نه پادوان كورچشم و كوردل
كه به شوق پاره استخوان كوچكی
و به بند باوری،
تنيده در خرافه‌های دير و دور ....
می‌زنند و ...
می‌درند و ... می‌كشند....
اگر كسی،
به فكر تازه‌ای، به نيش خامه‌ای،
به موج جمله‌ای...
هوای تازه‌ای به شهر مردگان دمد!

***

بدان،
نه دين ، نه كين ، نه پاسدار...
و هر چه از گذشته مانده يادگار...
ای عبوس پير نابكار!
دگر ندارد آن توان،
كه كهنه را به جای نو
به آن كه زنده كرده نام نامدار آدمی
در اين نبرد مرگ و زندگی
به زور و ضرب و جور و قهر...
در اين خرابه‌ای كه شد خراب‌تر
- زجور بی‌حساب تو -
به ذهن نوگرای آن كسی،
كه گنج افتخار ماست
شكسته مهره‌های بی‌بهای خويش را
به جای درّ شاهوار
پُر كنی،
به مغز و قلب روشن و اميدوار او!

***

مباد روزگارتان دراز!
كه از فشار ظلمتان
و از تباهی تفكر سياهتان
چه رخنه‌ها ز فتنه‌ها
- كه در ديار خسته‌جان ما -
فتاده از روال كج‌مدارتان!

***

در آرزوی صبح روشنی...
من اين اميد و شوق را
به عشق پر غرور «گنجيان» بی‌شمار بسته‌ام!
و بسته‌ام به راستی، به دوستی،
به كار و اعتدال ملتی...
كه استوار و بی‌قرار
حصار كهنه‌ی گذشته را شكسته است
و در پس ستيغ دومين نبرد سرنوشت،
به نام نامی قلم، سخن ، زمان
و حق زيستن در فضای همدلی و همرهی،
به پيش می‌رود،
هماره، پيش می‌رود
به سوی شهر آشتی!



 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم شهریور 1384ساعت 22:2  توسط داریوش   | 

اکبر گنجی نماد استقامت و پایداری همه زندانیان سیاسی ایران ، برای صلح ، دمو کراسی و عدالت اجتماعی است . با حمایت خود از زندانیان سیاسی و اکبر گنجی از جنبش دموکراسی خواهی و حق طلبانه مردم میهنمان ایران ، به آن یاری رسانیم .

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


 

به ميمنت پايان اعتصاب غذای گنجی

صدای گنجی و معنای اپوزسيون

جمشيد طاهری‌پور

چهارشنبه ٢ شهريور ١٣٨٤

پايان اعتصاب غذای گنجی که توسط همسرش خانم شفيعی تأئيد و اعلام شد، دوستداران او را با چنان شادمانی قرين ساخته که کلمات را يارای توصيف آن نيست. همه ماخوشحال هستيم و تا آنجا که من به خاطر می‌آورم در اين دو دهه‌ی مهاجرت چنين شادمانی همگانی نخستين بار است که به ظهور می‌رسد! آدم بايد قدر شناس باشد و من از همه کسانی که در فراهم آوردن اين شادی نقش و سهم داشتند سپاسگزار هستم. بله از همه کسان؛ هم از دوستداران گنجی و هم از آنان که گنجی را دوست نمی‌دارند اما به هر دليل دستی در کار گشودند و پائی در راه نهادند تا اين شادمانی ما را نصيب شد.
هر چند گزافه است اما جای گفتن دارد که نه گنجی و نه هيچ يک از دوستداران او، مرگ را پايان اعتصاب غذای او نه می‌دانستند و نه می‌خواستند. همه آن چه که در ميان بود سخن صدای گنجی بود، سخن او گفته آمده و صدای او شنيده شده و ميمنت پايان اعتصاب غذای او نيز، شأن و منزلت و اعتبارش از همين جاست و دو فردای ديگر را هر چه در آستين باشد يارای آن نيست سخن صدای گنجی را در "تاريکخانه" خاموشی بميراند! اين صدا باقی می‌ماند و می‌بالد.

" آقای خامنه‌ای بايد برود!"، کسانی هستند سخن صدای گنجی در گوششان طنين همين مطالبه را دارد. برخی هم دست افشان و پا کوبان همين عبارت را معنای "اپوزسيون" در ايران امروز ما تعريف کرده اند. شايد من ثقل سامعه دارم! چون در گوش من سخن صدای گنجی طنين و معنای ديگری دارد و با آن که آنرا "در آستان مرگ سقراطی گنجی" گفته ام، پايان اعتصاب غذای گنجی فرصتی است تا آن چه را که از سخن صدای گنجی دريافته ام، دوباره و چند باره بازبگويم.

"شاه بايد برود!"، اين را آقای خمينی زمانی گفت که چمدان‌های "شاه" بسته و به بيرون مرزهای کشور فرستاده شده بود. خمينی در اين عبارت"اتفاقی" را اعلان می‌داشت که وقت و موجب حدوث آن در کشور شاهنشاهی تکوين يافته بود. اعلان خمينی صدای مهر رسائل او بود بر اين اتفاق! حالا من صحبتم روی صحت و سقم قرينه سازی زمانی نيست،می خواهم اين را بگويم که معنای "اپوزسيون" در آن زمان همين عبارت "شاه بايد برود " بود و اتفاقا" خلاصه بودن اپوزسيون در اين معنا، ايران را به زير يوغ حکومت و استبداد دينی کشيد.
معنای اپوزسيون، شاه يا خامنه‌ای بايد برود نيست! اگر اپوزسيون را در چنين معنای تنگی زندانی کنيم نتيجه و آخر و عاقبت؛ تداوم انسداد سياسی و تسلسل استبداد و اختناق خواهد بود. چاره انسداد‌ها و استبداد‌ها، پيش شرطش بيرون جهيدن اپوزسيون از دايره تنگ چنين معنا‌هائی است.

در مثل می‌گويند: "چو صد آمد نود هم پيش ماست". آن سخن و صدائی که از مرگ سقراطی گنجی در من طنين انداز شد رويکرد حکومت به انسان در مقام فرد بوده است. به رسميت شناخته آمدن انسان از سوی حکومت در مقام حقوقی آن؛ در مقامی که انديشيدن گوهر بودن اوست و بر پايه آزاد بودن در انديشيدن خود، شهروند؛ يعنی صاحب اختيار و آزادی و دارای حق انتخاب است. معنای اپوزسيون برای ما که در ميهنمان حکومت دينی و استبداد مذهبی بر پاست، با همين رويکرد آغاز می‌شود. از همين آغاز است که "اپوزسيون"، در مقام اپوزسيون سر می‌افرازد و صاحب هويت و منزلت و اعتبار می‌شود، حالا می‌خواهد دينمدار باشد يا آتئيست. می‌خواهد سلطنت‌طلب باشد يا جمهوريخواه.

وقتی اپوزسيون بر اين معنا موجوديت بيابد، صورت و ظاهر تاکنونی آن نيز تحول و دگرگونی می‌پذيرد و هيأت نوينی می‌يابد؛ استعداد آن را پيدا می‌کند که اين وجود هزارويک تيکه‌ی بی‌هويت را ترک گويد و در تکثر خود سيمای يگانه‌ای پيدا کند که توانائی پاسخ به مطالبه‌ی زنان و مردان نسلهای امروز ايران را داراست. توانائی آن را دارد که چونان جايگزين حکومت دينی، درفش دموکراسی، حقوق بشر، حقوق شهروندی و جامعه مدنی را بر بام ميهن ما به اهتزاز در آورد ، رهنمون کشور به رشد و ترقی باشد و مردم را به عدالت و تأمين اجتماعی راهبری کند.

گنجی آن چه را که در بضاعت داشت در راه خدمت به جنبش دموکراسی ايران در ميانه گذاشت و شايسته است که در شادنوش سلامت او، نام وی را در مقام خدمتگزار دمکراسی به قاب خاطر بگيريم. اما... اما پر فروغ ترين شادباش‌ها، بی‌شائبه‌ترين احترام‌ها به انسان خدمتگزار دمکراسی زيبنده نام ديگری است: خانم معصومه شفيعی، همسر و هم پيمان و همرزم گنجی. اکنون لحظه‌ايست که کلام از گفتن باز می‌ماند! مرا يارای بيان حرمت و سپاس به بانوی جنبش دموکراسی ايران نيست! مرا بضاعت ادای کلامی نيست! خانم معصومه شفيعی! شاد باش و احترام ساکت مرا بپذيريد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

گنجی به عنوان نماد رهبری‌ جنبش دموكراتیك مردم ایران

دكتر حسين باقرزاده

سه‌شنبه ١ شهریور١٣٨٤ – ٢٣ اوت ٢٠٠٥
hbzadeh@btinternet.com

خبر خوب این بود: گنجی‌اعتصاب غذای خود را شكسته است. برای بستگان و دوستان و همه فعالان سیاسی و حقوق بشری كه برای‌ حدود دو ماه نگران حال گنجی ‌بودند این خبر بسیار تسكین دهنده بود. گنجی نه فقط به عنوان یك نویسنده و روزنامه‌نگار شجاع مورد احترام و تحسین اكثریت قریب به اتفاق نیروهای سیاسی دموكرات بود و بلكه به عنوان یك زندانی سیاسی كه از حقوق معمول زندانیان نیز محروم شده بود مورد حمایت وسیعی ‌قرار گرفت. او هم‌چنین با نشر آثار جدیدی كه از زندان بیرون فرستاد بخش وسیعی از اصلاح‌طلبان و نیروهای هوادار آنان را با مفاهیم دموكراسی آشنا كرد و ناسازگاری ساختاری جمهوری اسلامی با دموكراسی و حقوق بشر و اصلاح‌ناپذیری آن را شرح داد. سرانجام، همو در اوج سلطه بلامنازع ولی فقیه و ناامیدی برخاسته از شكست كامل جنبش اصلاح‌طلبی كه در انتخابات اخیر تجلی یافت، با طرح شعار شجاعانه «خامنه‌ای باید برود» از بستر سلول خود به نیروهای پراكنده این جنبش رهنمود جدیدی داد.

دو ماه مقاومت و مبارزه تا سر حد مرگ گنجی، همراه با شجاعت سیاسی كه از خود نشان داد، او را به سطح یك قهرمان ملی‌ بالا برده است. او نه فقط حمایت وسیع همه نیروهای سیاسی اپوزیسیون را به خود جلب كرد كه در سطح جهانی نیز از حمایتی بی‌نظیر برخوردار شد. علاوه بر سازمان‌های ‌حقوق بشری بین‌المللی كه به دفاع از گنجی ‌برخاستند، برای اولین بار یك زندانی سیاسی‌ ایران مورد توجه بالاترین نهادهای سیاسی جهان و از جمله كاخ سفید و سازمان ملل قرار گرفت. اكنون گنجی در حد یك ساخاروف ایران شناخته شده است و پس از شیرین عبادی دومین ایرانی است كه در محافل سیاسی و حقوق بشری جهانی مطرح می‌شود. اگر در سطح جهانی شیرین عبادی به عنوان نماد فعالیت‌های حقوق بشری‌ ایرانیان شناخته شده، گنجی نیز اكنون به عنوان نماد مبارزات سیاسی دموكراتیك ایران مطرح شده است.

در سطح ملی نیز هیچ فعال سیاسی‌ در دوران جمهوری اسلامی تا این حد از حمایت وسیع گروه‌های مختلف مردم به شمول اپوزیسیون جمهوری اسلامی برخوردار نبوده است. گنجی نه فقط یك نویسنده و روزنامه‌نگار شجاع است كه یك روشنفكر نیز هست. تحول او از یك اسلام‌گرای هوادار خمینی به یك منتقد اصولی نظام جمهوری اسلامی و هواداری قاطعانه از استقرار یك نظام عرفی (سكولار) در ایران گویای خصیصه روشنفكری او است. علاوه بر این، او یك مبارز سیاسی‌ نیز هست و از مبارزه تا سر حد مرگ در راه تحقق آرمان‌های خود ابایی ندارد. این تركیب شجاعت در نوشته و بیان، آزادگی در اندیشه، و صداقت و از خودگذشتگی در راه هدف است كه از او انسانی بی‌نظیر ساخته و بلكه او را به حد یك قهرمان ارتقا داده است.

خصوصیت دیگر گنجی توانایی او در ایجاد ارتباط با مخاطبان خود در جامعه سیاسی‌ ایران است. او از معدود روشنفكرانی است كه با زبان توده سیاسی‌ سخن می‌گوید. خاستگاه مذهبی، انقلابی (اسلامی) و اصلاح‌طلبانه او به او اجازه می‌دهد كه ارتباط خود را با قشرهای وسیعی از مردم كه در آن لایه‌ها قرار گرفته‌اند حفظ كند و با آنان سخن بگوید. از این رو، سخنان او فقط در دایره محدود نخبگان سیاسی یآ نیروهای لاییك خریدار ندارد. او هم با حجاریان جدل می‌كند و نظریه مشروطه اسلامی او را به نقد می‌كشد و هم با سروش و آیت‌الله منتظری به گفتگو می‌نشیند و آنان را به محاجه می‌كشاند. نوشتارهای پربار نظری و سیاسی او كه از زندان بیرون داده است (هم‌چون نوشتارهای ژورنالیستی او كه پیشتر منتشر شده) از پر خواننده‌ترین متون سیاسی دوران پس از انقلاب بشمار می‌رود. گنجی یك ارتباط گیر (كومونیكاتور) بزرگ نیز هست.

مجموعه این خصوصیات از گنجی یك رهبر سیاسی‌ بالقوه ساخته است. در بین نیروهای ‌اپوزیسیون افراد معدودی بوده‌اند كه گهگاه توانسته‌اند حمایت یا احترام بخش وسیعی از مردم را به خود جلب كنند. ولی هیچ‌كدام نتوانسته‌اند پاسخی در خور به این انتظار بدهند و یا قابلیتی در رهبری از خود ارائه كنند. گنجی در این میان استثنا است. او هم قدرت قلمی و نظری دارد، هم نوآور است، هم شجاع است و فداكار، و هم وقت‌شناس و سیاستمدار. ماراتون مرگ او و طرح شعار «خامنه‌ای باید برود» از سوی او درست در هنگامی مطرح شد كه شكست جنبش اصلاح‌طلبی و یك‌پارچه شدن حكومت تحت سلطه خامنه‌ای می‌رفت تا خاكستر مرگ بر فضای سیاسی‌ ایران بپاشاند. این حركت و شعار زمانی مطرح می‌شود كه خاتمی از صحنه سیاسی‌ محو شده است، نظریه‌های سعید حجاریان بر باد رفته است و حزب مشاركت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی به «گروهك» تبدیل شده‌اند. اكنون،‌ اما، همه نگاه‌ها به سوی گنجی متوجه شده است.

این «رهبر سیاسی» بالقوه البته هنوز در بستر بیماری است و دوران نقاهت اعتصاب غذای خود را می‌گذراند. مهمتر این كه او اسیر است و اسیر كسانی كه با شناخت توانایی‌های بالفعل و بالقوه او انگیزه كافی برای از بین بردن او در دست دارند. آنان می‌دانند كه او نه فقط صریحا خواسته است كه «خامنه‌ای باید برود» و بلكه برای رسیدن به این خواسته و استقرار یك نظام دموكراتیك در ایران مقاومت منفی و نافرمانی مدنی را توصیه كرده است. او نلسون ماندلای ایران است كه از درون دیواره‌های ضخیم زندان زوال نظام آپارتاید و ضد انسانی جمهوری اسلامی را می‌طلبد و به كمتر از آن تن نمی‌دهد. با این تفاوت كه او بر عكس ماندلا خشونت را كاملا نفی كرده است و به جای آن حاضر است در درجه اول از جان خود برای پیش‌برد هدف مایه بگذارد.

رزیم آفریقای‌ جنوبی نیز انگیزه‌های‌ كافی برای كشتن ماندلا داشت، ولی حتی علارغم حمایت ماندلا از مبارزه مسلحانه علیه رژیم آپارتاید، به چنین عملی دست نزد. این كار فقط یك دلیل داشت: رژیم ارزیابی می‌كرد كه كشتن ماندلا هزینه زیادی برای آن به دنبال خواهد آورد. رژیم از درجه محبوبیت ماندلا در بین سیاهان كشور آگاه بود و می‌دانست اگر گزندی به او برسد با چنان شورشی روبرو خواهد شد كه شاید قابل كنترل نباشد. سرانجام نیز به دلیل همین محبوبیت ماندلا بود كه رژیم در لحظه سقوط با او وارد گفتگو شد و توانست با حد اقل هزینه برای خود و كشور قدرت را به اكثریت سیاه پوست منتقل كند. محبوبیت وسیع ماندلا در بین مردم و پذیرش او از طرف اكثریت سیاه‌پوستان به عنوان رهبر سیاسی خود، حیات او را در طول ٢٧ سال زندان تضمین كرده بود.

اكنون نیز اگر راهی برای حفظ حیات اكبر گنجی در زندان (و یا در خارج زندان پس از خلاصی او) وجود داشته باشد این راه از طریق حمایت وسیع مردمی از او می‌گذرد. رژیم جمهوری اسلامی باید درك كند (همان طور كه در برخی از بیانیه‌های حمایت از گنجی‌ آمده است) كه هرگونه گزندی به گنجی عواقب وخیمی از نظر سیاسی‌ و اجتماعی به دنبال خواهد داشت. این اخطار البته وقتی معنا خواهد داشت كه گنجی از حمایتی در سطح وسیع برخوردار باشد و این حمایت علنا و صریحا بیان گردد. بیانیه‌ها، اعلامیه‌ها، نامه‌ها و اشعاری كه در دو ماه گذشته در حمایت از گنجی‌ نوشته یا صادر شد بیشتر از دید انسانی بود و الزاما معنای سیاسی‌ پیدا نمی‌كند. اكنون اگر این حمایت‌ها رنگ سیاسی به خود بگیرد می‌توان انتظار داشت كه گنجی زنده به عنوان یك عامل وصل‌كننده همه نیروهای سیاسی‌ دموكرات فعال شود. جنبش دموكراتیك مردم ایران به سختی به یك عنصر شجاع و دموكرات در درون كشور به عنوان نماد رهبری نیاز دارد، و این نماد اكنون ظاهرا در وجود اكبر گنجی متبلور شده است.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

در نبرد با حکومت مرگ، نجات زندگی پیروزی است

امیر مومبینی

شنبه ٢٩ مرداد ١٣٨٤

مطالعه‌ی تاریخ دو سه‌ سده‌ی اخیر این کشور، جز در موارد معدودی، کمتر حسی جز تحقیر نسبت به حکومت‌گران این دیار پدید می‌آورد. تاریخ این دوره در محور اصلی آن تاریخ عقب ماندن اجتماعی و فرهنگی ایران در سنجش با متوسط رشد جهان متمدن است. چنین نیست که بگویم تاریخ عصرهای کهن تافته‌ا‌ی جدابافته‌ است و مایه‌ی مباهات می‌تواند باشد، اما فرق است میان خشونت تاریخ عصر فراز و حقارت تاریخ عصر فرود.
این که چنین تحقیری می‌تواند متوجه حکومت‌گران شود از آن جا است که اینان از یک‌ سو قدرت و ثروت کشور را از مردم گرفته و علیه مردم به کار می‌برند و از سوی دیگر کسب این قدرت و ثروت توسط آنان نه به دلیل فرهنگ‌مداری بلکه دقیقاً به دلیل توحشی است که آنان را مستعد انجام هرکار پستی برای رسیدن به این قدرت و ثروت می‌کند. در نوجوانی و آغاز جوانی، هنگامی که تاریخ قاجاریه را می‌خواندم گاه این احساس به من دست می‌داد که سر یک چاه را باز کرده‌اند و من شاهد تاج‌داران و سلطنه‌ها و دوله‌هایی هستم که در آن چاه دست و پا می‌زنند و کرم‌وار با کثافت درآمیخته‌اند. از مردک زشت‌خویی چون خاجه‌ی تاجدار تا کوته‌مغز ریش‌درازی مثل فتحعلی شاه، جلاد بچه‌بازی مثل ناصرالدین شاه و بدبخت بزازی مثل مظفرالدین شاه، از زنان لکاته‌ی دربار با آن ابروان هول‌انگیز زغال‌اندود و دامن‌های کوتاه دلقک‌وار و آروغ‌های رضایت‌شان پس از تناول یک من کوفته و سیر و سیرابی تا ملیجکان عاقبت به‌خیر دربار که به خاطر خدمات‌شان به بیضه‌‌ها‌ی بیضه‌کشان تاجدار کلید خزانه‌ و مهر ملوکانه را پر شال خود می‌بستند، همه و همه جز حس تحقیر و تنفر نمی‌آفریدند. کشور پر از فقر و فلاکت و کثافت شده بود و بیماری و شپش و خرافات جامعه‌ را به‌زانو درآورده بود. در حکومت‌گران چیزی که نا‌یاب بود عظمت روحی و غرور انسانی و شرف سازندگی بود و آنچه فراوان بود ویران‌گری و جنایت و حقارت. و این حقارت تا به جایی رسیده بود که ملیجک همخوابه‌ی امپراتور قلیانی ایران جناب ناصرالدین در سفر اتریش شمعدان نقره‌ای روی پاگرد قصر امپراتور میزبان را می‌دزدد و زیر تخت قبله‌ی عالم پنهان می‌کند و مأمورین آن ولایت را ناچار می‌سازد به این طویله‌بانی که شاه ولایت شده بود تفهیم کنند که در آنجا هر چیزی حسابی دارد و گلدان جای خود را دارد و باید به جای خود بازگردد. دینداری دربار این شده بود که آخوندی از جهنم‌آباد سر ماه برای بیت شاه برود منبر و زنها پس پرده و مرد‌ها پیش پرده روی زمین پهن شوند و آخوند داستان نقل کند و امپراتور قلیانی و باقی جماعت به همراه وی بر فرق خود بکوبند و مف‌شان را با سر آستین پاک کنند و زار بزنند، تا مگر از بار گناهان‌شان چیزکی کم شود و جایکی باز شود از برای گناهان تازه‌تر. در آن دوران همه‌ی آرزوی من مغرور شده به تاریخ عهد بوق این بود که در پهنه‌ی پست تاریخ تباه سلاطین تپه‌ای و قله‌ای پیدا کنم تا علم علقه‌ی ملی را روی آن بکوبم و در آیم که ما هم هستیم. چراغ به دست غار تاریخ را می‌کاویدم مگر در عصر قجر اثری از یک نقاشی عصر حجر پیدا کنم و یا پای ایوانی تندیسی و در مجلسی صدایی از موسیقی بیابم و دل شاد کنم که تنها توحّش دستمایه‌ی این حکومت‌گران نبوده است. پستی و حقارت حکومت‌گران قاجار به نوبه‌ی خود جامعه‌ی عقب مانده را عقب‌تر برده بود و اگر کسی در پی چیزی از بزرگی و غرور و افتخار انسانی بود تنها مرجع‌اش همچنان آفریده‌های ادیبان گذشته‌ی این کشور بود و بس. ایرانی هنگامی که چهره‌ی خود را در آینه‌ی پیشرفت غرب می‌نگریست به هراس می‌افتاد و از امکان بازآفرینی خویش نومید می‌گشت.
تاریخ قجری را غمگین و نومید گشتم و گشتم تا این که خسته رسیدم به لاله‌زار ناصری که گل سرسبد پایتخت بود. کنار خیابان جلاد سبیل بلند و گردن کلفتی با خنجر و شمشیر در دو سوی کفل آویزان نعره می‌کشید و تازیانه و پارچه‌ی سرخ خون‌آلودی را به هر سو تکان می‌داد و عابران را به دادن صدقه فرا‌می‌خواند. جلاد، پیرمرد لاغر و نیمه‌عریانی را زنجیر کرده روی سنگ‌فرش سرد خوابانده بود و تازیانه می‌زد. زنجیر به یک حلقه‌ی بزرگ و خون‌آلود مسی وصل شده بود و حلقه از شکافی که با خنجر در بینی پیرمرد ایجاد شده بود گذشته و دو سر آن به هم متصل شده بود.هر بار که جلاد برای رنجاندن پیرمرد زنجیر را تکان می‌داد حلقه در شکاف‌ گشاد بینی قربانی حرکت می‌کرد و خون بیشتری روی لب‌های او جاری می‌شد. پیر مرد نعره می‌کشید و از مردم تقاضا می‌کرد که به خاطر خدا به جلاد کمی پول بدهند تا او را کمتر شکنجه بدهد و موقع مرگ سرش را نبرد بلکه دارش بزند. جلاد فریاد می‌کشید که اگر مردم صدقه ندهند او محکوم به مرگ را آنچنان میزند و گرسنگی می‌دهد که فقط نعش نیمه‌جانش باقی بماند و بعد سر او را با یک کارد کند خواهد برید و جلو سگ‌ خواهد انداخت. پیرمرد بابی بود و گویا به جرم دزدیدن جام پنج پنجه‌ی یک مسجد و اهانت به شیخ‌القاضی به مرگ محکوم شده بود و او را برای اجرای حکم به دست میرغضب‌ سپرده بودند. اما از بد شانسی، دولت ناصری حقوق جلاد را بالا کشیده و در عوض به او اجازه ‌داده بود که مزد خود را از طریق گرداندن محکوم به مرگ در شهر و گرفتن پول و صدقه از مردم بدست بیاورد. و حالا این جلاد با سوراخ کردن بینی محکوم و گذراندن حلقه از آن و بستن او به زنجیر، شلاقش می‌زد تا مردم را به رحم بیاورد و پولی بگیرد و پس از چند ماه شکنجه‌ حکم شرع را به اجرا بگذارد و محکوم بینوا را در گوشه‌ای خفه کند یا سرش را ببرد. جماعت خرفت، این توده‌ی خرافات و ترس، به جای آن که با خیز و خروشی رستمانه میرغضب و میر قجری را فرو کوبد بدین صحنه‌ی ددمنشانه می‌نگریست و هر کس از رضایت این که نه او که دیگری طعمه‌ی افعی است صدقه‌ای می‌داد و با آه کلثوم ننه راه خود می‌گرفت.
خواستم از این صحنه‌ی فجیع و از این توحش حکومت و جامعه‌ی قجری روی ‌برتابم و در سوی دیگری از تاریخ چیزکی از انسان ببینم و از پیشرفت، که ناگهان منظره‌ی هولناک کوهی از پشم و خشم و دروغ و آروغ زیر علم همان قاضی‌القضات‌ها و شیخ‌المشایخ‌های عصر قجری صحنه را فرو پوشاند. شیخ فضل‌الله نوری که به عهد مظفرالدین شاه هنوز دوره‌اش فرا نرسیده بود و بی‌بهره از سفره‌ی مشروطه‌ی سفارت انگلیس از آش‌ مشروعه نیز چیزی نچشیده بود، حالا سر چارسوق انقلاب توی تاج همایونی حلیم بار گذاشته بود. شاه رفت و شیخ آمد و جمهوری شیوخ شد و متخصصین علم‌الموت و علم‌الاموات خود سکّان را گرفته بودند و جماعت را راست به طرف قبرستان روح و جسم می‌بردند. اول حکایت آن هیولای رها شده از سپاه سعد بود که نه فارسی می‌دانست و نه رحم می‌شناخت و نه چیزی از جهان میانه و نو می‌دانست و با خرفت‌تر کردن جماعت حکومت خوف و خون خود را بنا نهاد و قانون و قضای عهد عزرائیل را جاری کرد و رحم را رجم کرد و کشتن بی‌محاکمه و به سیخ کردن و سنگسار و صلیب و قصاص و انتقام را رواج داد و خر و گاو شتر را خون‌بهای جان آدمی نهاد و چنان ترساند این ملت غیور را که تجدد هم ریش گذاشت و تسبیح به دست گرفت و عین مقعدی را آموخت و چاکر سنت شد و کاشف معجزات بی‌مثال اندر زیر عبای شیخ‌‌العجلی که آمدنش نمادی از تهی‌بودگی این فروهنگ بود و نه چیزی از فرهنگ. قلم‌ آزادی را شکستند، زبانش را بریدند، تنش را تازیانه زدند، روانش را پریشان کردند و جسم نیمه جانش را در لعنت‌آبادها زنده به گور کردند. با ایرانیان چون عجمان عصر عمر رفتار کردند. خیام را کافر خواندند و ناچارش کردند از ترس‌ آنان کتاب و دعوت رها کند و در نهان‌ترین گوشه‌ی قلب مجوسان روزگار نهان شود. حافظ را پشت تلویزیون بردند و از او اعتراف گرفتند که مقلد شیخ بود و هرچه سرود در وصف خلافت اول و ولایت ثانی بود و اگر می‌دانست که بزرگانی چون خلخالی و حسنی و تطری چنین دست به غزل می‌برند او هرگز دست به قلم نمی‌برد. دستار از سر فردوسی برداشتند و مجسمه‌ی رستم آتش‌پرست را خرد کردند و توسط جانبازان جهاد سازندگی به خشت بنای سلاخ‌خانه‌ی حرمله تبدیل کردند. گفتند مولوی مقلد آقا بود و عطار با لاجوردی در بازار تهران پارچه زرع میکرد. نظامی را گفتند ارمنی و نیما را گفتند فراماسون و شاملو را گفتند فاسد و سعید سلطانپور را از جشن عروسیش راست به مسلخ بردند و احسان طبری را به تمجید ملاها ناچار کردند و کارد سلاخی در قلب داریوش و پروانه فرو بردند و تا آن سوی مرزها دست دراز کردند و در برلین و پاریس و وین و دیگر جاها آن جنایات را کردند. هر که را که با نیروی شجاعت خود در این کشور نه گفت کشتند و زنده به گور کردند و حتی از ریختن یک من خاک وطن روی نعش آن شهیدان هم ابا کردند و گذاشتند تا همینطور استخوان‌هایشان از گورها بیرون زده باشد و سنگ‌نشنان قبر شان گردد.
اینان در قیاس با ماجرای آن جلاد قجری، محکوم به مرگ را همراه با مادر پیر و فرتوت‌ا‌ش به تلویزیون کشاندند تا نشان دهند که چگونه عجوزه‌ی ولایت از حلال کردن شیر خود بر فرزند دم مرگ پرهیز می‌کند و چگونه یک مشت پوست و استخوان قادر خواهد بود دریایی از کینه و نفرت نشان دهد و مقدس‌ترین پدیده‌ی بشری یعنی مهر مادری را پای ایدئولوژی حزب‌الله به خاک بسپرد و فرزند را بدرود ناگفته به کام اژدهای مرگ بسپارد. حکم مرگ به خاطر عقیده صادر شده بود و جلاد منتظر بود و محکوم در برابر مادر می‌گریست و از او بدرود می‌خواست و مادر حزب‌الله با تکبر و تندی به خواهش فرزند نه می‌گفت و از حکم مرگ او دفاع می‌کرد و این همه در تلویزیون کشور و در برابر چشمان حیرت‌زده‌ی ما جریان داشت، بی آن که عفریت عافیت و ترس و بی‌فرهنگی بگذارد دریای مردمی موج بردارد و خروش برکشد و فروکوبد این بیداد بی‌دادان را.
وقتی من این پرده را دیدم آن را در کنار پرده‌ی جلاد قجری نهادم و اندیشیدم که اینان با این همه نفرت به انسان چه خواهند کرد اگر که بتوانند. اینان خطرناکترین مخلوقات ایدئولوژی هستند و ایده‌‌سازانشان حیله‌گرترین موجوداتی هستند که در تاریخ این کشور پدیدار شدند. دروغ و دروغ و دروغ، و نسبت دادن همه‌ی این دروغ‌ها به خدا و رسول و امامان، و قالب کردن هر دروغ به عنوان حکم الهی و خدایی و امامی. در طول تاریخ ایران هیچ نیرویی این‌گونه خدا و دین را وسیله‌ی رسیدن به مقاصد خود نکرده‌ است. خدا و دین و مذهب و حرمت پیامبران و امامان همه نزد اینان جز وسیله‌ی تحمیل قدرت و مقاصد خود نیست. ترازوى تجارت در دست شیخ‌العجل است و در یک کفه سنگ دین و در کفه‌ی دیگر متاع منافع. هرچه حریص‌تر باشند و سنگ منافع‌شان سنگین‌تر بیشتر بر وزنه‌ی دین می‌افزایند و می‌کوشند کمر مردم را بیشتر زیر بار گناهان ناکرده خم کنند.
چنین است که در گیر و دار انتخابات مسخره‌ی اخیر به ناگهان رئیس جمهور منتخب ایشان نماینده‌ی امام زمان از آب در می‌آید و معلوم می‌شود سه ساعت و نیم قبل از برخاستن بانگ خروس‌های شهر قم سروشی آسمانی بر یکی از بزرگ‌مالکان دین ندا می‌دهد که کلیت ولایت و جماعت پشت سر فلانی بایستند و او را رئیس کنند تا حکومت عدل را در زمین به اجرا درآورد و چه بسا خنجر خمیده‌ی عربی به کف کفار را یک سره ختنه و اخته کرده و مطیع خلافت خلیفه کند!
آخر شیخ من! اگر امام زمان با آن همه معجزاتی که از او می‌شناسی می‌خواست در انتخابات ریاست جمهوری این کشور مداخله کند شکلی بهتر و مؤثرتر از این پیدا نمی‌کرد که بیاید و دم گوش تو پچ‌پچ کند که برو بگو از فلانی حمایت کنید؟ اگر چنین بود چرا امام زمان دم گوش مردم ندا نمی‌داد و مستقیماً خود آنان را مخاطب قرار نمی‌داد؟ آیا نه این است که کمی هوش و دانش شما کار را به جایی رسانده که با کلماتی چنین پریشان درون‌مایه‌ی مغز مجنونان را در کله‌ی خود به نمایش می‌گذارید؟ نه شرمی از خرد و نه احترامی به دین و نه ترسی از این دنیا و آن دنیا، که گویا کلیدش و مجوزش هر دو دست شماست.
از دخالت امام زمان در انتخابات عجیب‌تر این که جادوگران سیاست دینی کار را به جایی می‌رسانند که گرسیوز روزگار منجی آزادی می‌شود و اهل کربلا که از ترس یزید به دنبال یک معاویه می‌گردند می‌رسند به آنجا که رأی خود را پیش پای حیله‌گرترین مدافع نظام استبدادی بریزند. شیطان هم نمی‌توانست کاری کند که در اوج بی‌اعتمادی خواهندگان عدالت‌ و آزادی‌ بیش از ۶۰ در صد رأی دهندگان از ناچاری رای خود را به نمایندگان دو خط شاخص همین نظام بدهند و کوسه‌ی آدم‌خوار با ده میلیون رأی در کاسه همچنان تسبیح توطئه بچرخاند.
فرهنگ نازل حکومت‌گران به اندازه‌ی دشمنی آنان با آزادی و عدالت این کشور را رنج داده و می‌دهد. این فرهنگ نازل خود از سرچشمه‌های ستمگری و واپسگرایی و عامل به قهقرا رفتن جامعه است. حکومتی که نه گوش موسیقی دارد و نه چشم نقاشی و نه دستی از برای حمایت زییایی و هنر، حکومتی که فال می‌گیرد و اسفند دود می‌کند و ورد می‌خواند و صلوات شمار ژاپنی و رکعت‌شمار کره‌ای سفارش می‌دهد و هنوز پهن شدن روی فرش خاک‌خورده‌ی توی راهرو را بر نشستن روی صندلی ترجیح می‌دهد و هنوز هم با هر راه‌حلی جهت پایان دادن به خمیازه‌ی متعفن مستراح سنتی مخالفت می‌کند و میگذارد تا خرافات زیر عبای دین توده‌ی مردم را خفه کند، چگونه می‌تواند آفریننده‌ی تمدن و فرهنگی باشد که درخت آزادی و حقوق‌بشر و عدالت می‌بایست بر آن به بار بنشیند. قانون‌ستیزی و تنزل قوانین تا سطح قصاص و انتقام و بی‌رحمانه کردن شیوه‌های کیفر همه اجزاء یک فروهنگ هستند که از دیرباز مردم این سرزمین را در فشار قرار داده‌ است. این فروهنگ از جنبه‌های زیبایی شناسانه تهی است، از خرد و عقل گریزان است و با هستی اجتماعی در ستیز. اگر چنین فروهنگی نبود رحم و رعایت اجتماعی جای خود را پیدا می‌کردند و این همه تکرار الرحمن و الرحیم در بند بند کتاب مقدس مسلمانان پشتوانه‌ی بزرگی می‌شد تا کاری برای مهار ستم‌ها و خشونت‌های زیر پرچم دین صورت گیرد.
و حالا، مثل همان زمانی که جلاد قجر قربانی عقیدتی را در خیابان‌های شهر می‌چرخاند،
مثل همان زمانی که جلاد فقاهت قربانی عقیدتی را در تلویزیون‌های کشور می‌چرخاند،
جلاد ولایت قربانی دیگری را در تاریکی می‌چرخاند و زمان را کش می‌دهد تا جان او ذره ذره از تنش خارج شود و صدای معترض‌اش برای همیشه خاموش گردد.
نام او گنجی است.
همه‌ی جهان آزادی‌خواه، همه‌ی دولت‌های متمدن و با فرهنگ، سازمان ملل متحد، رهبری مذهب شیعه، همه‌ی مسلمانان و نامسلمانان ایران، اصلاح‌طلبان جمهوری اسلامی و اعضای دولت پیشین آزادی او را می‌خواهند و او در بند است.
چرا؟
چون خلیفه و یاران او اسارت وی را می‌خواهند.
چون او با اراده‌ی خلیفه درگیر شده است!
چون آزادی را خواسته است و تسلیم استبداد نشده است!
چون نه گفته است و مغرور مانده است!
چون باید غرورش شکسته شود تا نتواند قهرمان غرور شود!

تلاش برای در هم شکستن این غرور تلاش برای در هم شکستن انسانیت انسان است. تلاش برای در هم شکستن غرور انسان آزاده‌ی ایرانی است، در میان دو سنگ آسیاب ستم،
سنگ بی‌رحمی حکومت و سنگ نادانی توده.

آزادی آیا این غرور را نجات خواهد داد؟
یا مرگ؟

آزادی آری،
مرگ اما نباید منجی شود!
در نبرد با حکومت مرگ، نجات زندگی پیروزی است!
باید زندگی را از چنگال مرگ نجات داد. باید طعم گیلاس را چشید و روی خرابه‌های زلزله عاشق شد و زیر درختان زیتون دست در دست عشق نهاد. اگر نه، باد ما را با خود خواهد برد!
جلاد را تف کن، گنجی!
پیاله‌ی شیر را بردار و به سلامتی زندگی بنوش!
و مغرور و استوار مرکب رزم را در میدان‌های تازه بتازان.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اکبر گنجی به اعتصاب غذای خود پايان داد

 

• معصومه شفيعی: با توجه به گفت‌‏وگوها و توافقاتی كه بين مسوولين امر و آقای گنجی اخيرا در محل بيمارستان ميلاد صورت ‏گرفته، ايشان پذيرفتند كه از رژيم غذايی و دارويی تجويزی پزشكان تبعيت كنند
• بر اساس توافقات صورت‌‏گرفته بين آقای گنجی و برخی از مسوولين به ما اطمينان داده شد كه مساله وی طی چند روز آينده حل خواهد شد
• اطلاعيه دفتر تحكيم وحدت در استقبال از پايان اعتصای غذای اکبر گنجی
 

دوشنبه ٣١ مرداد ١٣٨۴ – ٢٢ اوت ٢٠٠۵

همسر اكبر گنجی پس از بيست روز، يکشنبه شب در بيمارستان ميلاد با وی ملاقات کرد و پايان اعتصاب غذای وی را تاييد نمود.
به گزارش "ايلنا"، در نمابری كه از سوی معصومه شفيعی به دفتر اين خبرگزاری ارسال شده، آمده است: سرانجام بعد از بيست روز عدم ملاقات با آقای گنجي، شب گذشته، شامگاه يكشنبه، سی مرداد هشتاد و چهار در بيمارستان ميلاد، به اتفاق خانواده، ايشان را ملاقات كرديم، آقای گنجی به مدت بيست و يک روز در بخش آی سی يو در بيمارستان تحت مراقبت‌‏های ويژه قرار داشت و به تازگی به طبقه دوازده منتقل شده است. به نظر مي‌‏رسد اين سه هفته‌‏ای كه به ما ملاقات ندادند، در واقع امری معقول بوده چون باتوجه به شرايط جسمی آقای گنجی ملاقات برای مادر ايشان كه بيماری قلبی دارند و بچه‌‏ها اصلا صحيح نبود، خوشحاليم كه در شرايطی بهتر اين ملاقات صورت گرفته است.
در ادامه اين نمابر آمده است: با توجه به گفت‌‏وگوها و توافقاتی كه بين مسوولين امر و آقای گنجی اخيرا در محل بيمارستان ميلاد صورت‌‏گرفته، ايشان پذيرفتند كه از رژيم غذايی و دارويی تجويزی پزشكان تبعيت كنند. آقای گنجی در اين مرحله به دليل عدم آمادگی جسمی هنوز قادر به پذيرش غذاهای عادی نيست و با آب سوپ و آب كمپوت شروع به تغذيه نموده و همچنان از سرم استفاده مي‌‏كند.
شفيعی در ادامه نمابر خود آورده است: بر اساس توافقات صورت‌‏گرفته بين آقای گنجی و برخی از مسوولين به ما اطمينان داده شد كه اين مساله طی چند روز آينده حل خواهد شد، در اين مقطع آنچه قابل ملاحظه و تقدير است، تغيير نگاه دست‌‏اندركاران قضيه نسبت به حل آن است كه اميدواريم اين تغيير نگاه تا حل كامل مساله همچنان تداوم يابد و ما نيز از آن استقبال مي‌‏كنيم.

همسر اكبر گنجی در پايان خاطر نشان كرد: در اينجا لازم مي‌‏دانم از زحمات صادقانه و تلاش‌‏های شبانه‌‏روزی دكتر فتاحي، رياست محترم بيمارستان ميلاد و تيم پزشكی متعهد و مسوول اين بيمارستان و نيز پرسنل زحمتكش آن كه جميعاً در تمام اين لحظات خطير همچنان به امر انسانی مراقبت و درمان گنجی مشغول بودند، نهايت سپاسگزاری و قدردانی خود و خانواده را اعلام نماييم. همچنين از تمام عزيزانی كه در داخل و خاج از كشور حمايت‌‏های عاطفی و معنوی خود را از ما دريغ نكردند، صميمانه سپاسگزاری كنيم.

• اطلاعيه دفتر تحكيم وحدت در استقبال از پايان اعتصای غذای گنجی

اكبر گنجی پس از سپری كردن 2000 روز زندان شرافتمندانه در راه دفاع از آزادی، عدالت، دموكراسی و حقوق بشر و برخورداری همگان از منزلت، رفاه و كرامت انسانی، قريب به 80 روز نيز رنج گرسنگی را جهت تحقق آرمان های تاريخی ملت و تابانيدن نور به تاريكخانه های اشباح به جان خريد.
اينك او سرفرازانه پس از آنكه اقتدار پوشالی و بی بنياد عاليجنابان خاكستری و شيفتگان حريص قدرت را به چالش كشيد به اعتصاب غذای خود پايان داده است. امروز اكبر گنجی ديگر صرفا يك فعال مطبوعاتی اصلاح طلب نيست بلكه نماد جنبش اجتماعی مردم ايران در مبارزه برای گذار از اقتدارگرايی و سلطانيسم به دموكراسی است.
بی ترديد تجربه مقاومت و پايداری تحسين بر انگيز گنجی حاوی عبرت ها و درس های فراوانی است اما در اين ميان استوارترين پسآمد حركت شجاعانه او، ارائه مدلی برای مبارزات تحول خواهانه می باشد كه بر خلاف پاره ای مغالطات رايج مبنی بر عدم امكان فعاليت های اصلاح طلبانه ساختاری در شرايط كنونی نشان داد می توان با تكيه بر روشن بينی و درك درست از شرايط زمانه و اتخاذ شجاعت مدنی در عمل، در چارچوب مشی مسالمت آميز به فعاليت ثمربخش و اميدآفرين پرداخت و بدين ترتيب فصلی نوين در دفتر مبارزات تحول خواهانه مدنی و بن بست شكنی در عرصه سياست كشور گشود.
دفتر تحكيم وحدت ضمن ابراز مراتب خرسندی خود از دور شدن سايه شوم مرگ از اكبر گنجی و بازگشت سرفرازانه او به زندگی بالنده اش، اعلام می دارد حفظ سلامت جانی و تداوم حيات اكبر گنجی سرمايه ای بزرگ و شايسته پاسداری برای گسترش و قوام گفتمان تغيير و تحول دموكراتيك بوده و خاری در چشمان مخالفان راه آزادی و بهروزی ايرانيان خواهد بود. از اين رو اقدام گنجی در شكستن اعتصاب غذا و فراهم آوردن امكان گسترش دامنه انتشار افكار و عقايد روشنگرانه اش رخدادی مبارك و درخور استقبال است.
همچنين دفتر تحكيم وحدت با تاكيد بر غيرقانونی و ناعادلانه بودن محكوميت اكبر گنجی اعلام می دارد شايسته است بر اساس اصول انسانی ايشان تا بازيابی توان جسمانی تحليل رفته خويش در محيط بيمارستان باقی مانده و از تمامی حقوق يك بيمار و امكانات مورد نياز برخوردار شود. در اين ميان و با توجه به مدت زمان كوتاه باقی مانده از محكوميت اكبر گنجی و مطالبه انباشته شده مرخصی وی و نيز ابتلا اين اسطوره مقاومت و پايداری به بيماری های حاد از جمله آسم ضرورت دارد اكبر گنجی مطابق آيين نامه سازمان زندانها و رويه قضايی مستقر آزاد گردد.


رودی كه بياسود زمينش بخورد زود دريا شود آن رود كه پيوسته روان است
از راه مرو سايه كه آن گوهر مقصود گنجی است كه اندر قدم راهروان است

شورای مركزی دفتر تحكيم وحدت
31/5/84

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نامه تشکر و قدردانی از اقدام کوفی عنان برای درخواست آزادی فوری اکبر گنجی و ديگر زندانيان سياسی

آقاي کوفي عنان دبير کل محترم سازمان ملل متحد،

ضمن تقديم مراتب سپاسگزاري خود به خاطر تلاشهاي شما براي رسيدگي به دادخواهي روزنامه نگار ايراني اکبر گنجي و خانواده او، به ويژه آخرين اقدام شما در روز جمعه گذشته (۱۹اوت) براي آزادي فوري اين زنداني سياسي که خواست ما و همه مدافعان آزادي و حقوق بشر در ايران بود، اميدواريم شاهد پيگيري اين کوشش ها از جانب شخص شما و همه مراجع متبوع آن سازمان در راه حصول آزادي اکبر گنجي و تمامي زندانيان سياسي و عقيدتي در ايران باشيم.

با تقديم احترام

کميته دفاع از اکبر گنجي و زندانيان سياسي اعتصابي در ايران – پاريس
۲۱ اوت ۲۰۰۵

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اسامي کامل امضاکنندگان فراخوان حمايت از اکبر گنجي در نامه به کوفي عنان، کمیته دفاع از اکبر گنجی و زندانیان سیاسی اعتصابی - پاريس

170805-ff-02.jpg

دبیر کل محترم سازمان ملل متحد

امروز شصت و پنجمین روزیست که روزنامه نگار دگراندیش ایرانی اکبر گنجی برای آزادی بدون قید و شرط خود دست به اعتصاب غذا زده است. زندگی او جدا در معرض خطر است.

با آنکه از تاریخ بیستم ماه ژوئیه گذسته وی را به بیمارستان میلاد در شمال تهران انتقال داده اند، اما بیش از 12 روز است که مقامات ایرانی، برغم درخواست های مکرربسیاری از شخصییت های جهانی، او را از هرگونه ملاقاتی محروم کرده اند، حتی از دیدار با همسر و فرزندانش.

اکبر گنجی در آوریل سال 2000 در یک محاکمه ساختگی به شش سال حبس محکوم شد. اما محکومیت وی پیش وبیش از هر چیز به نوشته های افشاگرانه اودر باره دست داشتن برخی از بلند پایه ترین مقامات جمهوری اسلامی در قتل های زنجیره ای روشنفکران و نویسندگان ایرانی در پائیز 1998 مربوط میشد. افزون بر امضا و نشر صد ها تومار، ابراز نگرانی و اعتراض روشنفکران و هنرمندان، روسای جمهور و شخصییت های سیاسی و انجمن ها و سازمان های انساندوست و مدافع حقوق بشر، 14 تن از برندگان جایزه نوبل نیز خواهان آزادی اکبر گنجی شده اند، بی آنکه هیچ نتیجه ای حاصل شده باشد.

آقای دبیر کل، ما از تلاش های شخصی شما در این زمینه باخبریم، اما با در نظر گرفتن وخامت وضع کنونی، بار دیگر نگرانی عمیق خود را نسبت به جان و سلامت این روزنامه نگار ایرانی ابراز می داریم و از شما مصرانه درخواست می کنیم در مقام نماینده و حافظ حقوق جهانی بشر بر آزادی فوری و بدون قید و شرط اکبر گنجی پافشاری کنید.

با تقدیم احترام
کمیته دفاع از اکبر گنجی و زندانیان سیاسی اعتصابی
پاریس


براي امضاي نامه، مشخصات خود را به آدرس azadeh.irani@laposte.net ارسال نماييد.

امضا ها:

Morteza Abdollahi USA

Akram Abooee

Mozafar Adab France

Amir Hosseon Afrassiabi Hollande

Reza Ahmadi Allemagne

Hossein Ahmadzaeh USA

Hossein Alavi Allemagne

Assad Alimohammadi Danemark

Sorour Alimohammadi Allemagne

Bahman Amini France

Ali Amini Iran

Hamid Aminian USA

Manaf Ammari Norvège

Mansour Ansari France

Abbas Anwarhaghighi Allemagne

Arsalan Ardalan France

Houshang Assadi Suède

Nastaran Assadian France

Setareh Attar France

Cyriac Auriol France

Gil Avai

Soudabeh Azadeh USA

Mohammad Azami France

Mehran Azami Canada

Banafsheh Azarkolah France

Hooman Azarkolah France

Nemat Azarm France

Rassoul Azarnoosh France

Gholam Reza Bagha'i Australie

Parissa Bahramlou Canada

Roshanak Bahramlou France

Abbas Bakhtiari France

Bijan Barahmandi France

Mohamad Reza Barati Belgique

Hamideh Barreto France

Ramin Barreto France

Alireza Bastani Iran

Mohammad Beheshti Danemark

Ahmad Bekhradtab France

Mehrdad Bigdelian Belgique

Roshanak Bigonah USA

Ladan Boroumand USA

Kamran Bozorgnia Iran

Mar Candal Espagne

Chahla Chafiq France

Hadi Chams Haeri Hollande

Hamid Dadizadeh Canada

François Dameron France

Reza Daneshvar France

Maria das Dores Ribeiro Portugal

Asghar Davari Allemagne

Gabriel Davy France

Teresa Sousa de Almeida Portugal

Bahman Dehghan Canada

Reza Dereshki France

Mohammad Djalali France

Arache    Djannati-Atai  France

Javad Djavahery France

Abdollah Djavidi France

Christine Doublet France

Hossein Dowlatabadi France

Sakineh Dowlatabadi France

Maziyar Dowlatabadi France

Emmanuel Durin France

Amrollah Ebrahimi Iran

Massoud Esmaillioun France

Reza Fani Yazdi USA

Payam Fanneian Iran

Azar Fanni Suède

Fereshteh Far France

Reza Farahani Iran

Patrick Farbiaz France

Aziz Fard France

Maliheh Farhang France

Sepideh  Farkhondeh France

Khorshid Farkhondeh France

Iran Farkhondeh France

Sepideh Farsi France

Dana Farzanehpour paris

Jacques Fath France

Shahab Feyzi Suède

Firuzeh Fouladi USA

Khani Ghaffari Canada

Shahram Ghanbari France

Maryam Ghassemi Iran

Hamid Gholami-Saba France

Hamid Ghorbani USA

Kourosh Golnam Suède

Vida Hajebi France

Ensafali Hedayat Belgique

Mohamad Ali Heydari USA

Ali Hojat USA

Nayer Hoshuar France

Mohamad Houshmand Belgique

Jalal Idjadi France

Farimah Idjadi France

Henriette Ientgen France

Shahram Iranpour Mobaraké Belgique

Monireh Javad Iran

Amir Javahery Suède

Hadi Javahery Allemagne

Amir Javan Iran

Cyrus Javidi France

Aghdas Javidi France

Mihan Jazani France

Yan Jianping Canada

Ali Kalaiee

Majid Kamran Iran

Mahdokht Karampour France

Behzad Karimi Hollande

Maghsoud Kassebi France

Shahrzad Katouzian Iran

Shiva Katouzian Iran

Sharareh Katouzian Iran

Monireh Kazemi Allemagne

Ali Keshtgar France

Hormuz Kéy France

Ehsan Keymanesh France

Nassim Khaksar Hollande

Mehdi Khanbaba Tehrani Allemagne

Shahryar Khataizadeh France

José Léal de Loureiro France

Stéphanie Leroux France

Effat Mahbaz Allemagne

Farzad Mahmody Belgique

Reza Mahmoudi Australie

Hassan Makarami France

Chowra Makarami France

Ali Malekzadeh Holland

Noël Mamère France

M.Z. Mansouri Suède

Aghileh Marbini Angleterre

B.D. Marbini Angleterre

Abbas Maroufi Allemagne

Jafar Masoodi Canada

Hassan Massali USA

Mahnaz Matine France

Hedayat Matine-Daftary France

Maryam Matine-Daftary France

Rabah Mebarki France

Mohsen Mehrara Suède

Benoit Meudic France

Gerdi Michely Luxembourg

Roza Minui Allemagne

Anwar Mirsattari Belgique

Behrooz Moazami USA

Jila Moazami USA

Abbas Moayeri France

Mohsen Mobini Iran

Nasser Mohajer France

Taghi Mohamadzadeh Asl Iran

Hossein Mokhtari Iran

Shahla Mombini Suède

Bagher Momeni France

Khalil Momeni Danemark

Jean-Jacques Monestier France

Mehran Mostafavi France

Ahmad Mostafavi Iran

Hassan Naderi France

Hamid Naeimi France

Reza Nassehi France

Parviz Navidi France

Hamid Nazari France

Hossein Nazari France

Bahram Nazemroaya Suède

Hashem Nejatbakhsh Angleterre

Ahmad Nejati Belgique

Maria Nobre Franco Portugal

Morteza Norouzizadeh Belgique

Nasser Pakdaman France

Jamaledin Paknejad France

Bahman Pamjari France

Bonita Papastathi Grèce

Arash Parsaie Iran

Mohamad Parsaie Iran

José Luis Perez Torento Espagne

Jinousse Pezechki France

Nathalie Ployet France

Mahmoud Rafi Iran

Hamid Rafi France

Nasser Rahimkhani France

Mohsen Rahmani France

Frédéric Ramade France

Mohamad Ramen France

Soheil Rassouli France

Tadji Rastine France

Hamidreza Rezapanah Iran

Ali Rezazadegan France

Farahmand Rokni France

Said Roshan Suède

Mihan Rusta Allemagne

Nassir Sadat Salami Espagne

Peyman Salahshour Iran

Ahmad Saleh France

Mehdi Samee France

Akbar Sardouzami Danemark

Arya Sarmadi Iran

Shahzad Sarmadi France

Akbar Seif France

Vishtasb Shahbodaghloo USA

Leyli Shaygan USA

Hemad Sheybani France

Forud-e SiyAvaS-pur Autriche

Mohamad Soleimani Nia Iran

Bagher Taghavi France

Manouchehr Taghavi-Bayat Suède

Shiva Tehrani Iran

Mahmoud Torabi USA

Farideh Touchard France

Mehrdad Vahabi France

Nassim Vahabi France

Atousa Vali sichani USA

Angel-Luis Vazquez Espagne

Serge Verliat France

Julie Verliat France

Jaleh Wafa France

Mohsen Yalfani France

Payam Yazdian France

Ahmad Zaghian Belgique

Madjid Zarbakhsh Allemagne

Mohammad Javad Zareh Hollande

Akbar Zargar Canada

Fakhri Zereshkeh France

Samadin Ziaee Thaïlande

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

با مرخصی اميرانتظام هم تا آذرماه موافقت شد

نامه کوفي عنان و خبرهای خوش از گنجی

۳۰ مرداد ۱۳۸۴

نامه  کوفي عنان و خبرهای خوش از گنجی

همزمان با خبر خبرگزاری ها درباره ارسال نامه ای از سوی کوفی عنان دبيرکل سازمان ملل که در آن خواستار آزادی اکبر گنجی شده است معاون دادستان تهران اعلام داشت که تمهیداتی برای حل مشکل گنجی تدارک ديده شده و وی اعتصاب غذای خود را قطع کرده و پرونده اش هم بايگانی می شود.

اول بار خبرگزاری رويتر روز جمعه گزارش داد که دبير کل سازمان ملل، کوفي عنان، در نامه اي به محمود احمدي نژاد، خواستار آزادي اکبر گنجي شده است اما مقامات ايرانی در اين باره سکوت کردند. اين آخرين حلقه از سلسله فشارهائی است که به دنبال اعتصاب غذای نامحدود گنجی بر حکومت ايران وارد می آيد. به عقيده ناظران نامه عنان فشار سنگينی بر دولت ايران محسوب مي شود که با توجه به عضويت ايران در سازمان ملل قطعا اين کشور نمي تواند ناديده گرفته شود.از جمله به علت بافت جهانی سازمان ملل مقامات ايرانی نمی توانند اتهام دخالت در امور داخلی را به سازمان ملل وارد آورند.

در نامه عنان که هنوز متن آن بصورت عمومي منتشر نشده است به نوشته خبرگزاری رويتر بر "آزادي فوري (گنجي) بر پايه اصول انسان دوستانه" تاکيد شده است.

به دنبال انتشار خبری که مطابق ادعای خبرگزاری جمهوری اسلامی محمود سالارکيا معاون امور زندان های دادستانی تهران آن را اعلام داشت و در آن گفته شده اکبر گنجي بعد از 60 روز اعتصاب غذايش را شکسته و با پزشگان همکاری می کند تلاش خبرگزاری ها و راديوهای بين المللی برای تماس با خانم معصومه شفيعی ناموفق ماند. اما يک راديو فارسی زبان که از استکهلم برنامه هايش پخش می شد نظر همسر گنجی را منتشر کرده که گفته است از آنجا که امکان ملاقات با گنجی به خانواده وی داده نشده آن ها نمی توانند گزارش های دادستانی را تائيد کنند.

در همين حال مدير روابط عمومي بيمارستان ميلاد هم خبر پايان اعتصاب عذای گنجی را تائيد کرد و گفت گنجي در مرحله‌ي پاياني خروج از حالت بحراني است و همكاري خوبي با پزشكان دارد.
به گفته وی گنجي نسبت به دوره‌هاي قبل از نظر جسمي در وضعيت مناسب‌تري قرار گرفته در حال حاضر گنجي از رژيم غذايي كه پزشكان براي وي تجويز كرده‌اند، استفاده مي‌كند و همكاري خوبي را با پزشكان دارد.

در حالی که کسی ترديد ندارد که قطع ملاقات های گنجی با خانواده اش به دستور دادستان تهران صورت گرفته که قبلا هم اعلام کرده بود که اين ملاقات ها باعث تشويق گنجی به اعتصاب عذا می شود معاون دادستان تهران به خبرگزاری ها گفته لغو ملاقات‌هاي گنجي با خانواده‌اش به دستور پزشكان معالج انجام شده است. هفته گذشته در آخرين بازی دادستانی بر سر ملاقات های گنجی، وی اعلام داشت که به مادر گنجی اجازه ملاقات داده شده اما همسر وی از ملاقات مادر جلوگيری می کند. روز بعد مادر گنجی اعلام داشت که دادستان خدا را فراموش کرده و به دخالت و خاله زنکی و ايجاد اختلاف بين او و عروسش مشغول شده است. به دنبال اين گفته ها ماموران دادستانی به خانه گنجی حمله بردند و گفته شد که به دنبال سندی بوده اند تا خانم شفيعی را دستگير کنند.

به گفته آگاهان دليل اصلی مخالفت و خصومت دادستانی تهران با خانم گنجی مصاحبه های وی است که از ابتدای اعتصاب غذا افکارعمومی جهانی را به توجه به وضعيت گنجی کشانده و اين امری است که مسوولان پرونده از آن ناخشنودند. آنان که قبلا با انتشار خبرهای ساختگی پيکان حمله خود را متوجه خانم شيرين عبادی کرده بودند در آخرين روزها خانم شفيعی را هدف گرفتند.


مرخصی اميرانتظام

دومين خبر خوشی که به هواداران آزادی در روز گذشته داده بود مربوط بود به موافقت با ادامه مرخصی استعلاجی عباس اميرانتظام سخنگوى دولت موقت مهندس مهدى بازرگان که از سه ماه پيش برای عمل جراحی و معالجه بيرون از زندان به سر می برد.

بنا به گفته آگاهان دادستانی انقلاب با مرخصی و ادامه درمان و معالجات دکتر اميرانتظام تا اول آذر موافقت کرده است.
اميرانتظام خود درباره اين خبر گفته در حال حاضر به درمان بيمارى هاى خود نظير درد زانو، قند و آسم مى پردازم و با تمديد مرخصى در مدت سه ماه آينده نيز به درمان خود خواهم پرداخت. سخنگوى دولت موقت مهندس مهدى بازرگان با اشاره به اينكه به اصل اتهاماتش اعتراض دارد، تصريح كرد: قانون اين حق را به من مى دهد كه تقاضاى اعاده دادرسى كنم تا همه بدانند كه به چه اتهاماتى ۲۶ سال را در زندان سپرى كردم اما تاكنون درخواست اعاده دادرسى من به جايى نرسيده است.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اهمیت پیام گنجی در باره لزوم کنار رفتن آیت الله خامنه ای از حکومت ایران: دیدگاه نویسنده گرسنگی برای اصلاحات، راديو فردا

رويا حكاكيان نويسنده، بنيانگذاران مركز اسناد حقوق بشر ايران، در مقاله اي در واشنگتن پست با عنوان «گرسنگي برای اصلاحات» می نویسد توجه به برنامه اتمی ایران باعث شد که مبارزه مدنی اكبر گنجي پوشش مطبوعاتی سزاوار در غرب نیابد. خانم حكاكيان در مصاحبه با راديو فردا مي گويد: ویژگی پیام گنجی این است که مي گويد آیت الله خامنه ای باید از حکومت ایران کنار برود و همچنین می گوید لزومی ندارد ایران مذهب رسمی داشته باشد.

 

رويا حكاكيان نويسنده، شاعر و بنيانگذاران مركز اسناد حقوق بشر ايران در مقاله اي در واشنگتن پست روز يكشنبه با عنوان «گرسنگي كشيدن به منظور انجام اصلاحات در ايران» به موضوع اعتصاب غذاي اكبر گنجي پرداخته و نوشت: پوشش خبري وسيع رسانه هاي غربي از پرونده هسته اي ايران باعث كم توجهي به مسائل داخلي اين كشور و سركوب مخالفان داخلي توسط جمهوري اسلامي شده است.

رويا حكاكيان نوشت: جمهوري اسلامي قبلا هم در ماجراي گروگان گيري ديپلمات هاي آمريكايي هنگامي كه توجه دنيا به اين موضوع جلب شده بود، همه مخالفان داخلي خود را قلع و قمع كرد و اينك بار ديگر با دستاويز برنامه هسته اي قصد همين كار را دارد. رويا حكاكيان در مصاحبه با راديو فردا مي گويد:

رويا حكاكيان: بايد نگاه كنيم كه مصرف داخلي يك همچين موضوعاتي چيست. همانطوري كه گروگان گيري سال 58 مصرف داخليش اين بود كه رژيم يك فرصتي را پيدا كرد كه با جلب توجه تمام مطبوعات خارجي به موضوع گروگانگيري اپوزيسيون دروني را كاملا از بين برد و به راحتي قلع و قمع كرد. الان هم فكر مي كنم از طريق اين مساله تاسيسات هسته اي دارند همين استفاده را مي كنند در از بين بردن و قلع و قمع كردن اپوزيسيون دروني و درواقع در مورد مشخص اكبر گنجي كه فكر مي كنم مهمترين مساله اي است كه در ايران از لحاظ داخلي دارد اتفاق مي افتد.

علي سجادي (راديو فردا): ممكن است بگوييد اهميت اكبر گنجي به نظر شما از نظر داخل ايران چيست؟

رويا حكاكيان: وقتي به كارهاي اكبر گنجي نگاه مي كنيم، مي بنيم كه شما با بيش از يك انسان مقاوم طرف هستيد. كمبود انسان هاي مقاوم و قهرمان ملي در عرض 26 سال اخير در ايران نداشتيم. ما نمونه هاي مختلفي داشتيم از زماني كه جلوي رژيم جمهوري اسلامي ايستادند و سعي كردند بجنگند و كار همه آنها قابل تقدير است. آقاي عباس اميرانتظام، فرج سركوهي، ناصر زرافشان، همه انسان هايي هستند كه هر كدام توانستند يك قدمي بردارند و به نوعي در برابر رژيم مقاومت كنند. چيزي كه من فكر مي كنم اكبر گنجي را ويژه مي كند در مقايسه با بقيه يا كار بقيه را تكميل مي كند، است كه اكبر گنجي اين مقاومت را به يك سمت ديگري برد و درواقع اهميت كار او اين است كه نه تنها مقاومت كرد، بلكه يك روشي براي مبارزه هم پيش روي مردم گذاشته. اين كه مي گويد رهبر بايد برود، مساله خيلي مهمي است، اما همزمان با گفتن اين كه رهبر بايد برود، دارد مي گويد كه لزومي ندارد در ايران مذهب رسمي وجود داشته باشد، من تا حالا اين را از روشنفكران ديگر نشنيده ام. در عين حال دارد مي گويد دموكراسي سكولار معنيش اين است كه افراد مختلف جامعه بايد بتوانند سطح زندگي را كه در زندگي خصوصي خودشان مي خواهند دنبال كنند بدون وحشت يا سر خم كردن به قوانين و قواعد مذهبي.

ع . س: با توجه به اين كه خود اكبر گنجي هم آدم معتقد و مسلماني است.

رويا حكاكيان: بله خب اين خيلي مهم است. خيلي از كسان ديگري كه حتي روشنفكران غيرمذهبي در ايران آمدند راجع به مساله دموكراسي صحبت كردند، هميشه ترسيدند يا يك مقداري پس كشيدند از اين كه واقعا بگويند دموكراسي سكولار يعني چه و آن هم به خاطر اين كه همه هميشه اين تصور را كردند كه مذهب در ايران آنقدر ريشه دارد كه هيچ كس نمي تواند بيايد از يك دموكراسي سكولار به معني غربي خودش در ايران دفاع كند يا پيشنهاد كند. گنجي دارد اين كار را مي كند و اين براي ما هم جديد است و هم خيلي مهم است و هم در تاريخ كساني كه در برابر رژيم در عرض 26 سال اخير ايستادگي كردند، يك فصل جديدي است به عنوان يك حركت ملي.

ع . س: در مقاله تان نوشتيد كه وقتي گنجي در تركيه بوده، در مذاكراتي با جوانان حزب اسلامي رفاه آن كشور شركت كرده و در آنجا موفق شده توجه آنها را جلب كند. ممكن است يك توضيحي راجع به اين قسمت از زندگي گنجي بدهيد كه براي خيلي ها ناشناخته است.

رويا حكاكيان: من براي نوشتن مقاله با افراد زيادي كه او را از نزديك مي شناختند يا در مقاطع مختلف زندگي با او همكاري كردند صحبت كردم و از ميان اين آدمها به كساني برخوردم كه از دوره اي كه گنجي در تركيه به سر برده به عنوان يك دوره خيلي درخشان صحبت مي كردند. به اين ترتيب كه گنجي بر اساس گفته همه انسان بسيار بسيار انرژي و پركاري بوده در زندگيش و آن دوره اي هم كه وارد تركيه مي شود، همين روش را دنبال مي كند، به اين ترتيب كه با جوان حزب رفاه تركيه رابطه خيلي نزديكي برقرار مي كند و اينها شروع مي كنند با همديگر فكر كردن و بحث كردن راجع به اسلام و اسلام سياسي. ظاهرا در آن زمان كه مي شود اواسط سال هاي 1980 تا اواخر دهه هشتاد در اين بحث ها گنجي قادر مي شود اينها را آگاه كند به خطاهايي كه ايران و روشنفكران مسلمان ايراني در زمينه انقلاب ايران صورت دادند و درواقع از قضيه انقلاب 1979 در ايران استفاده مي كند تا به آنها يك نوع اخطاري دهد در زمينه اسلام سياسي يا به طور مشخص ادغام كردن دولت با مذهب و ظاهرا از جمله فاكتورهايي كه بچه هاي حزب رفاه تركيه را متاثر كند در اين زمينه كه از راديكاليسم اسلامي خودشان كم كنند، اين ديالوگ هاي با اكبر گنجي بوده.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

چهلمين روز اعتصاب غذا

منوچهر محمدی را دست و پا بسته از زندان اوين بردند
 

دوشنبه ٣١ مرداد ١٣٨۴ – ٢٢ اوت ٢٠٠۵

 

راديو فردا: منوچهر محمدی دانشجو و فعال سياسی دربند جمهوری اسلامی كه حدود چهل روز است در اعتصاب غذا به سر می برد، دست و بابسته به زندان ديگری انتقال داده شد. اميرعباس فخرآور كه خود نيز يكی از فعالان جنبش دانشجويی بوده و سال ها را در زندان گذرانده است، در مصاحبه با راديو فردا می گويد: روز يكشنبه بعد از مدتی كه فشار آورده بودند منوچهر محمدی اعتصاب غذای خودش را بشكند و نپذيرفته بود بين او و مسئولان زندان درگيری لفظی به وجود آمد و بنابراين دست و پای او را بستند و با چند مامور منوچهر را داخل يك ماشين انداختند و هنوز خبر درستی نيست كه كجاست، اما بنا بر صحبت هايی كه از داخل زندان منتشر شده، به يكی از زندان های ساری يا قائم شهر منتقل شده و اين يك سرآغاز سركوب برای تمام مبارزين و زندانيان سياسی است و در همين حال در زندان رجايی شهر كرج به سلول آقای ارژنگ درودی ريختند و اخطار اكيد به او داده اند و همينطور مهندس طبرزدی.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نامه هوشنگ کشاورز صدر به منوچهر محمدی

به اعتصاب غذاي خود ودرد و رنج مادرتان پايان دهيد

 

آقاي منوچهر محمدي عزيز

 

با سلام و احترام ، نگارنده اين نامه ، نيز همچون بسياري ديگر صدا و به تعبير درست تر آن،  ضجه  مادر شريف شما را از راديوي فرانسه ( بخش فارسي ) شنيدم . بغض در گلو و گريستن و  استمداد او از همه و همه اي که نمي شناخت شنيدم. آنچه از صداي او برمي خواست ، حکايت داشت که باهمه جان نگران شماست.

آقاي منوچهر عزيز ، من يک پناهنده سياسي سالخورده ايراني هستم که به دليل اتهاماتي که ساخت کارخانه بازار و مسجد است، همان توليداتي که امروز  گريبان شما را نيز گرفته است ، سرزمينم را ناخواسته ترک گفته ام و با اينکه دلم سخت هواي ايران را دارد ،  دور از ديارم.

آقا ي منوچهر عزيز ، من به عنوان يک پناهنده ناچيز سياسي  هم صدا با مادر شريف شما، از شما زنداني سياسي بي پناه استدعا مي کنم  به اعتصاب غذاي خود ودرد و رنج مادرتان پايان دهيد. اگر نه به خاطر درخواست خاضعانه آواره اي  دور از ميهن ، اما به دليل زلالي چشمه عشق « مادر» که توجه و حرمت نهادن بر آن کم فضيلتي نيست .

آقاي منوچهر عزيز ما  مي خواهيم همراه مادر شما در صبحي که بسيار زود فرا خواهد رسيد شما و همه زندانيان سياسي را در ايران را زنده ببينم .

 

هوشنگ کشاروز صدر

پناهنده سياسي ايراني در فرانسه

21 اوت 2005 – پاريس

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم شهریور 1384ساعت 5:49  توسط داریوش   |