تبليغاتX
دموکراسی و حقوق بشر

دموکراسی و حقوق بشر

سیاسی اجتماعی فرهنگی

نامه همسر یک زندانی سیاسی در باره ضرب و شتم وی در زندان

ندا پورمنصوری ، همسر خالد حردانی ، زندانی سیاسی زندان مخوف رجايی شهر کرج طی نامه ای از ضرب و شتم همسر زندانیش توسط ماموران زندان خبر داده است.

خانم پورمنصوری در نامه خود نوشته است وقتي تلفن منزل به دليل نداشتن امكانات مالي قطع شد و من و فرزندانم از تلفن هاي روزي يكبار همسرم محروم شديم ، ملاقات هاي دوهفته يك بار تنها ماواي احساسات در هم ريخته من و فرزندانم شد.

دو هفته تمام انتظار براي ديدن همسرم و آرامش خيال براي فرزندانم كه پدرشان در سلامتي است ، به زندان رجايي شهر كرج رفتيم. با زبان روزه و با چه بدبختي خود را به آنجا رسانديم. فقط به اين اميد كه كمتر از نيم ساعت بتوانيم او را ببينيم و با او درد و دل كنيم. و شايد كودكان محروم مانده از پدر پس از دو هفته انتظار احساس كنند كه پدري دارند و ...
با تفتيش هاي انسان خردكن توسط مامورين زندان و طبق معمول كش و قوس فراوان وقت ملاقات رسيد و ما او را ديديم. حقيقتا هر بار كه او را مي بينم ، در خود ميلرزم كه لبخندهاي تصنعي او تا كي ادامه خواهد داشت و اين فاصله ها كي از بين خواهد رفت؟! و من هم چاره اي جز پاسخ با همان نوع لبخند را ندارم ، تا بگويم زندگي جاريست !!اما كدامين زندگي؟!!

هنوز يك ربع از زمان ملاقات نگذشته بود كه اعلام كردند وقت ملاقات تمام شده. و اتفاقا خالد زود تر از هر زنداني ديگري از جاي خود برخاست و با بوسيدن بچه ها از ما خداحافظي كرد .هنوز هيچكدام از زندانيان از جاي خود هم بلند نشده بودند. ناگهان مطلبي در ذهنش خطور كرد .

بازگشت تا آن را بگويد اما با توهين آميزترين برخوردها و الفاظ مواجه شد. او كه غرورش را خورد شده تصور كرد به اين توهين ها اعتراض كرد اما ناگهان در مقابل ديدگان من و فرزندان چنان مورد ضرب و شتم قرار گرفت كه همه خانواده ها از ديدن آن صحنه متاثر شدند. سيلي هاي پياپي بود كه به صورت او نواخته مي شد . و اين است حفظ حرمت زندانيان واحترام خانواده زندانيان !!!

اطمينان دارم كه همان ماموران ادعا خواهند كرد كه زبانشان به روزه بسته است و خدمت به خلق را سر لوحه كار خود قرار خواهند داد!!!تا شايد جائي در بهشت برين براي خود بازكنند و...

و حال من مانده ام با فرزنداني كه كتك خوردن پدرشان را از نزديك ديده اند. همان فرزنداني كه با اميد و افتخار به پدرشان از صبح زود و شايد هم ، دو هفته تمام خود را آماده اين ملاقات كرده بودند. و اشك هاي دائما جاري آنها و شايد دو هفته ديگر و شايد ممنوعالملاقات شدن او و ...

و اين است قصه يك زنداني و خانواده اش و هزاران ادعاي دروغين بابت حفظ حرمت زندانيان و خانواده هايشان.

ندا پور منصوري
1/8/1384

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آبان 1384ساعت 16:23  توسط داریوش   | 

معصومه شفیعی و افشای برخوردهای غیر انسانی با اکبرگنجی درمدت 52 روز بی خبری، امروز

معصومه شفیعی همسر اکبرگنجی با انتشار نامه ای پرده از برخی از رفتار های غیرقانونی که درمدت 52 روز بی خبری در قبال گنجی انجام شده بود برداشت.
به گزارش سایت امروز متن کامل این نامه در ادامه می آید:

به نام خدا

ايام، ايام سوگواري اسوه عدالت و تقوي، ياور يتيمان، غمخوار بي پناهنان و احياگر حقوق پايمال شده مظلومان، حضرت علي(ع) است. به سوگ كسي نشسته‌ايم كه يكي از دغدغه‌هايش در واپسين دم حيات، بي عدالتي در حق قاتلش بود: "او به من يك ضربت زد، شما نيز به او يك ضربت بزنيد." از روح بزرگش استمداد مي‌كنيم و در برابر حقانيت و ابهت نظر و عملش سر تعظيم فرود مي‌آوريم.
دوستان، سروران! بنا نداشتم در اين ساعات ملكوتي، مزاحم اوقاتتان شوم و با سخنان ملال انگيزم، باري هر چند خُرد بر دوشتان بگذارم، اما چه كنم؟ وقتي كارد به استخوان مي‌رسد، وقتي بعض در گلو مي‌شكند و تو نمي‌خواهي فرزندت، شريك اين سيل اشك باشد، وقتي همه درها را بسته‌ مي‌بيني، وقتي هر چه بيشتر تلاش مي‌كني كمتر نتيجه مي‌گيري، وقتي شاهد ذره ذره آب شدن و از دست رفتن عزيزت و شريك همه هستي‌ات هستي و جز او چيزي براي از دست دادن نداري، وقتي سخن حق‌ات را همه تأييد مي‌كنند ولي ياراي ياريت را ندارند، وقتي كه لحظه لحظة زندگيت، خوابت، خوراكت از نگراني و اضطراب پُر مي‌شود، وقتي كه خود را در انتهاي خط مي‌بيني، آنگاه مثل من مي‌شوي و مثل من تصميم مي‌گيري.
اميد داشتم كه در ليالي قدر، آقاي گنجي را روانه منزل كنند تا دل خانواده‌اش شاد شود، مخصوصاً دل مادر پرپر، بيمار و غمگينش، ولي اين كار را نكردند. اميد داشتم كه بعد از 52 روز كه او را ملاقات مي‌كنم، دلشاد شوم، نيرو بگيرم و دست پر به منزل برگردم و با لبي خندان كل ملاقات را براي بچه‌ها تعريف كنم تا آنها نيز در شاديم شريك شوند، ولي نشد.
دوستان! واقعيت اين است كه روز دوشنبه 25/4/84 بعد از 52 روز بي خبري محض، به همراه مادر آقاي گنجي و وكيل ايشان – آقاي دكتر مولايي- به ملاقات رفتم. وقتي گنجي را ديديم در نگاه اول او را نشناخيتم؛‌ بسيار نحيف و تكيده شده، با موها و ريشي ژوليده و بلند.
همه گريه مي‌كرديم او نيز ما را همراهي مي‌كرد. چيزهايي كه او براي ما تعريف كرد دلمان را ريش و آه همه ما مخصوصا مادر ايشان را دو چندان كرد. آقاي گنجي اين‌گونه تعريف كرد كه:‌
دو سه روز بعد از آخرين ملاقات ما- چهارم شهريور- در بيمارستان ميلاد، تيم ويژه عملياتي دستگاه قضايي كاغذ و خودكار براي گنجي مي آورند و از او مي خواهند كه كتباً مانيفست جمهوري‌خواهي و پاسخ نامه آيت ا... منتظري و آقاي دكتر سروش را پس بگيرد؛ او قبول نمي‌كند؛ در مرحله بعد از او مي‌‌خواهند دو نامه مذكور را پس بگيرد، او باز هم قبول نمي‌كند؛ در مرحله آخر به او مي‌گويند كتباً تعهد بده اگر بيرون رفتي،‌هيچ حرفي نزني و هيچ مصاحبه اي نكني؛ گنجي باز هم زير بار نمي‌رود. سپس آنها در محل بيمارستان ميلاد در قرنطينه طبقه 12، چند نفري بر سر گنجي مي‌ريزند و طي يك روز او را سه بار به شدت مورد ضرب و شتم قرار مي‌دهند به طوري كه غرق خون مي‌شود و دستش جراحت عميقي بر مي‌دارد؛ سرش را به شدت به تخت مي‌كوبند و در حالي كه الفاظي بسيار ركيك و زننده به كار مي‌بردند، مي‌گفتند: كسي كه چنين است، "خودش بايد برود" ما با او فلان و بهمان مي‌كنيم. ماجرا به همين جا ختم نمي‌شود، پس از چند روز سرپرست آن تيم عملياتي، كه "سماواتي" ناميده مي‌شود به آقاي گنجي مي‌گويد مي‌خواهيم تو را مرخص كنيم، سپس همان افرادي كه ضرب و شتم گنجي را به عهده داشتند، براي ترخيص او مي‌آيند. گنجي اعتراض مي‌كند، سماواتي مي‌گويد: "اينها مي‌خواهند از تو دلجويي و عذرخواهي كنند" لذا گنجي را از بيمارستان سوار ماشين مي‌كنند به بزرگراه چمران كه مي‌رسند يكي از ماموران از صندلي جلو به عقب مي‌آيد و روي پاهاي گنجي مي‌نشيند به او چشم بند مي‌زنند و در حالي كه فحاشي مي‌كردند دست‌هاي او را به صورت قپاني از پشت دستبند مي‌زنند. دستبند قپاني زدن باعث آسيب ديدگي شديد كتف چپ آقاي گنجي مي شود. با وجود در رفتگي و درد شديد كتف او را به درمانگاه نمي‌برند، بلكه به بند انفرادي 2 الف مي‌برند، به او دارو هم نمي‌دهند، دريغ از يك قرص؛ مسئول بهداري را به بند 2 الف مي آورند تا چند جلسه كتف او را فيزيوتراپي كند.

عزيزان! فرصت ملاقات محدود و بيشتر به گريه و زاري گذشت. من نمي‌دانم چگونه با او رفتار كرده‌اند كه وزنش به 51 كيلوگرم و فشار خونش به 5/7 روي 5 رسيده است.
حال و روز گنجي بسيار بدتر از زماني است كه در بيمارستان ميلاد بود. در آخرين ملاقاتي كه در چهارم شهريور با او در بيمارستان داشتيم نسبتاً رو به راه شده بود و با تغديه، بسياري از مشكلاتي در حال حل شدن بود. زندان، موظف به تغذيه و دارو_ درمان زنداني است چرا مدتهاست در زندان انفرادي به او غذا نمي‌دهند و هيچ ملاقاتي ندارد؟ چرا از دادن داروهايش به او خودداري مي‌كنند؟ مگر مسئولين زندان موظف به رعايت حقوق انساني زنداني نيستند؟
دوستان! مي‌دانم كه شما نيز مثل من كاري از دستتان برنمي‌آيد فقط مي‌خواهم از ظلمي كه بر ما مي‌رود،‌ مطلع باشيد. مسبب و مسئول اصلي اين وضعيت، كساني هستند كه طرف اصلي انتقادات گنجي بودند و هستند.
برايش دعا كنيد و از روح بزرگ پرچمدار عدالت، علي (ع) گشايش و فرجي بجوييد.

با تقديم احترام
معصومه شفيعي
4/آبان/84

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

گنجی اکبر گنجی خبرنگار سال ایتالیا شد: جایزه بین المللی شهر سی ینا بخاطر دفاع از آزادی بیان به گنجی اهدا می شود
جایزه بین المللی شهر سی ینا در ایتالیا همه ساله در همکاری با سازمان غیردولتی اطلاعات، امنیت و آزادی به خبرنگارانی تعلق می گیرد که در دفاع از آزادی بیان گامی برداشته باشند. امسال این سازمان اکبر گنجی را بعنوان خبرنگار سال برگزید. مراسم رسمی تقدیر از اکبر گنجی 15 نوامبر در شهر سی ینا در حضور مقامهای محلی و رئیس مجلس محلی ایا لتی توسکانی برگزار خواهد شد. مجلس ایالتی توسکانی در روزهای گذشته قطعنامه ای به تصویب رساند که در آن ضمن ابراز همبستگی با اکبر گنجی از مقامهای جمهوری اسلامی خواسته شد این نویسنده و خبرنگار را بلافاصله و بدون قید و شرط آزاد سازند.

احمد رافت (رادیو فردا): اکبر گنجی خبرنگار سال ایتالیا شد. سازمان غیردولتی اطلاعات، امنیت و آزادی که در همکاری با شهرداری سی ینا در ایالت توسکانی از 5 سال پیش از خبرنگاری که در دفاع از آزادی بیان فعالیت کرده باشد تقدیر به عمل می آورد، امسال نویسنده و خبرنگار ایرانی را برای دریافت این جایزه انتخاب کرد. سال گذشته آیدانوایت، خبرنگار بریتانیایی و دبیرکل فدراسیون بین المللی خبرنگاران که اتحادیه های صنفی خبرنگاران سراسر جهان را در بر می گیرد، جایزه شهر سی ینا را دریافت کرد. وصام عید فلسطینی، گیدون لینی اسرائیلی و زکینوبوانیای بوسنیایی دریافت کنندگان این جایزه در سالهای قبل هستند. مراسم رسمی تقدیر از اکبر گنجی 15 نوامبر در شهر سی ینا در حضور مقامهای محلی و رئیس مجلس محلی ایا لتی توسکانی برگزار خواهد شد.

مجلس ایالتی توسکانی در روزهای گذشته قطعنامه ای به تصویب رساند که در آن ضمن ابراز همبستگی با اکبر گنجی از مقامهای جمهوری اسلامی خواسته شده این نویسنده و خبرنگار را بلافاصله و بدون قید و شرط آزاد سازند. این قطعنامه اگرچه از سوی نیروهای میانه و راست که در ایالت توسکانی در اقلیت قرار دارند، ارائه شده بود، لیکن با رای کلی حاضران به تصویب رسید.

سورنیو سارکرین نماینده حزب چپگرای دموکرات های چپ در دفاع از این قطعنامه گفت گنجی یکی از شفاف ترین چهره های جامعه کنونی ایران، وارث تمدن کهنی است. در رم سناتور لوئیجی مالاباروا از فراکسیون احیای کمونیستی از وزیر امور خارجه جان فرانکو فینی خواست در پارلمان حاضر شده و در رابطه با اقدامها در جهت آزادی اکبر گنجی گزارش دهد. لوئیجی مالاباروا که عضو گره دوستی پارلمانی ایران و ایتالیا است دولت کشورش را متهم به سکوت در رابطه با نقض حقوق بشر در جمهوری اسلامی کرد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آبان 1384ساعت 20:8  توسط داریوش   | 

معصومه شفیعی و افشای برخوردهای غیر انسانی با اکبرگنجی درمدت 52 روز بی خبری، امروز

معصومه شفیعی همسر اکبرگنجی با انتشار نامه ای پرده از برخی از رفتار های غیرقانونی که درمدت 52 روز بی خبری در قبال گنجی انجام شده بود برداشت.
به گزارش سایت امروز متن کامل این نامه در ادامه می آید:

به نام خدا

ايام، ايام سوگواري اسوه عدالت و تقوي، ياور يتيمان، غمخوار بي پناهنان و احياگر حقوق پايمال شده مظلومان، حضرت علي(ع) است. به سوگ كسي نشسته‌ايم كه يكي از دغدغه‌هايش در واپسين دم حيات، بي عدالتي در حق قاتلش بود: "او به من يك ضربت زد، شما نيز به او يك ضربت بزنيد." از روح بزرگش استمداد مي‌كنيم و در برابر حقانيت و ابهت نظر و عملش سر تعظيم فرود مي‌آوريم.
دوستان، سروران! بنا نداشتم در اين ساعات ملكوتي، مزاحم اوقاتتان شوم و با سخنان ملال انگيزم، باري هر چند خُرد بر دوشتان بگذارم، اما چه كنم؟ وقتي كارد به استخوان مي‌رسد، وقتي بعض در گلو مي‌شكند و تو نمي‌خواهي فرزندت، شريك اين سيل اشك باشد، وقتي همه درها را بسته‌ مي‌بيني، وقتي هر چه بيشتر تلاش مي‌كني كمتر نتيجه مي‌گيري، وقتي شاهد ذره ذره آب شدن و از دست رفتن عزيزت و شريك همه هستي‌ات هستي و جز او چيزي براي از دست دادن نداري، وقتي سخن حق‌ات را همه تأييد مي‌كنند ولي ياراي ياريت را ندارند، وقتي كه لحظه لحظة زندگيت، خوابت، خوراكت از نگراني و اضطراب پُر مي‌شود، وقتي كه خود را در انتهاي خط مي‌بيني، آنگاه مثل من مي‌شوي و مثل من تصميم مي‌گيري.
اميد داشتم كه در ليالي قدر، آقاي گنجي را روانه منزل كنند تا دل خانواده‌اش شاد شود، مخصوصاً دل مادر پرپر، بيمار و غمگينش، ولي اين كار را نكردند. اميد داشتم كه بعد از 52 روز كه او را ملاقات مي‌كنم، دلشاد شوم، نيرو بگيرم و دست پر به منزل برگردم و با لبي خندان كل ملاقات را براي بچه‌ها تعريف كنم تا آنها نيز در شاديم شريك شوند، ولي نشد.
دوستان! واقعيت اين است كه روز دوشنبه 25/4/84 بعد از 52 روز بي خبري محض، به همراه مادر آقاي گنجي و وكيل ايشان – آقاي دكتر مولايي- به ملاقات رفتم. وقتي گنجي را ديديم در نگاه اول او را نشناخيتم؛‌ بسيار نحيف و تكيده شده، با موها و ريشي ژوليده و بلند.
همه گريه مي‌كرديم او نيز ما را همراهي مي‌كرد. چيزهايي كه او براي ما تعريف كرد دلمان را ريش و آه همه ما مخصوصا مادر ايشان را دو چندان كرد. آقاي گنجي اين‌گونه تعريف كرد كه:‌
دو سه روز بعد از آخرين ملاقات ما- چهارم شهريور- در بيمارستان ميلاد، تيم ويژه عملياتي دستگاه قضايي كاغذ و خودكار براي گنجي مي آورند و از او مي خواهند كه كتباً مانيفست جمهوري‌خواهي و پاسخ نامه آيت ا... منتظري و آقاي دكتر سروش را پس بگيرد؛ او قبول نمي‌كند؛ در مرحله بعد از او مي‌‌خواهند دو نامه مذكور را پس بگيرد، او باز هم قبول نمي‌كند؛ در مرحله آخر به او مي‌گويند كتباً تعهد بده اگر بيرون رفتي،‌هيچ حرفي نزني و هيچ مصاحبه اي نكني؛ گنجي باز هم زير بار نمي‌رود. سپس آنها در محل بيمارستان ميلاد در قرنطينه طبقه 12، چند نفري بر سر گنجي مي‌ريزند و طي يك روز او را سه بار به شدت مورد ضرب و شتم قرار مي‌دهند به طوري كه غرق خون مي‌شود و دستش جراحت عميقي بر مي‌دارد؛ سرش را به شدت به تخت مي‌كوبند و در حالي كه الفاظي بسيار ركيك و زننده به كار مي‌بردند، مي‌گفتند: كسي كه چنين است، "خودش بايد برود" ما با او فلان و بهمان مي‌كنيم. ماجرا به همين جا ختم نمي‌شود، پس از چند روز سرپرست آن تيم عملياتي، كه "سماواتي" ناميده مي‌شود به آقاي گنجي مي‌گويد مي‌خواهيم تو را مرخص كنيم، سپس همان افرادي كه ضرب و شتم گنجي را به عهده داشتند، براي ترخيص او مي‌آيند. گنجي اعتراض مي‌كند، سماواتي مي‌گويد: "اينها مي‌خواهند از تو دلجويي و عذرخواهي كنند" لذا گنجي را از بيمارستان سوار ماشين مي‌كنند به بزرگراه چمران كه مي‌رسند يكي از ماموران از صندلي جلو به عقب مي‌آيد و روي پاهاي گنجي مي‌نشيند به او چشم بند مي‌زنند و در حالي كه فحاشي مي‌كردند دست‌هاي او را به صورت قپاني از پشت دستبند مي‌زنند. دستبند قپاني زدن باعث آسيب ديدگي شديد كتف چپ آقاي گنجي مي شود. با وجود در رفتگي و درد شديد كتف او را به درمانگاه نمي‌برند، بلكه به بند انفرادي 2 الف مي‌برند، به او دارو هم نمي‌دهند، دريغ از يك قرص؛ مسئول بهداري را به بند 2 الف مي آورند تا چند جلسه كتف او را فيزيوتراپي كند.

عزيزان! فرصت ملاقات محدود و بيشتر به گريه و زاري گذشت. من نمي‌دانم چگونه با او رفتار كرده‌اند كه وزنش به 51 كيلوگرم و فشار خونش به 5/7 روي 5 رسيده است.
حال و روز گنجي بسيار بدتر از زماني است كه در بيمارستان ميلاد بود. در آخرين ملاقاتي كه در چهارم شهريور با او در بيمارستان داشتيم نسبتاً رو به راه شده بود و با تغديه، بسياري از مشكلاتي در حال حل شدن بود. زندان، موظف به تغذيه و دارو_ درمان زنداني است چرا مدتهاست در زندان انفرادي به او غذا نمي‌دهند و هيچ ملاقاتي ندارد؟ چرا از دادن داروهايش به او خودداري مي‌كنند؟ مگر مسئولين زندان موظف به رعايت حقوق انساني زنداني نيستند؟
دوستان! مي‌دانم كه شما نيز مثل من كاري از دستتان برنمي‌آيد فقط مي‌خواهم از ظلمي كه بر ما مي‌رود،‌ مطلع باشيد. مسبب و مسئول اصلي اين وضعيت، كساني هستند كه طرف اصلي انتقادات گنجي بودند و هستند.
برايش دعا كنيد و از روح بزرگ پرچمدار عدالت، علي (ع) گشايش و فرجي بجوييد.

با تقديم احترام
معصومه شفيعي
4/آبان/84


+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آبان 1384ساعت 19:52  توسط داریوش   | 

اعتراض گزارشگران بدون مرز

نسبت به وضعيت اکبر گنجی

اکبر گنجی بعنوان روزنامه نگار و زندانی عقيدتی نبايد در بند ويژه و در سلول انفرادی نگاه داری شود. ما بار ديگر خواهان آزادی بدون قيد وشرط اين روزنامه نگار هستيم. برای اطلاع از وضعيت سلامت و مشخص شدن عدم شکنجه اکبر گنجي، مقامات جمهوری اسلامی بايد هر چه سريعتر به نهاد های بين المللی مستقل اجازه دهند که به ايران رفته و با اين زندانی ديدار کنند
در حالی که سرشناس ترين زندانی عقيدتی ايران اکبر گنجی در وضعيتی نامعلوم بسر می برد، وزارت اطلاعات، بسياری از روزنامه نگاران مستقل و مسئولان تشکل روزنامه نگاران را احضار و مورد بازجويی و تهديد قرار داده است. از سوی ديگر نوشتن در باره ی سوابق ماموران امنيتی و پاسدارانی که در سطح ملی و محلی به مناصب دولتی گمارده می شوند، برای روزنامه ها و روزنامه نگاران ممنوع شده است

اخبار روز: www.iran-chabar.de

سه شنبه ٣ آبان ١٣٨۴ – ٢۵ اکتبر ٢٠٠۵


دوشنبه بيست و پنج مهرماه همسر، مادر و يکی از وکلای اکبر گنجی بعد از چهل و هشت روز موفق به ديدار با وی شدند. اکبر گنجی در حالی که بعد از هفتاد و دو روز اعتصاب غذا به شدت ضعيف شده بود، در بند دو الف، بند ويژه زندان اوين و در سلول انفرادی و تنهايی مطلق نگاه داری می شود. گزارشگران بدون مرز اعتراض و انزاجار خود را از اين رفتار غير انسانی جمهوری اسلامی ايران اعلام می کند.
اکبر گنجی بعنوان روزنامه نگار و زندانی عقيدتی نبايد در بند ويژه و در سلول انفرادی نگاه داری شود. ما بار ديگر خواهان آزادی بدون قيد وشرط اين روزنامه نگار هستيم. برای اطلاع از وضعيت سلامت و مشخص شدن عدم شکنجه اکبر گنجي، مقامات جمهوری اسلامی بايد هر چه سريعتر به نهاد های بين المللی مستقل اجازه دهند که به ايران رفته و با اين زندانی ديدار کنند.
معصومه شفعيی در بعد از ملاقات با همسرش اعلام کرده است که "متاسفانه وضعيت گنجی خطرناك ‏تر از آن چيزی است كه تصورش را می ‏كرديم" وی همچنين پرسيده "چرا كتف چپ آقای گنجی به شدت آسيب ديده؟"
دوازده شهريور ماه اکبر گنجی از بيمارستان ميلاد به سلول های انفرادی "بند ويژه" زندان اوين منتقل و در تنهايی مطلق بسر می برد. بنا بر اظهارات زندانيان سياسی در اين بخش از زندان اوين تنها ماموران قضايي- امنيتی حق رفت و آمد و زندانيان شديدا تحت فشار و شکنجه قرار دارند.
در حالی که سرشناس ترين زندانی عقيدتی ايران اکبر گنجی در وضعيتی نامعلوم بسر می برد، وزارت اطلاعات، بسياری از روزنامه نگاران مستقل و مسئولان تشکل روزنامه نگاران را احضار و مورد بازجويی و تهديد قرار داده است. از سوی ديگر نوشتن در باره ی سوابق ماموران امنيتی و پاسدارانی که در سطح ملی و محلی به مناصب دولتی گمارده می شوند، برای روزنامه ها و روزنامه نگاران ممنوع شده است. بيم آغاز موج دستگيري، فضای رعب وحشت را در ميان روزنامه نگاران دامن زده است.

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آبان 1384ساعت 15:39  توسط داریوش   | 

اكبر گنجي همسر اكبر گنجي گفت: مديركل زندان هاي استان تهران بر اساس مصلحت شخصي سخن مي گويد
همسر اكبر گنجي به تازه ترين اظهارات مديركل زندان هاي استان تهران واكنش نشان داد. معصومه شفيعي با استناد به اين كه همسرش در زنداني محبوس است كه زير نظر سهراب سليماني نيست، گفت: آقاي سليماني بر اساس مصلحت شخصي سخن مي گويد. آقاي سليماني قبلا اين گفته خانم شفيعي را پس از ملاقات با همسرش در زندان كه موقعيت آقاي گنجي خطرناكتر از چيزي است كه تصور مي كرده، تاييد نكرده و گفته بود: آقاي گنجي در بازداشتگاه اوين و تحت نظر مديريت زندانها است. اما خانم شفيعي در متن پيامي كه امروز شنبه براي خبرگزاري هاي داخلي ايران فكس كرده نوشته است همسرش در بندي ويژه نگهداري مي شود كه آقاي سليماني اجازه ورود به آن را ندارد. خانم شفيعي پرسيده چرا از 13 شهريور كه آقاي گنجي از بيمارستان ميلاد به انفرادي منتقل شد، تا 47 روز اجازه ملاقات با او داده نشد و چرا كتف چپ آقاي گنجي به شدت آسيب ديده؟
همسر اكبر گنجي روزنامه نگار زنداني به تازه ترين اظهارات سهراب سليماني مديركل زندان هاي استان تهران واكنش نشان داد. معصومه شفيعي با استناد به اين كه همسرش در زنداني محبوس است كه زير نظر آقاي سليماني نيست، گفت: آقاي سليماني بر اساس مصلحت شخصي سخن مي گويد. آقاي سليماني ابرازنگراني خانم گنجي را پس از ملاقات اخير با همسرش در زندان اوين بي مورد دانسته بود. به گزارش اميرمصدق كاتوزيان از راديو فردا، محافل داخلي مدافع حقوق زندانيان و حقوق بشر مي گويند نگران هستند اين جدال هاي لفظي بهانه اي شود براي آزاد نكردن آقاي گنجي از زندان.

اميرمصدق كاتوزيان (راديو فردا): واكنش معصومه شفيعي همسر اكبر گنجي به تازه ترين گفته هاي سهراب سليماني مديركل زندان هاي استان تهران و ابهام هاي موجود درباره وضعيت آقاي گنجي افزود. آقاي سليماني قبلا اين گفته خانم شفيعي را پس از ملاقات چهار روز پيش با همسرش در زندان كه موقعيت آقاي گنجي خطرناكتر از چيزي است كه تصور مي كرده، تاييد نكرده و گفته بود، آقاي گنجي در بازداشتگاه اوين و تحت نظر مديريت زندانها است و افزوده بود كه او در قرنطينه بهداشتي درماني زندان اوين مشغول فيزيوتراپي است.

اما خانم شفيعي در متن پيامي كه امروز براي خبرگزاري هاي داخلي ايران فكس كرده نوشته است همسرش در بندي ويژه نگهداري مي شود كه آقاي سليماني اجازه ورود به آن را ندارد و اصلا تحت سرپرستي او نيست. خانم شفيعي همچنين پرسيده چرا از 13 شهريور كه آقاي گنجي از بيمارستان ميلاد به انفرادي منتقل شد، تا چهار روز پيش يعني طي 47 روز اجازه ملاقات با او داده نشد و چرا در همين ملاقات اخير هم به جز همسر، مادر و يكي از وكيلان آقاي گنجي كس ديگري موفق به ديدار او نشد. خانم شفيعي آنگاه پرسيده چرا كتف چپ آقاي گنجي به شدت آسيب ديده؟

گرچه خانم شفيعي خود به اين پرسش جواب نداده، اما ممكن است صرف طرح اين سئوال به خواننده متن القا كند كه آقاي گنجي در زندان شكنجه شده و يا دست كم شديدا كتك خورده است. نتيجه اي كه با گفته هاي يوسف مولايي وكيل آقاي گنجي بعد از ملاقات با موكلش ناسازگار است. آقاي مولايي بعد از اين ملاقات احساس رضايت خود را پنهان نكرد و به خبرگزاري هاي داخلي ايران گفت: اين تحول مي تواند موجب گشايشي شود و مقدمه اي شود براي ملاقات ها و تحولات بعدي.

گفته هاي متناقض نزديكان آقاي گنجي صرفنظر از اين كه هر يك چه هدفي را با اظهاراتشان در زمينه فراموش نشدن يا بهبود وضعيت او دنبال مي كنند، اين نگراني را در ميان برخي محافل داخلي مدافع حقوق زندانيان و بشر برانگيخته كه طرح اين بحث ها ممكن است وضعيت آقاي گنجي را بغرنج تر كند. همين محافل با توجه به سوابق امر در زمان اعتصاب غذاي شصت و چند روزه آقاي گنجي مي گويند: سعيد مرتضوي دادستان كل تهران كه با آزادي آقاي گنجي مخالفت مي كند، مي تواند بخش هايي از نوشته خانم شفيعي را بهانه قرار دهد و مدعي شود كه حتي دادن ملاقات به آقاي گنجي سبب تضعيف وجهه قوه قضاييه مي شود.

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آبان 1384ساعت 1:34  توسط داریوش   |