اکبر گنجی نماد استقامت و پایداری همه زندانیان سیاسی ایران ، برای صلح ، دمو کراسی و عدالت اجتماعی است . با حمایت خود از زندانیان سیاسی و اکبر گنجی از جنبش دموکراسی خواهی و حق طلبانه مردم میهنمان ایران ، به آن یاری رسانیم .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
گنجی همچنان در قرنطينه است
معصومه شفيعي: اگر مسوولين به وعده هاي خود عمل نکنند با عکس العمل گنجي مواجهه خواهند شد
شفيعي در گفتگو با سايت مبزان افزود : امروز با گنجي در بيمارستان ملا قات کردم و حال عمومي اش خوب بود ولي هيچ خبري از انتقال وي به منزل نبود واين بر خلاف قول و قرارهاي صورت گرفته ميان مسئولين امر و گنجي است. شفيعي در پاسخ به اين سوال که آقاي گنجي تا چه ميزان نسبت به وعده هاي داده شده اميد وار است گفت : به هر حال آنقدر مطمئن بوده که به اعتصاب غذاي خود خاتمه داده در هر صورت من و فزندانم اميد واريم طي امروز و فردا گنجي به خانه باز گردد.
|
همسر گنجی می گوید مسئولان هیچ اقدامی برای بیرون آوردن وی از قرنطینه بیمارستان میلاد انجام ندادند مصاحبه رادیوفردا با معصومه شفیعی : |
| اکبر گنجی که هفته پیش پس از 72 روز به اعتصاب غذای خود پایان داد، شب گذشته توانست با همسرش معصومه شفیعی دیدار کند. خانم شفیعی در مصاحبه با رادیو فردا می گوید:
معصومه شفیعی: من به اتفاق خانواده ام شب گذشته در محل بیمارستان میلاد با آقای گنجی دیدار 40 دقیقه ای داشتیم و حال عمومی ایشان نسبتا خوب بود و در این دیدارشان گفتند که پزشکان با نوشتن نامه ای به مسئول بیمارستان آقای گنجی را ترخیص کردند. ولی خوب هنوز هیچ اقدامی در جهت بیرون آوردن ایشان از بیمارستان صورت نگرفته است. قول و قرارهایی هم که باآقای گنجی گذاشته شده بود در محل آی سی یو و بر آن اساس آقای گنجی اعتصابشان را شکستند هنوز از سوی مسئولان عملی نشده و ما بیصبرانه منتظریم انشاالله به قول و قرارهایشان عمل کنند و ظرف یکی دو روز آینده آقای گنجی به منزل مراجعت بکنند. چون بچه های من در فضای روحی مناسبی بسر نمی برند. در چندماه اخیر نگرانی ها و اضطرابها و فشارهای روحی بسیاری بهشان وارد شده. و من خیلی مناسب می دانم و آرزو دارم که آقای گنجی هرچه سریعتر بیایند منزل و ما ترتیب مسافرتی را بدهیم و انشاالله بچه ها از این دغدغه های ناشی از اعتصاب غذای ایشان و خبرهای نگران کننده ای که هرچند وقت یکبار می رسید بیرون بیایند و برای سال تحصیلی تازه یک نیروی تازه ای پیدا کنند و تقریبا مثل بچه های دیگر بروند مدرسه. چون وضعیت ما وضعیت خیلی ویژه ای است. مسعود ملک (رادیو فردا): خانم شفیعی آقای گنجی تنها شرط شکستن اعتصاب غذا را آزادی بی قید و شرط از زندان گذاشته بود. این قول و قرار هایی هم که از طرف مسئولان داده شد آیا در همین راستا هست؟ معصومه شفیعی: درمورد این قول و قرار ها اصلا فرصت صحبت نشد ولی همینقدر که آقای گنجی از نتیجه مذاکرات راضی بود نشان می داد که به هرحال به نوعی خواست های ایشان برآورده شده. یعنی می شود. م.م: آیا ضرب الاجلی هم برای برآورده شدن این خواست ها معین شده؟ معصومه شفیعی: همین چندروزی باقی مانده امیدواریم که این چند روز اقامت آخری بشود انشاالله. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ادامه اعتصاب غذا اعتصاب غذای نوبتی جمعی از اعضای سازمان فداييان خلق ايران (اکثريت) ادامه دارد جمعه ۴ شهريور ١٣٨۴ – ٢۶ اوت ٢٠٠۵ با خوشحالی از پايان اعتصاب غذای آقای گنجی و منوچهر محمدی، اعتصاب غذای نوبتی ما جمعی از اعضای سازمان فداييان خلق ايران (اکثريت) تا روز گشايش کنگره نهم در دفاع از ديگر زندانيان سياسی در ايران و اعتراض به نقض شديد حقوق بشر و اعتراض به سرکوب مردم کردستان ايران همچنان ادامه دارد و مصمم هستيم تا مشعل اين اعتصاب به کنگره سازمان برسد. دوستان ديگر در بيرون از سازمان هم می توانند بايک روز اعتصاب غذای تر به صورت نمادين ما را همراهی کنند. به اميد روزی که هيچکس در ايران به خاطر فکر و عقيده اش در بند اسير نباشد. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ توسط يک فعال حقوق بشر صورت گرفت • بينا داراب زند: محاکمه اينجانب در شعبه 26 دادگاه انقلاب اسلامی ايران که غيرعلنی و بدون حضور هيئت منصفه بوده را غيرقانونی دانسته و صلاحيت اين محکمه را جهت رسيدگی به اتهامات اينجانب مردود اعلام می نمايم جمعه ۴ شهريور ١٣٨۴ – ٢۶ اوت ٢٠٠۵ بينا داراب زند، از فعالين حقوق بشر در ايران، در نامه ای از زندان رجايی شهر کرج، عليه جمهوری اسلامی ايران اعلام جرم کرد. متن نامه ی وی به شرح زير است: |
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
جامعه بين المللی حقوق بشر:
بعد از انتخاب رئيس جمهور جديد
نقض حقوق بشر در ايران همچنان ادامه دارد
• جامعه بين المللی حقوق بشر از دولت المان فدرال و ساير دولتهای عضو اتحديه اروپا می خواهد که فورا برای پايان دادن به اين موارد نقض حقوق بشر اقدام کنند!
• ما بر اين عقيده ايم که به ويژه درشرايط رياست جمهوری جديد ايران، آلمان و اتحاديه اروپا پيرامون رعايت حقوق بشر در ايران بايد پيگيری کنند. آنها بايد به ميثاق های بين المللی عمل کرده و با تمامی امکانات خويش ايران را مجبورنمايند که به نقض سيستماتيک حقوق بشر در ايران پايان دهد و هيئت های مستقل بين المللی امکان بازديد و تحقيق در ايران را بيابند
جمعه ۴ شهريور ١٣٨۴ – ٢۶ اوت ٢٠٠۵
جمهوری اسلامی ايران حقوق بشر را رعايت نکرده و آن را نقض می کند. محمود احمدی نژاد، به عنوان نماينده رژيم تروريسم دولتی ايران از ابتدا در بسياری از موارد نقض سيستماتيک حقوق بشر دخالت مستقيم داشته و مسئول اعدام بسياری از مخالفان رژيم می باشد. او هم چنين متهم به دست داشتن در ترورسه تن ار مخالفين کرد رژيم در وين است.
مسئله کردها در ايران به ويژه در اين اواخر ابعاد جديد تری يافته است. در ايران حدود 6 ميليون کرد زندگی ميکنند. از ماهها پيش کردها برای بيان و تحقق خواسته های دمکراتيک و آزاديخواهانه خويش در خيابانها به اعتراض دست زده اند. آنها به ويژه مورد ستم و تحت تعقيب، شکنجه و اعدام قرار دارند. با انتخاب رئيس جمهور جديد اوضاع کردستان وخيم تر شده و دولت آلمان در اين رابطه سکوت اختيار کرده است. علاوه بر کردها وضعيت به خصوص مخالفين رژيم، فعالين حقوق بشر، وکلا، روزنامه نگاران، فعالين جنبش زنان، هم جنسگرايان وخيم تر شده که ما در آخراين بيانيه، ليستی ازاين موارد را ضميمه کرده ايم.
جامعه ما بارها به روشنی نقض سيستماتيک حقوق بشر در ايران را محکوم نموده است. ما همچنين سياست پناهندگی دولت آلمان را محکوم ميکنيم که "قبولی پناهندگي" کسانی را که سال هاست در اينجا زندگی ميکنند ، پس گرفته و آنان را در خطر استرداد به کشورهايشان قرار داده است (مراجعه شود به بيانيه مطبوعاتی ليگا در 28 ژانويه 2005). اين اقدام بر خلاف ميثاق های بين المللی بوده و به موجوديت اجتماعی انسان ها آسيب می رساند و مصونيت آنان را در مقابل خط استرداد به دولت هائی که آنان در آنجا در خطر تعقيب ،شکنجه، آزار و مرگ قرار دارند، از آنان سلب می کند.
مورد زهرا کاملی (او البته جزو قبولی ها نبود)، اين واقعيت را نشان ميدهد که پناهندگان ايرانی عليرغم شرايط اسفبار حقوق بشر و خطر جدی می توانند به ايران ديپورت بشوند. به همت اعتراضات عمومی و اقدام خلبان شجاع هواپيما که حاضر نشد زهرا کمالی را که حالش بسيار بد بود، عليرغم ميلش به تهران ببرد، جلوی ديپورت او در آخرين لحظات گرفته شد. زهرا کاملی به اتهام "خيانت به شوهر" و پذيرش مسيحيت در ايران در خطر شکنجه، سنگسار و مرگ قرار داشت.
جامعه بين المللی حقوق بشر از تمامی مقامات مسئول ايالتی و دولت آلمان ميخواهد که انسان هائی را که در خطر قرار دارند، به ايران و يا به ساير کشورهای ديگرکه وضع حقوق بشر اسفباری دارند، پس نفرستند. ما هم چنيم متاسفيم که دولت آلمان امسال هيچگونه قطعنامه برای محکوميت ايران به دليل نقض سيستماتيک و دولتی حقوق بشربه نشست اخير کميسيون حقوق سازمان ملل متحد ارائه نداد. ما اين اقدام را يک ننگ بين المللی تلقی می نمائيم زيرا که جهان شمولی حقوق بشر را تحت پوشش مبارزه با تروريسم بين المللی (که تاکنون ناموفق هم بوده) و مذاکرات اتحاديه اروپا بر سر برنامه هسته ای ايران مورد مصالحه قرار داده است. به نظر ما مذاکره بر سر حقوق بشر با ايران نبايد تحت الشعاع منافع استرتژيک – نظامی و اقتصادی سياست خارجی آلمان و اتحاديه اروپا قرار گيرد.
ما بر اين عقيده ايم که به ويژه درشرايط رياست جمهوری جديد ايران، آلمان و اتحاديه اروپا پيرامون رعايت حقوق بشر در ايران بايد پيگيری کنند. آنها بايد به ميثاق های بين المللی عمل کرده و با تمامی امکانات خويش ايران را مجبورنمايند که به نقض سيستماتيک حقوق بشر در ايران پايان دهد و هيئت های مستقل بين المللی امکان بازديد و تحقيق در ايران را بيابند.
دکتر رلف گسنر
دبير کل جامعه بين المللی حقوق بشر
ميلا مسافر
عضو هيئت مديره جامعه بين المللی حقوق
بخشی از موارد جديد نقض سيستماتيک حقوق بشر در ايران:
• سرکوب کردها:
در اواسط ماه جولای امسال در شهر کردنشين مهاباد يکی از فعالين سياسی به نام کمال اسفارون به قتل رسيد. او در رابطه با حقوق کردها فعال بود. دولت ايران به جای دستگيری قاتلين او، کمال اسفارون را که به نام شوانه سيد قادری معروف بود متهم به شورش و مسائل جنائی نمود. شکنجه و قتل علنی او توسط ماموران انتظامی در تهران موجب خشم مردم کردستان شد. دراعتراض به اين اقدام بيرحمانه نيروهای انتظامی مردم در شهرهای کردستان دست به اعتراض زده و مغازه های خود را تعطيل نموده و دست به مقاومت مردمی در مقابل تهاجم هر روزه ماموران انتظامی زدند که به کشته شدن دها نفر و زخمی و دستگير شدن صد ها نفر انجاميد.
در دوم اوت دو روزنامه اشتی و آسو تعطيل شد. دکتر رويا طلوعی از فعالين بخش حقوق بشر و زنان به اتهام" شورش" و "بهم زدن امنيت ملي" دستگيرشد. او از منافع خلق کرد به عنوان شهروندان ايران دفاع می نمود.
در گزارش سازمان ملل نيز رژيم ايران به تحقير خلق کرد و ساير اقليت های قومی متهم شده است: در مناطق کرد نشين وضعيت تامين برق و آب بسيار اسفناک است و از امکانات بهداشتی خبری نيست.
ما خواهان روشن شدن همه قتل ها و مجازات قاتلين توسط هيئت های مستقل غير دولتی و آزادی فوری دکتر رويا طلوعی و آزاد شدن نشريات توفيف شده و پايان سرکوب و تحقير مردم کردستان هستيم.
• سرکوب روزنامه نگاران:
- حال جسمی اکبر گنجی ، روزنامه نگار معروف و منتقد رژيم حدود مساعد نيست. او به مدت تقريبا 60 روز برای آزادی خويش در اعتصاب غذا بود. خانواده او و وکلايش اجازه ملاقات نداشتند. طبق خبر بي.بي.سی او به اعتصاب غذايش پايان داده است. حتی اگر حال جسمانی اش نيز بهبود يابد، همچنان تحت فشار رهبر و مقامات قوه قضائيه خواهد بود.
ما خواهان آزادی اکبر گنجی هستيم زيرا او تنها از حق آزادی بيان خود استفاده کرده است.
• وضعيت وکلا:
- عبدالفتاح سلطاني، موسس کانون مدافعان حقوق بشر( خانم شيرين عبادي، برنده جائزه نوبل نيزعضو آن است) در 30 جولای بدستور دادستان کل تهران، سعيد مرتضوی دستگير شد.قاضی مرتضوی متهم به قتل زهرا کاظمي، روزنامه نگار ايراني-کانادائی است که در ژوئن 2003 هنگام عکسبرداری از اعتراضات خانواده دانشجويان دستگير شده در مقابل زندان اوين دستگير و در زندان به قتل رسيد. عبدافتاح سلطانی جزو وکلائی است که برای روشن شدن اين قتل تلاش ميکند. دستگيری اوکه چندين روز پس ازاعلام بسته شدن اين پرونده اتفاق افتاده ، نمايانگر تلاش رژيم برای ساکت نمودن همه وکلائی است که برای روشن شدن اين پرونده تلاش ميکنند. او به يک مکان نامعاوم منتقل و زندانی شده و اجازه ملاقات نيز ندارد. قوه قضائيه ايران ادعا ميکند که سلطانی به دليل " انتقال اطلاعات سری در مورد جاسوسان هسته ای در داخل و خارج از ايران" دستگير شده است.
- وکيل ديگر ناصر زرافشان است که در رابطه با پرونده موسوم به" قتل های زنجيره اي" سياستمداران و نويسندگان که در سال 1998 بقتل رسيدند، دستگير شده است. او تلاش در پيدا نمودن آمرين و عاملين اين قتل ها داشت و وکالت خانواده مقتولين را به عهده گرفته بود. او با بيان حقايقی در مورد آمرين اين قتل ها دستگير و در يک دادگاه نظامی غير علنی به 5 سال زندان و 50 ضربه شلاق محکوم شد. از ماه اوت 2002 در زندان مخوف اوين در بند است. در ژوئن امسال وارد يک اعتصاب غذای نامحدود برای آزادی فوری و معا لجه بيماری خود در خارج از زندان شد. پس از 15 اعتصاب غذا بيهوش و برای عمل جراحی به بيمارستان منتقل و تحت عمل قرار گرفت و پس از عمل نيز فورا به بيمارستان منتقل شد.
جامعه بين المللی حقوق بشر خواهان آزادی فوری و بدون قيد و شرط دو وکيل نامبرده می باشد زيرا آنان به وظيفه شغلی خود عمل کرده و از حق بيان خود استفاده نموده اند.
• اعدام نوجوانان، زنان و همجنسگرايان:
در 20 جولای امسال در شهر مشهد دو نوجوان 16 و 18 ساله به نام های محمود اصغری و اياز مرهونی به جرم همجنسگرائی پس از تحمل 228 ضربه شلاق در ملا عام حلق آويزشدند. اين اقدام وحشيانه بار ديگر نشان داد که رژيم ايران برخلاف اعلاميه جهانی حقوق بشر و پيمان بين المللی حقوق کودکان و بر خلاف قول و قرارهائی که با اتحاديه اروپا داشته ، اعدامکودکان زير 18 سال را همچنان در دستور کار خويش دارد. يک روز پس از اعدام اين دو نوجوان، چنين نماينده مجلس اسلامی ايران خشم خود را نسبت به نه اين قتل دولتی بلکه نسبت به انتشار خبر در رسانه های خارجی اعلام داشتند.
دو همجنسگرای ديگر نيز به نام های فربد مستعار و احمد چوکا در شهر اراک محکوم به مرگ شدند. حکم اعدام آنان تائيد شده است. به دليل مالی امکان دفاع حقوقی از خود را نداشتند. حکم اعدام انان قرار است در 27 اوت در شهر اراک اجرا شود.
- زنی به نام فاطمه (حکم او تنها با نام کوچکش اعلام شد) در يک دادگاه در تهران به سنگسار محکوم شد (روزنامه "ايران" در 16 ماه مه اين خبر را منتشر کرد).
جامعه بين المللی حقوق بشر خواهان لغو فوری احکام صادره اعدام و سنگسار، مجازات های وحشيانه و شکنجه، و آزادی زندانيان سياسی، مجازات قانونی کليه مسئولين نقض حقوق بشردر ايران می باشد.
جمعه ۴ شهريور ١٣٨۴ – ٢۶ اوت ٢٠٠۵
ای آوازخوان
می خواهم همچمن موجهای صدايت
در فضا پراکنده شوم
آشفته ام
آشفته ترم کن.
آتشگردان دلم را به نهيب تند بادها مسپار
من خود آتشم
شعله ورم مکن
ای آوازه خوان
تارهای گسسته ارزوهايم را به لرزه ميار
بگذار
پرده خاکستری فراموشی و
وخاکستر خاموشی
غوغای درونم را بپوشاند....
هيچ چيز بيشتر از درد مشترک انسانها را به هم نزديک نمی کند. من در اين پرده گيتی تنها نشسته ام اما تنها نيستم. در خيال پرواز می کنم به گوشه ای آشنا از سرزمينم. من به چهار راه سئول می روم آنجا در کنار شهربازی درون محوطه ای که محصور شده با تورهای فلزی (جاليهای فلزی) آنجايی که مادران, خواهران, همسران هستند. همسران به ندرت بدون بچه ها هستند, همه با يک، دو يا سه و چهار بچه آنجايند. چه شور و شوقی حکمفرماست که حتی قيافه عبوس پاسدارن و زنانی که چادر سياه به سر کرده اند و کارشان بازرسی بدنی است نيز نمی تواند اين نشاط را کمرنگ کند. آنها کارشان را انجام ميدهند و ما پس از گرفتن کارتهايی که به سينه سنجاق می کنيم بايد از آنها عبور کنيم. آنها کيف و حتی درون کفشها را می گردند و مجبورمان می کنند که آرايشمان را پاک کنيم ولی به هر حال از هفت خوان آنان می گذريم و سوار مينی بوس ها می شويم و به اوين می رويم. آنجا در سالن انتظار ملاقات هياهويی بر پاست, در هر صورت کسی توانسته يک ماتيک از صف بازرسی عبور دهد. درون دستشويی اين روژ دست به دست می گردد و به لبها و گونه های ما رنگ می بخشد. می خواهيم وقتی به ملاقات می رويم همسرانمان ما را به بهترين نحو ببينند. پاسداران می گويند آرايش شما به شوهرانتان آزار می رساند و آنها دلشان می خواهد که پيش شما باشند ولی همه می دانيم که بدون آرايش هم دل آنها به سوی ما پر می کشد همانطور که دل ما و بچه هايشان.
ملاقات ها از حروف الفبا شروع می شود و و علی رغم اينکه ما از 7 صبح آنجاييم ولی بخصوص من که فاميل شوهرم با "م" سروع می شود تا 3 يا 4 بعد از ظهر آنجا هستيم.
من همه چيز را می بينم دخترک زيبايی که حالا خانمی شده و مثل اسمش شراره, شرر به هر طرف می پراکند نارنگی را پوست می کند و آن را قاچ قاچ به بقيهء بچه ها می بخشد, او هرگز چيزی را تنها نمی خورد, و چشمان زيبای مادرش که من هرگز رنگ انها را تشخيص نداده ام زيرا هر لحظه به رنگی است و پر از شوق حتی بعضی مواقع در اوج خوشحالی اين چشمها رنگ آبی تيره می گيرد که چه گيرايی دارد. البته بعد از تابستان 67 اين چشمها رنگ روشن و براق خود را از دست داد و من ديگر هرگز برق شادی هميشگی را در آنها نديدم.
هر کس سعی کرده بهترين مانتويش را بپوشد و مثل آذرخش بدرخشد. من پشت در سالن ملاقات می نشينم و با اينکه می دانم در سری های آخر هستم با هر بار باز و بسته شدن در از جا می پرم و انتظار دارم اسم زندانيم را بشنوم. بچه ها بعد از ملاقات 10 دقيقه ای مادران و همسران می توانند 5 دقيقه بروند پيش پدرانشان اگر که پاسداری بنا به دليلی اين ملاقات را لغو نکند. بچه ها چند دانه بادام يا گردو يا هر چيزی که بتوانند در دستان کوچک و نازنينشان جای بدهند و به پدرانشان بدهند با خود می برند بعضی وقتها همين بهانه می دهد بدست پاسداران که ملاقات را لغو کنند.
هيچ چيز عظمت اين لحظه ها را کم نمی کند و پاسداران از همين هم بيزارند و سعی می کنند به دهان ما زهر کنند ولی در اين لحظات جام شوکران هم شوکران نيست.
و به اين ترتيب ما بيشتر به هم نزديک می شويم و شادی هر نفر شادی ما و غم هر يک غم ما می شود. در عرض 2 سال يعنی از تابستان 65 تا تابستان 67 دو تا سه ماهه 2 بار ملاقات بعضی ها قطع می شود و بعد هم از 26 تيرماه ملاقاتهای 2 هفته بعد را به بهانه عيد قربان تعطيل می کنند و سپس به سلسله های هميشه استوار ميهنم هر دفعه بهانه ای ارائه می دهند که جابجايی در بند است يا مسائل ديگر و در ضمن خودشان شايعاتی را مبنی بر درگيری پاسداران و زندانيان و شهادت چند تن زندانی پخش می کنند, ولی ما روال عادی را از دست نمی دهيم و هر 2 هفته يک بار برای ملاقات به همان مکان می رويم. طومار می نويسيم, امضاء جمع می کنيم و به بازرسی کل کشور می رويم و به ممنوعيت ملاقاتها اعتراض می کنيم تا بالاخره فاجعه آشکار می شود. من 28 ابان ماه 67 دو تا ساک از وسائل شخصی شوهرم توسط پدر شوهرم بدستم می رسد.
بقيه به نوبت می روند به کميته های مختلفی که با تلفن به آنها اطلاع داده شده و هر کس با يک يا دو ساک از درون کميته بر می گردد من شکستن پشت پدران و مادران را به چشم ميبينم.
من بوی مرگ, عمق فاجعه, زمهرير برودت را در هوا حس می کنم. من شکستن دلها را می شنوم. آخر کسی می گفت شکستن دلها بی صداست ولی چرا صدايش در گوش من می پيچد و من باز صدای تکرارش را می شنوم.
مراسم های يادبود علی رغم هشدار پاسداران بر پا می شود و همه شرکت می کنند. سکوت است ولی همه با اين سکوت با هم حرف می زنند. اين درد مشترک است مرا فرياد کن و اين درد مشترک بعدها در گلستان هميشه جاويد خاوران ما را گرد هم می آورد. آنجا مادر آواز می خواند, خواهری سرود کوهستان می خواند و همه با هم سرود خاوران می خوانيم.
ای خاوران
ای خاوران
ای سرزمين عاشقان...
زمين سفت است و سخت کنده می شود. شيشه ها در گودال ها می نشينند و درون شيشه ها آب ريخته می شود و دستهايی فراوان گل در آنها می نشاند.
خاوران, خارزار غرق گل است. قبل از عيد که باران می آيد گندم و عدس می پاشيم تا با باران سبز شوند و در خاوران اولين سال تحويل را برگذار می کنيم. بر سر سفره هفت سين علاوه بر هفت سين سنتی, هفت سين ديگری می نشيند, سرسختی, سربلندی, سر فرازی, سروری و سرحدی.
من سر سختی را در خاک هميشه عزيز خاوران می بينم, سر افرازی و سروری را در نگاه مادران, و سربلندی را در همسران.
ای مادری که هر جمعه با چهارپايه انجا می نشينی من چشمان درشت تو را با قطره های اشکی که هرگز نديدم فرو يريزد می پرستم. ای مادر مادران ای فروغ نازنين که فروغ تابناک صدايت در گوش جان شناور است من هميشه از تو نيرو می گرفتم نيروی حيات و نشاط و زندگی.
هميشه زنده باشی فروغ سازمان نام انوش نازنينت در خاطره ها باقيست در يادها جاريست.
ای مادری که با شنيدن خبر ترور لاجوردی روسری قرمز پوشيدی و جلوی صف در خاوران لبخندی به لب داشتي, آن لبخندت آتشی به جان من ريخت که هنوز شعله می کشد. چه چيز می تواند آتش درون ما را خاموش کند؟ ای نازنين دوستی که می گفتی دستهای بچه ها را به ترتيب می شستم وقتی دست بيژن را شستم سفت و تپل بود و تا آمدن شب بيش از 10 بار به بهانه های مختلف دستش را شستم, صبوری و بردباری و آرامشی که در وجود تو بود هنوز به من دلگرمی می دهد. تو ای همسری که با سه دخترت هميشه در خاک خاوران حاضر بودی و من هميشه فکر می کردم چند سال ديگر شما 4 نفر را مثل خواهر می دانند با جوانيت چه کرده اند؟ با گلی که 8 ماه بعد از دستگيری پدر بدنيا آمد چه می کنی؟ و تو ای بهاران يگانه با مادرت هميشه يگانه ايد.
ای حاضران هميشگی خاوران در جمعه اول هر ماه و اولين و اخرين جمعه سال و نزديکترين جمعه به 10 شهريور من هميشه با شما و در آنجا هستم. کوچولوهای ما هر کدام قد کشيده اند و با عطر دل انگيز آنها خفته خود در خاوران را هر لحظه بو می کشيم. و اکنون با شنيدن خبر تخريب خاوران من نيز چون شما نگرانم و همراه با شما تمامی جانهای بيدار و وجدانهای بشری را به ياری می طلبم تا انطور که شايسته و در خور اين عزيزان است و خواست همه خانواده ها مهر سکوت عليه اين کشتار ضد بشری گشوده شود و بعد از ساليان طولانی صدای حق طلبانه خانواده ها پرده از راز اين جنايت بردارد و زوايای تاريک و سياه اين جنايت آشکار شود.
بانو صابری
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نامههای سه زندانی ملی ـ مذهبی به كريمی راد نماينده هيئت بررسیكننده پرونده
وضعيتمان را عادی و خود را آزاد میدانيم
جمعه ۴ شهريور ١٣٨۴ – ٢۶ اوت ٢٠٠۵
هدی صابر، تقی رحمانی و رضا عليجانی، سه تن از زندانيان ملی مذهبی، در نامه های جداگانه ای که خطاب به کريمی راد عضو و نماينده هيات بررسی کننده پرونده متهمان ملی – مذهبی منتشر کردند، اعلام کردند از آن جا که بعد از دو سال حبس غيرقانونی و بلاتکليفی، هنوز هيچگونه حکمی در مورد آن ها از سوی مقام های قضائی اعلام نشده است، لذا وضعيت خود را عادی و خود را «آزاد» اعلام می نمايند:
• متن نامه هدی صابر
به نام خدا
حضور محترم جناب آقای كريميراد عضو و نماينده هيئت بررسيكننده پرونده سه متهم ملی ـ مذهبي
با سلام و وقتبخير؛
همان گونه كه خود مستحضر هستيد در خرداد ماه گذشته هيئتی در قوه قضاييه مأموريت بررسی وضعيت پرونده و تعيين تكليف سه متهم ملی ـ مذهبی از جمله اينجانب هدی صابر را عهدهدار شد و متعاقب آن شخص شما به نمايندگی از هيئت يادشده در تاريخ 24/3/84 به قصد ارائه گزارش به هيئت با ما ديدار و گفتگو كرده و گزارشی شامل 7 صفحه از سير و وضعيت موجود پرونده و تصريح ما مبنی بر اينكه حكمی مبتنی بر سير قانونی كه مطابق آن متحمل حبس شويم وجود خارجی ندارد، توسط شما تهيه و تنظيم شد.
جنابعالی در فردای همان جلسه اظهار داشتيد كه هيئت ظرف روزهای نزديك آتی تشكيل جلسه مجدد داده و به سير بررسی برای اعلام نظر و تعيين تكليف، سرعت خواهد داد و در صورت لزوم ما را نيز برای ادای توضيحات به جلسه دعوت خواهد كرد و در مصاحبه مطبوعاتی همان روز عنوان داشتيد كه در جلسه هيئت 4 نفره، 80 درصد مسئله حل شده است.
هم اينك با گذشت بيش از 2 ماه از آن تاريخ نه جلسه مجددی تشكيل و نه نظری از سوی هيئت اعلام شده است.
بدين ترتيب پس از گذران 2 سال زندان بدون محاكمه و حكم، دو ماه اخير را نيز در بلاتكليفی سر كردهام. از آنجا كه طی دو ماه اخير نسخهای از حكم مورد ادعا كه مبتنی بر سير قانونی باشد از سوی هيچ مرجع قانونی ارائه و به رؤيت اينجانب نرسيده است، وضعيت خود را عادی تلقی كرده و خود را آزاد محسوب ميدارم مگر آنكه حكم قانونی مبنی بر تحمل زندان به ازای اتهامات پرونده جمعی ملی ـ مذهبی مربوط به دستگيری سالهای 80 ـ 79 ارائه شود.
با احترام ـ هدی صابر
29/5/1384
رونوشت به وكلای محترم پرونده آقايان محمد شريف و عبدالفتاح سلطاني
• متن نامه تقی رحماني
به نام خدا
حضور محترم آقای كريميراد
سخنگوی هيئت منتخب بررسيكننده پرونده ملی ـ مذهبيها
دو سال بعد از دستگيری مسئله برانگيز و پرماجرا در ملاقات حضوری با شما كه در تاريخ 23/3/84 صورت گرفت، اشاره كرديد كه با توجه به حل شدن 80% موضوع پرونده تا دو هفته ديگر هيئت جواب قطعی خود را در مورد وضعيت پرونده ملی ـ مذهبيها خواهد داد.
هنوز به دلايلی كه مشخص نيست تا تاريخ 29/5/84 هيئت جواب روشنی نسبت به تعيين پرونده مزبور نداده است.
از آنجايی كه حكم دادگاه بدوی شعبهی 26 دادگاه انقلاب اسلامی تهران در مورد اينجانب 11 سال زندان و 11 سال محروميت اجتماعی بوده است به موجب بند ج ماده 233 آيين دادرسی كيفری احكام بدوی بالاتر از 10 سال بايد در ديوان عالی كشور بررسی و قعطيت يابد، اما هنوز حكمی از سوی هيچ يك از شعب ديوان مزبور به اينجانب ابلاغ نشده و به خاطر فك قرار بازداشت 24/3/82 كه در تاريخ 30/7/83 صورت گرفت و هم ابراز نظر شما مبنی بر حل شدن موضوع پرونده به نفع آزادی افراد مطرح شده در پرونده، طبيعی است كه اينجانب خود را آزاد اعلام كنم.
بديهی است با توجه به توضيحات مفصل پرونده و شرح ماجرای بازداشت و بازجويی و تحمل زندان انفرادی و زندان ويژه در نامه مورخ 25/2/84 و توضيح وضعيت خود در ديدار حضوری با شما در تاريخ 23/3/84 پس حكم هيئت مزبور نميتواند غير از حكم برائت باشد.
تقی رحماني
29/5/1384
رونوشت برای وكلای محترم پرونده آقايان محمد شريف و عبدالفتاح سلطاني
• متن نامه رضا عليجاني
به نام خدا
حضور محترم آقای كريميراد و اعضای محترم هيئت بررسيكننده پرونده ملی ـ مذهبيها
با سلام و وقتبخير. همانگونه كه مستحضريد در طی دو سال پس از بازداشت ما (در تاريخ 24/3/82) همواره ما، وكلا و خانوادهها با استنادات فراوان اصرار داشتند كه حكم قضايی برای در زندان بودن ما وجود ندارد. و عليرغم سپردن دو سند و وثيقه سنگين ما همچنان در حبس باقی مانديم. همچنين دستور رئيس قوه قضاييه مبنی بر "اقدام برای آزادي" ما جامه عمل نپوشيد و بالاخره رسيدگی به پرونده و اعتراضات ما از سوی رئيس قوه قضاييه به هيئت بررسيكنندهای سپرده شد كه بررسی پرونده وبلاگنويسها را نيز در گذشته برعهده داشت.
بدين ترتيب پس از دو سال در مورخه 23/3/84 با آقای كريميراد به نمايندگی از هيئت بررسيكننده ديداری داشتيم كه در طی آن فشردهای از تخلفاتی كه در پرونده ما صورت گرفته بود و نقض مكرر حقوق انسانی و قانونيمان را مطرح ساختيم. در آن ديدار تصميم اوليه هيئت مبنی بر "بيرون ماندن ما تا اعلام نظر نهايی هيئت" و در واقع، به طور تلويحی آزادی ما به اطلاعمان رسيد. آقای كريميراد يك روز بعد از اين ديدار نيز در مصاحبه مطبوعاتی خود عنوان نمود كه "هشتاد درصد" از مسئله ما حل شده است. و به نوعی باز به طور تلويحی آزادی ما را مورد تأييد قرار داد. از آن پس ما در انتظار اعلام نظر نهايی هيئت بوديم، اما تاكنون خبری از تشكيل جلسه هيئت و بررسی و اعلام نظر نهايی دريافت نكردهايم.
بسيار طبيعی و بديهی است كه بنده (و دو دوست ديگر) بيش از اين نميتوانيم در حالت تعليق باقی بمانيم. بازگشت از وضعيت يك زندانی به وضعيت زندگی شهروندی مستلزم حداقل ثبات و حقوق اوليهای (همچون تضمين آزادی برای هر نوع اشتغال اقتصادی و فكری و اجتماعی و...) است كه مخالف وضعيت بلاتكليف كنونی ماست كه گويا استمرار آن مورد پسند و تمايل افراد و نيرويی است كه دو سال ما را مغاير همه حقوق اوليه و عاديمان در زندان نگه داشت. اما همانطور كه در مدت دو سال حبس هيچ حكم رسمی و از مجرای قانونی به ما و وكلايمان ابلاغ نشده است، ظاهراً در دو ماه اخير نيز حكمی قانونی برای حبس ما از سوی تيم نگهدارندهمان به هيئت تحويل نشده است. اين امر از آنجا ناشی ميشود كه اساساً حكمی قانونی وجود خارجی ندارد كه در آن دو سال و اين دو ماه تحويل ما و وكلا و خانوادههايمان بشود و يا تحويل هيئت منصوب رئيس قوه قضاييه.
بر اين اساس و بدان خاطر كه ادامه وضعيت تعليق قابل تحمل نيست و از آنجا كه يكبار ديگر اثبات شده كه حكمی وجود ندارد، از اين پس بنده وضعيتم را عادی تلقی كرده و خود را آزاد ميدانم، مگر آنكه از طرف هيئت مسئول رسيدگی به پرونده حكمی رسمی و قانونی به من و وكلايم ابلاغ شود.
29/5/1384
رضا عليجاني
رونوشت برای وكلای محترم پرونده آقايان محمد شريف و عبدالفتاح سلطاني
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اطلاعیه شماره ٣ کمیته بینالمللی پشتیبانی از اكبر گنجی
تقدير از تلاشهای بشردوستانه آزاديخواهان
|
انتشار خبر ارسال نامه توسط کوفی عنان، دبیر کل سازمان ملل متحد، به محمود احمدی نژاد، رئیس جمهور ایران برای آزادی اکبر گنجی از یک سو، و دریافت خبر پایان گیری اعتصاب غذای ٧٠ روزه گنجی از دگر سو، کسانی را که طی این مدت ضمن دل نگرانی همراهی و پشتیبانی خود را از گنجی نشان داده بودند، شادمان کرد.
کمیته بین المللی پشتیبانی از اکبر گنجی به همراه بسیاری دیگر از ایرانیان و سازمانهای بین المللی مدافع حقوق بشر در جهان، از جمله حمایت ١٦ برنده جایزه نوبل، و انجمنهای قلم از کشورهای مختلف، روزنامه نگاران و نویسندگان و دانشگاهیان و کوشندگان حقوق بشر از نقاط مختلف جهان تلاشی را برای همراه کردن کوفی عنان در دفاع از گنجی و و تماس گیری با مقامات جمهوری اسلامی برای آزادی گنجی انجام داد. در این میان میتوان از چاپ نامه سر گشاده به کوفی عنان دریک صفحه کامل روزنامه نیورک تایمز با امضای ٣٠٠ تن از ایرانیان و افراد غیر ایرانی نام برد. پی گرد این آگهی نمایندگان کمیته طی تماسهای مستمر خود موفق شدند که دو بار با نمایندگان سازمان ملل، از جمله معاون کوفی عنان ملاقات کنند. آنها ضمن تائید برتماس گیریهای مستقیم با مقامات جمهوری اسلامی تاکید کردند که وعدههایی را در جهت حل مشکل اکبر گنجی از مقامات جمهوری اسلامی دریافت کرده اند. ولی با توجه به تجربهای که از شیوه کار جمهوری اسلامی داشتیم، از مقامات سازمان ملل مصرانه خواستیم تا با انتشار بیانیه رسمی وعلنی آزادی گنجی را خواستار شوند. این در خواستها سر انجام عملی شد و مطابق گزارش خبرگزاری رویتر، در تاریخ ١٩ اوت ٢٠٠٥ ، کوفی عنان طی نامهای به رئیس جمهور اسلامی ایران خواستار آزادی اکبر گنجی شد و بدین ترتیب حمایت دبیر کل سازمان ملل از آزادی گنجی علنی گردید.
جای خوشبختی است که کوشش کمیته پشتیبانی از اکبر گنجی در کنار فعالیتهای مستمر و گوناگون بسیاری دیگر از افراد و تشکلهای سیاسی، و مقامات و شخصیتهای عالی رتبه ایرانی و بینالمللی، سر انجام به نتیجه رسید و گنجی روزنامهنگار شجاع و مبارز ازبستر مرگ جدا شده به عادی سازی وضعیت خود گام نهاده است. ما این موفقیت را به همه ایرانیان آزادیخواه، به ویژه کسانی که در به ثمر رساندن این اقدام بشر دوستانه نقش ایفا کردند تبریک میگوئیم. بار دیگر بر همگان آشکار شد که کسب آزادی نیازمند مبارزه و مقاومت است و خود به خود به دست نمیآید.
در خاتمه ناگزیریم یک بار دیگر یاد آوری کنیم که کمیته بین المللی پشتیبانی از اکبر گنجی برای چاپ آگهی در روزنامه نیویورک تایمز متقبل پرداخت ٤٥ هزار دلار هزینه آن شده است که تا کنون مبلغ ٣٢٥٠٠ دلار آن جمع آوری و پرداخت شده است. در حال حاضر کمیته هنوز مبلغ ١٢٥٠٠ دلار به روزنامه نیویورک تایمز بدهی دارد که باید به زودی پرداخت گردد. ما از کلیه ایرانیان در خواست میکنیم برای پرداخت این بدهی کمک کنند. همچنین با تماس گیری با دوستان و اطرافیان خود نیز از آنها بخواهید که کمکهای مالی خود را به نام روزنامه نیویورک تایمز به آدرس زیر ارسال نمایند.
پیشاپیش از همراهی شما در این حرکت جمعی و انسانی سپاسگزاریم.
کمیته بین المللی پشتیبانی از اکبر گنجی
mbonakd@yahoo.com
٢٢ اوت ٢٠٠٥
لطفا چک های شخصی یا بانکی خودرا به نام و آدرس زیر ارسال کنید.
New York Times , 61618G
ISIS-CAIF
c/o PSCC
123 7th Ave.
PMB # 266
Brooklyn, NY 11215, USA
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
"گنجی"... گنج افتخار
غفور ميرزايی
چهارشنبه ۲ شهريور ۱۳۸۴
به قلم
به زمين
به زمان
كه زمان، گذشته از آن
كه بشكنی، به ستم ، تو قلم
و سخن ، چو آب روان
گذرد ز قيد و بند مرزهای جهان!
***
نه سكوت دخمهها
نه سموم زخمهها
و نه پادوان كورچشم و كوردل
كه به شوق پاره استخوان كوچكی
و به بند باوری،
تنيده در خرافههای دير و دور ....
میزنند و ...
میدرند و ... میكشند....
اگر كسی،
به فكر تازهای، به نيش خامهای،
به موج جملهای...
هوای تازهای به شهر مردگان دمد!
***
بدان،
نه دين ، نه كين ، نه پاسدار...
و هر چه از گذشته مانده يادگار...
ای عبوس پير نابكار!
دگر ندارد آن توان،
كه كهنه را به جای نو
به آن كه زنده كرده نام نامدار آدمی
در اين نبرد مرگ و زندگی
به زور و ضرب و جور و قهر...
در اين خرابهای كه شد خرابتر
- زجور بیحساب تو -
به ذهن نوگرای آن كسی،
كه گنج افتخار ماست
شكسته مهرههای بیبهای خويش را
به جای درّ شاهوار
پُر كنی،
به مغز و قلب روشن و اميدوار او!
***
مباد روزگارتان دراز!
كه از فشار ظلمتان
و از تباهی تفكر سياهتان
چه رخنهها ز فتنهها
- كه در ديار خستهجان ما -
فتاده از روال كجمدارتان!
***
در آرزوی صبح روشنی...
من اين اميد و شوق را
به عشق پر غرور «گنجيان» بیشمار بستهام!
و بستهام به راستی، به دوستی،
به كار و اعتدال ملتی...
كه استوار و بیقرار
حصار كهنهی گذشته را شكسته است
و در پس ستيغ دومين نبرد سرنوشت،
به نام نامی قلم، سخن ، زمان
و حق زيستن در فضای همدلی و همرهی،
به پيش میرود،
هماره، پيش میرود
به سوی شهر آشتی!



