تبليغاتX
دموکراسی و حقوق بشر

دموکراسی و حقوق بشر

سیاسی اجتماعی فرهنگی

محمد ملكى / استقبال از فراخوان اكبر گنجى به اعتصاب غذا جهت آزادى زندانيان سياسى
”ديگر زمان نشستن در خانه و شعار دادن گذشته است“
”ديگر زمان نشستن در خانه و شعار دادن گذشته است“
اكبر گنجى نويسنده و روزنامه‌نگار معترض و دگرانديش، تمام ايرانيان در داخل و خارج از كشور را فراخوانده است تا در صورت آزاد نشدن فورى زندانيان سياسى و عقيدتى، بخصوص منصور اسانلو، رامين جهانبگلو و على‌اكبر موسوى خويينى، از روز ۲۳ تا ۲۵ تيرماه (۱۴ تا ۱۶ جولاى) در اقدامى جمعى، براى آزادى آنان دست به اعتصاب غذايى سراسرى بزنند.

تعدادى از گروهها و شخصيتها اعلام كرده‌اند كه بزودى موضع رسمى خود را عنوان خواهند كرد. دكتر محمد ملكى نخستين رييس دانشگاه تهران پس از انقلاب ۵۷ و از فعالان سياسى جزو اولين شخصيتهايى‌ست كه از اين فراخوان استقبال كرده و در همين ارتباط، به پرسشهاى صداى آلمان پاسخ گفته است.

مصاحبه‌گر: بهنام باوندپور

دكتر ملكى همانطور كه مطلع هستيد، آقاى گنجى تمام ايرانيان داخل و خارج از كشور را فراخوانده تا در صورت آزاد نشدن زندانيان سياسى در ايران، بخصوص آقايان اسانلو، جهانبگلو و موسوى خويينى، از تاريخ ۲۳ تا ۲۵ تيرماه در سراسر جهان دست به اعتصاب غذا بزنند. آيا در صورتى كه تا آن تاريخ اين زندانيان سياسى آزاد نشوند، شما هم به اين اقدام اعتراضى خواهيد پيوست؟

محمد ملكى: من صددرصد به اين كار اقدام خواهم كرد. حتا اگر شنيده باشيد در جلسه‌اى كه در دفتر تحكيم وحدت بود، من تنها كسى بودم كه گفتم كار عملى بكنيد. اين صحبت كردن‌ها و نامه نوشتن‌ها و اينها، ما را به هيچ جايى نمى‌رساند. عده‌اى، ۵۰ نفر ۶۰ نفر برويد در يك جايى كه خود تحكيم وحدت تعيين مى‌كند بنشينيد و اعتراض بكنيد و بگوييد تا موقعى كه زندانيان سياسى آزاد نشوند از جايمان تكان نمى‌خوريم. مطمئن باشيد، من تجربه دانشگاه را دارم در اين زمينه كه اگر مردم بفهمند چنين جريانى هست، به شما مى‌پيوندند و مى‌بينيد بعد از ۲۴ ساعت، جمعيت كلانى استقبال خواهد كرد. بنابراين به شرط آنكه آن كسانى كه مى‌خواهند آنجا بنشينند اهل‌اش باشند، يعنى اگر هم آمدند باتوم هم توى سرشان زدند، پا نشوند و در بروند. و مطمئن باشند پليس هيچ عملى نمى‌تواند انجام بدهد، در مقابل حتا يك جمعيت ۳۰ يا ۴۰ نفرى. بنابراين من صددرصد با اين عمل موافقم و تنها راه را هم همين مى‌دانم. يعنى متحصن بشويم، اعتصاب غذا بكنيم، كارى كنيم كه دستگاه را در وضعى قرار بدهيم كه نتواند مثل آقاى خويينى كسى را بگيرد و بيندازد توى ماشين و ببرد به زندان.

سخنگوى «ادوار تحكيم وحدت» آقاى مومنى، آمادگى دانشجويان نزديك به اين نهاد مدنى براى دادن پاسخ مثبت به فراخوان آقاى گنجى را اعلام كرد. خانم سيمين بهبهانى هم جزو نخستين كسانى‌ست كه به اين فراخوان پيوسته است. آيا اطلاع داريد كه شخصيتها و يا جريانهاى ديگر هم در ايران مثل نهادهاى مدنى كارگرى يا زنان از اين فراخوان استقبال كرده باشند؟

محمد ملكى: من اطلاعى ندارم، ولى مطمئن باشيد، شما با هر كدام تماس بگيريد، مثل آقاى رييس‌دانا و دوستانشان مثل عليرضا جبارى و اينها، مسلما از اين كار استقبال خواهند كرد.

يعنى حدس شما اين است كه نهادهاى مدنى، مثل نهادى كارگرى يا زنان و يا نويسندگان هم به اين حركت خواهند پيوست؟

محمد ملكى: حتما ! وقتى ببينند شما براى نماينده‌شان كه هنوز در زندان است مى‌خواهيد اين كار را بكنيد، استقبال مى‌كنند ديگر، چرا نكنند!

آقاى گنجى گفته‌اند، اگر اعتصاب غذا كارساز نباشد «ما گامهاى ديگرى بر خواهيم داشت». آيا شما هم خود را جزو همين «ما» مى‌دانيد؟ و اگر پاسخ مثبت است، در صورت آزاد نشدن زندانيان سياسى و عقيدتى ديگر چه اقداماتى خواهيد كرد؟

محمد ملكى: من شخصا براى رسيدن به آزادى و دمكراسى در ايران، و در مرحله اول آزادى تمامى زندانيان سياسى نه تنها اين كارى كه آقاى اكبر گنجى پيشنهاد كرده‌اند را با كمال ميل استقبال مى‌كنم، بلكه تا هر مرحله‌اى، تا دستگير شدن، تا زندان رفتن، تا زير شكنجه قرار گرفتن، و حتا تا دم مرگ حاضرم ادامه بدهم.

آقاى گنجى مصمم است كه هر چه زودتر به ايران بازگردد. تمام نيروهاى دگرانديش ايرانى، فعالان حقوق بشرى چه در ايران و چه در خارج از كشور و بسيارى از روشنفكران نگران برخورد حكومت با ايشان به هنگام بازگشت به ايران هستند. حتا يورگن هابرماس فيلسوف سرشناس آلمانى هم اين نگرانى را بر زبان آورده است. با موقعيتى كه آقاى گنجى امروز دارد و تمام رسانه‌هاى جهانى، مدافعان حقوق بشر و حتا روشنفكران و نخبگان جهان ايشان را زير ذره‌بين دارند، حركات ايشان را دنبال مى‌كنند و نگران سرنوشت ايشان هستند، به نظر شما حكومت ايران پس از بازگشت آقاى گنجى، با ايشان چگونه برخورد مى‌كند؟ آيا با احتياط عمل خواهد كرد؟

محمد ملكى: من معتقدم حكومت ايران در شرايطى‌ست كه هيچ عمل تندى را نمى‌تواند انجام بدهد. و بعد هم تازه انجام بدهد، ما اگر مى‌خواهيم مبارزه كنيم براى نجات يك ملت بايد ابايى نداشته باشيم. حتا خود آقاى گنجى در يكى از مصاحبه‌هايش اخيرا گفته، گفته من برمى‌گردم به ايران، نگرانى هم ندارم دومرتبه بروم به زندان. باز مى‌روم زندان و باز هم اعتصاب غذا مى‌كنم. بنابراين ما يك مقدارى بايد كار را جدى بگيريم و اصولا حاضر به پرداخت هزينه باشيم. ديگر زمان نشستن در خانه و شعار دادن گذشته است. اين نسل بخصوص نسل دانشجويى كه ما به آن تماس داريم، نسلى‌ست كه حاضر به همه نوع فداكارى هست. حاضر به همه نوع عمل هست. و در خارج هم هستند كسانى كه كار مى‌كنند، عمل مى‌كنند، اقدام مى‌كنند و مبارزه مى‌كنند. بنابراين من هيچ نگران بازگشت آقاى گنجى نيستم و اينكه ايشان را بگيرند نيستم، براى اينكه اگر دوستان واقعا پشت اين جريان را بگيرند، دستگاه جرات نمى‌كند دومرتبه آقاى گنجى را بگيرد، چون اگر مى‌خواست مى‌توانست پرونده برايش بسازد، حتا راجع به آن نوشته‌هايش و آقاى گنجى را مجددا بگيرد و آزاد نكند. من اين را در اين شرايط بخصوص اين روزها كه جلسه (شوراى) حقوق بشر سازمان ملل هم داير هست و شرايطى كه در ايران و در دنيا وجود دارد، به هيچ وجه در وضعى نمى‌بينم كه بتوانند مجددا آقاى گنجى را بگيرند. تازه همانگونه كه خود او هم گفته، بگيرند، من را بگيرند، ايشان را بگيرند، بايد در اين مملكت هزينه پرداخت، آزادى هزينه مى‌خواهد.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سیمین بهبهانی سیمین بهبهانی از فراخوان اکبر گنجی برای اعتصاب غذای ایرانیان سراسر جهان حمایت کرد
اکبر گنجی که پس از شش سال تحمل زندان برای دریافت جایزه قلم طلایی از ایران خارج شده و در اروپا به سر می برد، به جمهور اسلامی هشدار داده که در صورت آزاد نکردن سه زندانی سیاسی؛ منصور اصانلو، رامین جهانبگلو و علی اکبر موسوی خوئینی، همراه با ایرانیان در خارج و داخل کشور دست به اعتصاب غذایی گسترده خواهد زد. سیمین بهبهانی شاعر نام آور از نخستین کسانی است که حمایت خود را از این اقدام اعلام کرده است. خانم بهبهانی در مصاحبه با رادیو فردا می گوید: من موافقت خودم را با اعتصاب در محل سازمان ملل اعلام کردم و در صحبتی که با آقای گنجی داشتم، به ایشان گفتم می توانند نیابتا از سوی من اعلام کنند که این عمل بسیار لازم است و برای نجات زندانی های ما کارساز خواهد بود.
 
 

در پی فراخوان اکبر گنجی، سیمین بهبهانی شاعر نامدار ایرانی جزو نخستین کسانی است که از این دعوت به اعتصاب غذا استقبال کرده است.

نازی عظیما (رادیو فردا): اکبر گنجی که پس از شش سال تحمل زندان برای دریافت جایزه قلم طلایی از ایران خارج شده و در اروپا به سر می برد، به جمهور اسلامی هشدار داده که در صورت آزاد نکردن سه زندانی سیاسی؛ منصور اصانلو، رامین جهانبگلو و علی اکبر موسوی خوئینی، همراه با ایرانیان در خارج و داخل کشور دست به اعتصاب غذایی گسترده خواهد زد. از هم اکنون افراد و گروه هایی از داخل و خارج از کشور برای آزادی این سه زندانی سیاسی که در شرایط انفرادی در بند 209 زندان اوین به سر می برند، به این دعوت پاسخ داده اند. سیمین بهبهانی شاعر نام آور از نخستین کسانی است که حمایت خود را از این اقدام اعلام کرده است.

سیمین بهبهانی: به نظر من هر اقدامی که کمک کند به رهایی این زندانیان بی گناه، نه تنها خوب است، بلکه واجب است. باید این اقدام انجام گیرد تا این که این زندانیان عزیز و بی گناه آزاد شوند.

ن . ع: سیمین بهبهانی درباره چگونگی حمایت خود از این دعوت توضیح می دهد.

سیمین بهبهانی: من موافقت خودم را با اعتصاب در محل سازمان ملل اعلام کردم. در صحبتی که با آقای اکبر گنجی داشتم و به ایشان گفتم می توانند نیابتا از سوی من اعلام کنند که این عمل بسیار لازم است و برای نجات زندانی های ما کارساز خواهد بود.

ن . ع: از سیمین بهبهانی می پرسم با توجه به وجود زندانیان سیاسی دیگر در ایران، چرا فقط برای آزادی این سه نفر دست به چنین اقدامی زده می شود؟ وی می گوید:

سیمین بهبهانی: ما برای تمام زندانیان سیاسی و عقیدتی آزادی می خواهیم. می خواهیم آنها آزاد باشند و بتوانند در کمال آزادی عقاید خودشان را ابراز کنند. من آرزو دارم که روزی در ایران چیزی به عنوان زندانی سیاسی وجود نداشته باشد. یعنی مردم آنقدر آزادی داشته باشند که برای اظهارنظرهای بی غرضانه شان به زندان محکوم نشوند. این زندان و بندها برای کسانی که گرفتار می شوند، تنها مایه بدبختی نیست، بلکه برای خانواده آنها بیشتر عذاب است. خانواده ها متلاشی می شوند، زندگی ها بر باد می رود، آینده اطفال خراب می شود.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

گنجی بحران هسته ای باعث شده نقض گسترده حقوق بشر در ایران نادیده گرفته شود: اکبر گنجی
اکبر گنجی در ادامه سفر اروپایی خود امروز جمعه در برلین در یک کنفرانس خبری شرکت کرد. این گردهمایی از سوی دو سازمان عفو بین الملل و گزارشگران بدون مرز شاخه آلمان برپا شد. آقای گنجی ابتدا از برنامه اتمی جمهوری اسلامی گفت که سبب شده میثاق جهانی حقوق بشر در ایران نادیده گرفته شود. اکبر گنجی در مصاحبه با رادیو فردا می گوید: ما خواهان آزادی زندانیان سیاسی عقیدتی هستیم و از تاریخ 14 الی 16 ماه جولای در تمامی کشورها ایرانیان را دعوت کردم به اعتصاب غذا برای جلب توجه جهانی به مساله نقض حقوق بشر در ایران و فشار آوردن جهت آزادی کلیه زندانیان سیاسی خصوصا منصور اصانلو، رامین جهانبگلو و علی اکبر موسوی خوئینی و اگر این اعتصاب غذا منجر به آزادی اینها نشود، ما گام های دیگری خواهیم برداشت. آقای گنجی می گوید: با نفرت، خشم، کینه نمی شود دموکراسی درست کرد، خشونت خشونت می آفریند و هر کس که از راه خشونت به قدرت برسد، حکومت رعب و وحشت و خشونت برقرار خواهد کرد، لذا بخشش پیش شرط دموکراسی است.


اکبر گنجی در ادامه سفر اروپایی خود امروز جمعه در برلین در یک کنفرانس خبری شرکت کرد. آقای گنجی حقوق بشر در ایران را محور اصلی سخنان خود قرار داد.

شهرام میریان (رادیو فردا): این نشست خبری بعد از ظهر امروز در تالار کنفرانس شبکه اول تلویزیون آلمان در شهر برلین صورت گرفت و در آن جمع کثیری از خبرنگاران، نویسندگان و فعالان حقوق بشر حضور داشتند. این گردهمایی از سوی دو سازمان عفو بین الملل و گزارشگران بدون مرز شاخه آلمان برپا شد. آقای گنجی پیش از پاسخ به پرسش های حاضران ابتدا از برنامه اتمی جمهوری اسلامی گفت که سبب شده میثاق جهانی حقوق بشر در ایران نادیده گرفته شود.

اکبر گنجی: طرح مساله هسته ای باعث شده نقض گسترده حقوق بشر در ایران نادیده گرفته شود و باید توجه شود که اکنون رژیم سانسور بسیار بسیار شدیدی در مطبوعات برقرار کرده. کتاب را سانسور می کنند، با دانشجویان برخورد می کنند، افراد زیادی اکنون بازداشت هستند، در زندان ها هستند و ما خواهان آزادی اینها هستیم و از تاریخ 14 الی 16 ماه جولای در تمامی کشورها ایرانیان را دعوت کردم به اعتصاب غذا برای جلب توجه جهانی به مساله نقض حقوق بشر در ایران و فشار آوردن جهت آزادی کلیه زندانیان سیاسی خصوصا آقای اصانلو، آقای جهانبگلو و آقای موسوی خوئینی و اگر این اعتصاب غذا منجر به آزادی اینها نشود، ما گام های دیگری خواهیم برداشت و کارهای دیگری صورت خواهیم داد.

ش . م: پس از سخنان کوتاه آقای گنجی در شهر برلین، چند تن از روزنامه نگاران آلمانی همچنین خواهان توضیحات بیشتری درباره اصل «ببخش و فراموش کن» شدند که همواره از سوی آقای گنجی بر آن تاکید می شود.

اکبر گنجی: من همیشه از سالها پیش این را مطرح کردم که ما اگر دموکراسی می خواهیم، اصل بخشش پیش شرط دموکراسی است. با نفرت، خشم، کینه نمی شود دموکراسی درست کرد و اگر قرار باشد ما همان کارهایی را بکنیم که جنایتکاران کردند، ما هم به جنایتکار دیگری مبدل خواهیم شد. خشونت خشونت می آفریند و این که هر کس از راه خشونت به قدرت برسد، حکومت رعب و وحشت و خشونت برقرار خواهد کرد. لذا بخشش پیش شرط دموکراسی است، برای ایجاد یک حکومت انسانی، دموکراتیک ما باید یاد بگیریم که به جای خشم و کینه، اصل بخشش را حاکم کنیم تا یک جامعه انسانی دموکراتیک ایجاد شود.

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 22:53  توسط داریوش   | 

از «انقلابى ناب» تا «نافى تمام‌عيار خشونت» / مصاحبه تفصيلى با اكبر گنجى ( بخش ۱)
”سياست پنهانكار مركز تمام فسادها و رذائل است“
”سياست پنهانكار مركز تمام فسادها و رذائل است“
دوشنبه گذشته ۲۶ ژوئن، اكبر گنجى نويسنده و روزنامه‌نگار دگرانديش، ميهمان بخش فارسى صداى آلمان بود. اين ديدار فرصتى مناسب بود براى گفتگويى مفصل با ايشان در رابطه با زندگى سياسى و اجتماعى و سير تحولات فكرى دگرانديشى كه پس از تحمل شش سال زندان، اينك در فضايى آزاد و آرام، مى‌توان با او به‌راحتى سخن گفت. اين گفتگو شايد بتواند به‌نوعى، تصويرى كلى نيز از شخصيت سياسى، اجتماعى و تا حدودى فردى اكبر گنجى را بخصوص پس از انقلاب ارائه دهد. (بخش نخست)

مصاحبه‌گر: بهنام باوندپور

آقای گنجی، ابتدا تشکر می‌کنم از شما که دعوت ما را برای این گفت‌وگو در استودیو دویچه‌وله پذیرفتید. اگر موافق باشید، نگاهی می‌اندازیم واقعه‌نگارانه به زندگی سیاسی و تحولات فکری و سیاسی شما از زمان انقلاب تا کنون. و بازهم اگر موافق باشید، در جملاتی کوتاه و در حد ممکن گذرا. بهمن ۱۳۵۷ است. اکبر گنجی در تب و تاب انقلاب چه کار می‌کند؟

اکبر گنجی: مثل همه مردم به خیابان می‌رفتیم، تظاهرات می‌کردیم،‌ علیه رژیم شاه فعالیت می‌کردیم و هر کاری که از دستمان برمی‌آید. تمام زندگی شبانه‌روزی ما شده بود انقلاب.

آیا فضایی آزادتر از دوران نخست وزیری بختیار را در طول زندگی سیاسی‌تان به خاطر دارید؟

اکبر گنجی: اصلا چنین سوالی به نظر من سوال درستی نیست، چون دوران بختیار بسیار بسیار دوران کوتاهی بود، در یک شرایط انقلابی حاد بود و اصلا نمی‌شود آنرا با هیچ چیز دیگری مقایسه کرد.

من مقایسه نخواستم بكنم...

اکبر گنجی: نه شما دارید مقایسه می‌کنید که آیا نسبت به دورانهای دیگر...

نسبت نگفتم. گفتم، بخاطر دارید یا نه!

اکبر گنجی: من الان راجع به آن دوره هیچ قضاوتی ندارم.

انقلاب پیروز شده حالا. در این دوران چه نقشی در تثبیت موقعیت جدید داشتید؟

اکبر گنجی: همه ما طرفدار انقلاب بودیم. یک انقلاب صددرصد مردمی بود، بدین معنا که تمام مردم، یعنی اکثریت مردم ایران در این انقلاب شرکت داشتند و همه طرفدار انقلاب بودند و ما هم یکی از آن طرفدارهای این انقلاب بودیم.

پس از انقلاب جامعه ایران شاهد حدودا اگر بگوییم ۶ ماه، فضای نسبتا آزاد بود. در این دوران چه فکر می‌کردید؟ آیا فعالیت آزادانه احزاب یا سازمانهای غیرحکومتی، مثل چریکهای فدایی یا مجاهدین خلق، برایتان طبیعی و مطلوب بود یا آزاردهنده؟

اکبر گنجی: تمام شعارهایی که آقای خمینی در پاریس می‌داد مبنی بر این بود که ما می‌خواهیم یک جمهوری شبیه جمهوری فرانسه در ایران بسازیم که آن جمهوری آزادی را به‌رسمیت می‌شناسد، آزادی بیان را به‌رسمیت می‌شناسد، آزادی فعالیت گروههای مخالف را به‌رسمیت می‌شناسد، آزادی تجمعات را به‌رسمیت می‌شناسد و همه در آن آزادنه هر کاری خواهند کرد در محدوده قانون و قانون اساسی هم که تصویب شد تقریبا همین چیزها در آن شمرده شد، غیر از اصل ولایت فقیه که با آن اصول تعارض داشت و ما خیلی خوشحال بودیم که چنین چیزی بوقوع بپیوندد.

می‌رسیم به وقایع کردستان. در رابطه با درگیری‌ها و حوادث کردستان چه موضعی داشتید؟

اکبر گنجی: ببینید، آنچه در ایران پیش آمده، چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب،‌ یک ترکیبی هست از کاری که رژیم حاکم می‌کند و نیروهای مخالف آن. در هر دوره‌ای اینجوری بود. رژیم شاه تمام شرایط را بسته بود، سرکوب کرده بود و یک حالتی بوجود آورده بود که راههای اصلاحات دمکراتیک را بسته بود و مخالفین هم رفته رفته به اینسو سوق داده شدند که این رژیم اصلاح‌ناپذیر است و راهی جز انقلاب وجود ندارد. لذا، انقلاب محصول کنش و واکنش هر دو سوی این مبارزه بود که به انقلاب هم ختم شد. بعد از انقلاب هم هرچه پیش آمد همین وضعیت را داشت. یعنی کنش و واکنش نظام حاکم و نیروهای مخالف بود که آن شرایط را پدید آورد. ما هنوز در دوران در تفکر انقلابی بسر می‌بردیم، در تفکر مبارزه مسلحانه بسر می‌بردیم، هم رژیم و هم مخالفین آن، و هردوی این تفکرها اشتباه بود و منجر شد به آن تحولاتی که همه شاهدش بودیم.

سال ۶۰ است. درگیری‌های شدید خیابانی میان مجاهدین و نیروهای دولتی و به موازات آن موج اعدامهای مجاهدین و احزاب تندروى چپ. اکبر گنجی در این زمان چه فکر می‌کند؟

اکبر گنجی: آنچه آن دوره اتفاق افتاد، همه‌ی ما امروز داریم بازخوانی‌اش می‌کنیم. همه نیروها، حالا نیروهای حاکم را نمی‌گویم، کلیه نیروهایی که در آن دوره در مبارزات شرکت داشتند و مخالف رژیم بودند و کشته شدند، بازماندگانشان الان دارند آن دوره را ارزیابی مجدد می‌کنند و بسیاری از آنها رفتارهای خودشان را در آن دوره محکوم می‌کنند. اما یک نکته را توجه بکنید، و آن این است که شما می‌خواهید من گذشته را بازخوانی بکنم.

من می‌خواهم یک پرتره از شما ارائه بدهم...

اکبر گنجی: بله، بله! ولی بهرحال این بازخوانی گذشته‌ است. در این بازخوانی هم می‌خواهید که من بگویم، آنموقع چکار می‌کردم. اصلا این امکان‌ناپذیر نيست.

می‌خواهم بدانم که شما چه تحولی را از سر گذرانده‌اید.

اکبر گنجی: بله، می‌فهمم. ولی هر انسانی که می‌خواهد یک گزارشی درباره خودش بدهد که در آن دوره چکار می‌کرده، این بهیچوجه امکان‌پذیر نیست به نظر من، که بتواند دقیقا آنچیزی را که آنموقع بوده توضیح بدهد. برای آدمها خیلی دشوار است که چنین قرائتی از خودشان بدهند و هرکسی می‌تواند اینجا گزارشی که در مورد خودش می‌دهد تا حدود زیادی همراه با تحریف واقعیت باشد. کمااینکه شما دیده‌اید، وقتی از هایدگر در مورد گذشته‌اش می‌پرسند، چیزهایی که می‌گوید دیگران می‌آیند و می‌گویند اینجوری نبوده. تمام کسانی که خاطره‌نویسی کرده‌اند، خاطراتشان را که منتشر می‌کنند، خیلی کسان دیگری می‌آیند به آن خاطرات ایراد می‌گیرند که این مثلا دقیقا با آنچیزی که در واقعیت گذشته است یکسان نبوده. لذا،‌ خیلی دشوار است راجع به این مسایل صحبت کردن، اینکه یکنفر خودش بیاید  گزارشی بدهد و آن گزارش دقیقا منطبق با واقع باشد. این موضوع راجع به هرکسی صدق می‌کند.

درست است، ولی در عین حال همه حساسیت‌های شما را می‌شناسند. فکر می‌کنم مصاحبه‌ها و اعترافهای تلویزیونی دقیقا از همان زمان شروع شد. هنگام دیدن این اعترافات تلویزیونی، حالا چه آنها را اختیاری فرض کنیم چه زیر فشار، چه احساسی داشتید؟

اکبر گنجی: آن مقدمه را گفتم برای اینکه بعد که صحبت می‌کنم بگویم که من هم مدعی نیستم. من که سوالها از قبل نمی‌دانستم چه هست و الان خیلی یکدفعه سریع  سوالات پیش آمده و من هم باید اظهار نظر بکنم و روی آنها هم فکر نکرده‌ام. ولی می‌خواهم بگویم تا حدود زیادی، هرچه هم که من بگویم،‌ می‌تواند آغشته به آن پیش‌فرضی  که الان برایتان گفتم باشد. یعنی شنونده باید آن را مدنظر داشته باشد.

ولی ما اساس را می‌گذاریم بر آن چیزی که اکبر گنجی روى آن حساس است. اساس را می‌گذاریم بر اعتماد.

اکبر گنجی: ببینید، بحث سر این است. آنچه اتفاق افتاد محصول گفتمانی بود که قبل از انقلاب شکل گرفت. آن گفتمان انقلابی، آن گفتمان غرب‌ستیز، آن گفتمان ضد دمکراتیک، آن گفتمان ایدئولوژیک، آن گفتمان اتوپیایی. آن  گفتمان یک مجموعه تحولاتی را پیش آورد بعد از انقلاب که به نظر من هرچه بعد از انقلاب پیش آمد طبیعی بود، نه به معنای اخلاقی. ما به لحاظ اخلاقی امروز که درباره دهه ۶۰ و تحولات بعد از انقلاب گفت‌وگو می‌کنیم با همدیگر، بسیاری از آنچه را که آنموقع اتفاق افتاد محکوم می‌کنیم، به لحاظ اخلاقی، به لحاظ حقوقی . اما این طبیعی بود. درست مثل رویش میوه بر روی درخت. یعنی انقلاب به نظر من چیزی جز آنچه اتفاق افتاد نبود. یعنی انقلاب روسیه هم همینطور بود. مثلا تروتسکی آمد کتاب «انقلابی که به آن خیانت شد» را نوشت و فکر می‌کرد که استالین به انقلاب روسیه خیانت کرده. نه! رویش انقلاب روسیه کاملا طبیعی بود. کمااینکه مائو و آنچه در انقلاب فرهنگی چین صورت گرفت، در انقلاب چین طبیعی بود. کمااینکه آنچه در انقلاب فرانسه پیش آمد و روبسپیر، دوران ترمیدور، دوران ژاکوبن‌ها کاملا طبیعی بود. من اصلا تحولاتی که بعد از سالهای انقلاب صورت گرفت، چیز غیر طبیعی نمی‌دانم که تا این حد ما از آن شگفت‌زده بشویم و پرسش‌برانگیز بشود. آیا شما تصورتان این است یا هر شنونده‌ای یا هر کس دیگری، که انقلابی صورت بگیرد و بعدش چیز دیگری اتفاق بیفتد. مهم این بود که ما اشتباه می‌کردیم. ما فکر می‌کردیم با انقلاب می‌شود بهشت آفرید، با انقلاب می‌شود دمکراسی آفرید. من اساسا در اینها شک دارم. ما اشتباه کردیم که انقلاب کردیم به این معنا. ضمن اینکه، چند نکته را بگویم، مسئولیت انقلاب دردرجه اول به گردن رژیم شاه بود. یعنی او با سد کردن راههای اصلاحات انقلاب را گریزناپذیر کرد. هیچکس تصمیم نمی‌گیرد انقلاب کند. وقتی رژیمی اصلاح‌ناپذیر باشد، انقلاب صددرصد صورت خواهد گرفت. لذا مسئولیت حقوقی‌ مسئله، مسئولیت اخلاقی مسئله، در درجه اول با رژیم حاکم است. اما ما هم در آن مشارکت داشتیم، با انقلاب کردن خودمان، با اینکه راههای آن را مسدود کردیم، با اینکه کسی که می‌آمد می‌گفت اینکار را نکنید، محکومش می‌کردیم. شما رفتاری که ما با بازرگان داشتیم و نیروهای هم نظر با بازرگان را قضاوت بکنید. امروز می‌بینید که ما داریم بازخوانی می‌کنیم و بسیاری از افراد کاملا رادیکال، امروز حق را به بازرگان می‌دهند و رویکردی که او با مسئله داشت تا رویکردی که ما با مسئله داشتیم. باید به این توجه بکنیم که همه ما در آن مشارکت داشتیم، کمااینکه بعد از انقلاب هم در رویکرد آن شریک بودیم. امروز چرا همه‌ ما انقلاب را محکوم می‌کنیم، امروز چرا همه‌ ما خشونت را محکوم می‌کنیم، امروز چرا همه‌ ما ترور را محکوم می‌کنیم. آیا در گذشته هم این چنین بودیم! آیا در دوران انقلاب هم این چنین بودیم؟ امروز تمام سازمانها دارند فعالیت‌های مسلحانه را کنار می‌گذارند، فعالیت‌های خشونت‌آمیز را کنار می‌گذارند. همه ما می‌گوییم که با روشهای مسالمت‌آمیز می‌خواهیم تغییر بدهیم. کمااینکه منهم همین را می‌گوییم. یعنی ما می‌گوییم با این رژیم مخالفیم، آزادی می‌خواهیم، دمکراسی می‌خواهیم، حقوق بشر می‌خواهیم، اما، به روشهای مسالمت‌آمیز. یعنی با نفی خشونت، با نفی ترور، با نفی انقلاب، با نفی شورش. با نفی اینها می‌خواهیم اینکار را بکنیم، با اصل «ببخش و فراموش نکن». این است. یعنی ما به ماندلا احتیاج داریم، ما به واسلاو هاول احتیاج داریم، به گاندی احتیاج داریم. ما نداشتیم. ما گاندی نداشتیم...

حالا آقای گنجی، سعی می‌کنم سماجت اکبر گنجی را سرمشق خودم قرار بدهم و بازهم دنبال این تحول فکری و سیاسی شما بروم و یا بگردم و به این خاطر باز می رسم به یک دوره دیگر. سال ۶۲، بازمانده‌ی احزاب، اگر اینطور بگوییم، احزاب نیمه‌قانونی چپ، یعنی حزب توده و فداییان اکثریت هم از دایره فعالیت‌های سیاسی حذف شدند. آیا با حذف آنها از صحنه سیاسی موافق بودید؟

اکبر گنجی: نخیر! موافق نبودیم و نیستیم. نه با آنها،‌ با هیچکسی موافق نبودیم که اینها سرکوب بشوند و برخورد بشود. اما می‌گوییم، این یک قضاوت است، قضاوتی که کاملا در انقلاب طبیعی‌ست. من مدام تاکید کنم تا میان این دو فرق بگذاریم. اینکه یکنفر یک چیزی را محکوم می‌کند، این یک حرف است و اینکه آیا این شدنی بود یا نشدنی بود یک بحث دیگر است. من می‌گویم انقلاب، هر انقلاب کهنه‌گرایانه کلاسیک که یک ایدئولوژی فراگیر پشت آن خوابیده، این به سرکوب، به ارعاب، به حذف، به «انقلاب فرزاندن خود را می‌خورد»، به اینها منتهی می‌شود. این تجربه انقلاب کبیر فرانسه، انقلاب اکتبر روسیه، انقلاب چین، انقلاب کوبا، انقلاب ایران و هر انقلاب دیگری‌ست. این در انقلابات طبیعی‌ست. این را نباید فراموش بکنیم. و در این هم رژیم حاکم موثر است و هم مخالفان آن رژیم. یک روند، یک فرایند خشونت درست می‌شود. این به خشونت توسل می‌کند و آن به خشونت توسل می‌کند. این خشونت‌ها دائما همدیگر را بازتولید می‌کنند، تشدید می‌شوند و تشدید می‌شوند و این فرایند فرایند نابودی و خودویرانگریی‌ست که مدام ادامه پیدا می‌کند. یکجا باید به این پایان داد، یکجا باید این فرایند را بست. اینکه می‌گویم «ببخش و فراموش نکن» برای همین است، برای اینکه آن حادثه دیگر تکرار نشود.

می‌رسیم به جنگ هشت‌ساله ایران و عراق که تمام شده. جمعبندی‌تان از جنگ و شکل به‌پایان رسیدنش چه بود؟

اکبر گنجی: این جنگ سرمایه‌های ملی ما را نابود کرد. همه سرمایه‌های انسانی ما را و هم سرمایه‌های مادی ما را. حدود ۴۰۰ـ۳۰۰ هزار نفر در این جنگ شهید شدند، حدود يك میلیون نفر دراین جنگ مجروح شدند، حدود يك هزار میلیارد دلار خسارت مادی این برای ما داشت. این جنگ بسیار بسیار مدار توسعه اقتصادی در دنیا حذف کرد و سالها باید می‌کوشیدیم و بکوشیم تا به قبل از جنگ برگردیم، به لحاظ اقتصادی. اساسا هیچ جنگی مقدس نیست، منجمله جنگ ایران. ما هنوز امکان صحبت‌کردن راجع به جنگ را در کشورمان نداریم. رژیم اجازه نمی‌دهد راجع به جنگ صحبت کنیم و در این رژیم باید فقط از آن بعنوان یک امر مقدس یاد بکنیم. و این بسیار می‌تواند برای ما خطرناک باشد. بسیار بسیار می‌تواند برای ما آفات بدنبال داشته باشد. هیچ جنگی مقدس نیست. جنگ یعنی آدمکشی. در آدمکشی من شما را می‌کشم و مرتکب جنایت می‌شوم. اما جنگ یعنی آدمکشی سازمان‌یافته، یعنی جنایت سازمان‌یافته. پس از این نظر هیچ جنگی مقدس نیست. ما باید بتوانیم آزادانه، بطور شفاف، علنی راجع به جنگ صحبت بکنیم، گفتگوی ناقدانه بکنیم و بیاییم جنگ را بررسی‌اش بکنیم، ببینیم این جنگ آیا هیچ کمکی به ایران کرد، هیچ کمکی به عراق کرد. این جنگ باعث نابودی دو کشور مسلمان شد، یعنی ما و عراق. هیچ منفعتی نه برای ایران داشت نه برای عراق. و این بسیار بسیار کمک کرد به کسانیکه ما امروز آنها را دشمن ایران، دشمن عراق و دشمن کل جهان محسوب می‌کنیم.

سال ۶۷ است. دیگر اثری از، اینطور بگوییم، «احزاب مزاحم» وجود ندارد و اعضای این سازمانها و احزاب یا در زندان هستند یا مهاجرت کرده‌اند و یا متواری‌اند. کشتار زندانیان در زندانهای مختلف آغاز می‌شود و زندانیان در برابر دو پرسش قرار می‌گیرند. پرسشهایی که سرنوشت آنها را رقم می‌زند. آیت‌اله منتظری هم در خاطرات خودشان به گوشه‌ای از این فجایع پرداخته‌اند. آیا در آنزمان واکنشی در قبال این اعدامها از خودتان نشان دادید؟

اکبر گنجی: ببینید، در آن وقایع سال ۶۷ باید چند نکته را از هم جدا بکنیم. یکی اینکه اساسا آنموقع چه روی داد. آن واقعه همزمان بود با عملیاتی که از عراق بسوی ایران صورت گرفت. یعنی آن حادثه را در کنار این حادثه باید ببینیم. نمی‌شود آن را از این منفک کرد و فکر کنیم که... چون شما یکجوری سوال می‌کنید که انگار هیچی نبوده. می‌گویید، همه مخالفین رفتند و هیچ خبری نبوده و یکدفعه یک عده شب خوابیدند و صبح بلند شدند و گفتند که برویم زندان و بزنیم و زندانیان را بکشیم. نه! آن حادثه هم بوده. یعنی این دو در کنار هم صورت گرفته است که هرگونه تحلیلی باید این دو حادثه را در کنار هم مدنظر قرار بدهد. این نکته اول. نکته دوم این است، یک واقعه‌ای که پنهانی اتفاق می‌افتد، باید ببینیم که چه کسانی از آن اطلاع داشتند و چه کسانی اطلاع نداشتند. نمی‌گویم، چه کسانی در آن شرکت داشتند و چه کسانی نداشتند. این یک بحث دیگری‌ست. ممکن یک حادثه‌ای صورت بگیرد و خیلی‌ها اصلا ازش اطلاع نداشته باشند. من خودم از سال ۱۳۶۶ تا ۱۳۶۹، بمدت ۳سال، در کشور ترکیه بودم و اصلا آنموقع من در ایران نبودم و تا وقتی در ترکیه بودم اصلا از این حادثه مطلع نشدم، چون خیلی از ایران دور بودیم و ارتباط‌مان با ایران خیلی خیلی کم بود. بعدها که آمدم ایران فهمیدم که چنین واقعه‌ای اتفاق افتاده. پس اینهم یک شکل است. فردی مثل آیت‌اله منتظری که آن موقع قائم مقام رهبری بود و از این وقایع مطلع شد در یک اقدام شجاعانه و بی‌نظیر با این مسئله مخالفت کردند. واقعا این اقدامی بی‌نظیر و استثنایی در تاریخ ماست. آدم وقتی قدرت ندارد یکجور برخورد می‌کند، وقتی قدرت دارد جور دیگری برخورد می‌کند. شما آيت‌اله خمینی پاریس را با آيت‌اله خمینی تهران مقایسه کنید. آیت‌اله خمینی پاریس، آقای خمینی فاقد قدرت است و می‌بینید از آزادی صحبت می‌کند، از برابری صحبت می‌کند، از اینکه جمهوریی شبیه جمهوری فرانسه می‌خواهند درست کنند صحبت می‌کند و از دمکراسی. اما وقتی که همین شخص قدرت را در دست می‌گیرد، آن قدرت یک امکان جدیدی به او می‌دهد که حکومتی که تاسیس می‌کند با آنچیزی که وعده‌اش را داده بود، کاملا متفاوت است. مسئله آیت‌اله منتظری، آزادیخواهی ایشان همیشه قابل ستایش بوده و در این سالهای اخیر. ولی آنچه آنموقع اتفاق افتاد کاملا بی‌نظیر است در تاریخ! چون آیت‌اله منتظری سالهای اخیر، بعد از برکناری، آیت‌اله منتظری فاقد قدرت است. فردی است که قدرت ندارد. اما آیت‌اله منتظری آنموقع قائم مقام رهبری بود. بسیاری از افراد به آقای منتظری می‌گفتند، چون ایشان و آن افراد می‌دانستند که آقای خمینی مریض است و بیماری سرطان دارد و عمر زیادی هم ازش باقی نیست، بسیاری از افراد به آقای منتظری می‌گفتند، شما سکوت بکن. چند وقت دیگر که آیت‌اله خمینی فوت کرد، شما می‌شوید رهبر و هرجور دوست داری عمل کن. حتا در یکی از دیدارها و ملاقاتها خود آقای خمینی هم به آقای منتظری گفته بود که تو سکوت کن، کاری نداشته باش، چندماه تحمل بکن، وقتی من رفتم و تو خودت شدی رهبر، هرکاری دوست داری عمل بکن. ولی این آقای منتظری که قائم مقام رهبری بود و می‌توانست ۳ماه سکوت بکند و قدرت را در دست بگیرد بهیچوجه زیر بار این حرفها نرفت. مسئولیت اخلاقی‌ای که داشت به او ایجاب می‌کرد که واکنش نشان بدهد و نشان داد. من تردید دارم که بسیاری از افراد اگر جای ایشان بودند چنین کاری که ایشان کرد می‌کردند و این برای ما بسیار بسیار قابل ستایش است. پس لذا یک نکته‌ هم این است که فرد باید از واقعه اطلاع داشته باشد که در مقابل آن واکنش نشان بدهد و آقای منتظری مطلع شد، واکنش نشان داد و واکنش ایشان بسیار در خور تقدیر است. بخاطر اینکه ایشان در قدرت بود و می‌توانست قدرت کشور را در دست بگیرد، ولی با موضع‌گیری‌اش این فرصت را از دست داد. ما بعدها که از جریان مطلع شدیم با دوستان ارتباطی داشتیم تقریبا همه دوستان این واقعه را محکوم می‌کردند. هیچگاه برای من و دوستان من قابل قبول نبود که کسانی در زندان باشند، محکوم شده باشند، حتا فرض کنیم که محاکمه آنها کاملا عادلانه بوده، کاملا منصفانه بوده که می‌دانیم محاکمات کشور ما هیچگاه چنین نبوده، هیچگاه ما شاهد محاکمات علنی، عادلانه، منصفانه، با حضور هیات منصفه و با حضور وکیل نبودیم، اما فعلا بنا را بر این بگذاریم که کسانیکه در سال ۶۷ در زندان بودند همه‌شان بطور علنی در دادگاههایی با حضور هیات منصفه و با حضور وکیل و درحضور خبرنگاران محاکمه شدند و کاملا عادلانه و منصفانه حکم گرفتند و زندانی شدند. بهرحال همه‌ اینها محکوم بودند و حکم داشتند. این بسیار بسیار عمل زشت و غیراخلاقی بود که با زندانی‌های محکومی که حکم داشتند به روشهای بسیار کثیفی، جوری عمل بکنند که بعد منتهی بشود به اینکه آنها را اعدام بکنند و آن عمل هیچ موقع در خاطره ما محو نخواهد شد و آن یک لکه سیاهی‌ست که، نمی‌دانم، هرموقع به آن فکر می‌کنم احساس عذاب وجدان دارم. امیدوارم هیچوقت شاهد چنین حادثه‌ای در ایران نباشیم.

           

برسیم به انتخابات دوم خرداد و روی کارآمدن دولت اصلاحات. زمانی طولانی‌ای را پشت سر گذاشته‌ایم. درهمانزمان تا چه حدی به کارایی و اثربخش بودن اصلاحات درون حکومتی بعنوان تنها راه دمکراتیزه شدن جامعه باور داشتید؟

اکبر گنجی: آن موقع میان دوستان خیلی صحبت بود. حتا خود من در یک جلسه خصوصی که آقای خاتمی با خیلی ها مشورت می‌کرد، منهم با ایشان یک دیداری داشتم و مفصل با هم صحبت کردیم که ایشان مردد بود بیاید، نیاید و با خیلی‌ها مشورت می‌کرد. آنموقع با دوستانم خیلی گفتگو داشتیم، با آقای حجاریان، با آقاى تاج‌زاده و با دوستان مختلف تک تک. همه با همدیگر گفتگو می‌کردند که چکار باید کرد و چکار نباید کرد. یک هراس عمومی ایجاد شده بود که رفسنجانی دارد می‌رود و محافظه‌کارها می‌آیند و یک چیز وحشتناکی خواهد شد. و لذا همه افتاده بودند به این فکر که یک کاری بکنیم که آنچیزی که قرار است بشود اتفاق نیفتد. لذا، بیش از آنکه ذهنیت معطوف به این باشد که یک اصلاحات دمکراتیک قرار است در چارچوب نظام جمهوری اسلامی صورت بگیرد، همه هراس و نگرانی شدید داشتند که این وضعی که تا امروز هست و تا الان دولت سازنده‌ای هست، دارد می‌رود و قرار است محافظه‌کارها بیایند و یک وضع بسیار بسیار وحشتناک‌تری در مقابل این برقرار کنند. ضمن اینکه مثلا با خود آقای خاتمی که صحبت می‌شد می‌گفت، آره ما شرکت می‌کنیم و ۲ يا ۳ میلیون رای می‌آوریم و بعد می‌توانیم یک مجله دربیاوریم که مجله‌‌مان را نبندند. یعنی تصور خودش هم این بود. تا روزهای، نزدیکهای ۳ يا ۴ هفته مانده به انتخابات کسی فکر نمی‌کرد حتا خاتمی پیروز بشود. یعنی یکمقدار که طرف اجازه داد که خاتمی بیاید و انتخابات برگزار بشود، من اصلا جدی نمی‌گرفتم مسئله را، کمااینکه خود اين طرف هم مسئله را جدی نمی‌گرفت. لذا، این مسئله که بعدها مطرح شد و امروزه ما مطرح می‌کنیم، آنموقع به این صورت مطرح نبود. مسئله به شیوه‌ دیگری مطرح بود که به شما گفتم. یک هراسی بود، کمااینکه شما دیدید که در همین انتخابات اخیر هم در دور دوم دوباره این هراس که ایجاد شد، همه این اصلاح‌طلبان رفتند پشت سر هاشمی رفسنجانی و به صراحت هم گفتند که نگران چه چیزی‌ هستند. آنموقع هم همه نگران این بودند که چیزی شبیه چیزی که امروزه در این دولت ماههای اخیر اتفاق افتاده...

«دولت پادگانى»، «ظهور فاشیسم»...

اکبر گنجی: بله، یک چنین چیزی بشود. یادتان هست که همه این تعابیری که شما می‌گویید اعلام کردند. لذا بحث آن بود. این بحث دیگر بعدها مطرح شد. یعنی می‌گویند آدمی که در سنت است نمی‌پرسد سنت چیست. موقعی که آدم یک‌خرده پایش را از سنت بیرون بگذارد می‌پرسد سنت چیست. آدمی که مدرن است نمی‌پرسد مدرنيته چیست. آن‌موقع که پایش را بیرون می‌گذارد می‌پرسد مدرنيته چیست. آن دوران اصلا چنین چیزی وجود نداشت، ولی آدمهایی که آمدند و دوران اصلاحات شکل گرفت، بعد آدم تردیدها و سوالهایش را می‌دید، بعد آدم می‌پرسید اصلاحات چيست. دوران ماقبل اصلاحات چيست. آیا این رژیم اصلاح‌پذیر است؟ آیا این رژیم اصلاح‌ناپذیر است؟ من البته خودم در نوشته‌هایی که داشتم و در ماهنامه «کیان»‌ چاپ شده به جامعه مدنی اشاره کردم در همان اوايل سالهای ۷۰، قبل از آن مطرح کردم. انقلاب و اصلاح در نوشته‌هایم هست. ولی می‌خواهم بگویم پرسشی که آنموقع ما داشتیم این نبود. اصلا این پرسش پرسش متاخری هم هست، مال بعد است.

و در اين «بعد»، این «بعد»ی که به آن اشاره می‌کنید، به این نظر رسیدید که اصلاحات درون حکومتی می‌تواند کارساز باشد؟

اکبر گنجی: این سوال را باید دقیق‌اش کرد. من آن‌موقع یکی از کسانی بودم که از اصلاحات در چارچوب قانون اساسی دفاع می‌کردم، ولی بعدها این را مفصل نوشتم. ضمن اینکه من حتا قبل از زندان، در همان سالهای ۷۶ سخنرانی راجع به فاشیسم کردم و اولین بازداشت‌ام بود، همان‌موقع‌ها، یعنی در اوایل سال ۷۶، در دو سخنرانی یکی بحث فاشیسم که مطرح شد و یک سخنرانی دیگری هم داشتم که هر دو هم در ماهنامه کیان چاپ شده، آنجا گفتم که من جمهوریخواه هستم، ولایت فقیه را قبول ندارم، جمهوری را بر ولايت فقيه ترجیح می‌دهم و اینها در ماهنامه کیان چاپ شد و قبل از زندان اولم هست. اینکه دوستان می‌گویند، اینها تاثیر زندان بوده،‌ نه! اینها را قبل گفتم. و در رابطه با اسلام و دمکراسی هم من در سال ۷۲، درباره رابطه اسلام با حقوق بشر و دمکراسی که در مانیفیست اول گفتم، بسیار بسیار مبسوط تر از آن، در مجله «کیان» در دوشماره نوشتم. در سالهای ۳۷ـ۷۲. پس اینها ربطی به زندان نداشت. اینها مال قبل از آن بود. ولی بهرحال نکته این است که اگر اینها را هم در نظر نگیریم، من معتقدم که اگر اصلاحات را دقیق تعریف کنیم به معنای گذار از وضعیت فعلی به یک وضعیت دمکراتیک، یک نظام دمکراتیک ملتزم به آزادی حقوق بشر، من معتقدم که چنین چیزی در چارچوب قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نشدنی‌ست.

حالا این سوال پیش می‌آید، دقیقا در ارتباط با صحبت اخیر شما، که این سرخوردگی شما از اصلاحات طبعا به مفهوم دوم خردادی آن، از چه زمانی و زیر تاثیر چه حوادثی رخ داد؟

اکبر گنجی: شما ببینید، از همان آغاز ما اختلاف نظر با بعضی از دوستانمان داشتیم. من از روز اول می‌گفتم اصلاحات بدون هزينه، دمکراسی بدون هزينه ناممکن است. از روز اول می‌گفتم. از روز اول بصراحت می‌گفتم، باید در برابر این حوادثی که اتفاق می‌افتاد شجاعانه بایستیم و کوتاه نیاییم. و اینها در نوشته‌ها هست. موارد نقض حقوق بشر، موارد سرکوب و اینها را بصراحت می‌نوشتیم و بیان می‌کردیم و در مقابلش می‌ایستادیم...

عذر می‌خواهم، اجازه دارم یک لحظه صحبت‌تان را قطع کنم،  شاید تدقیق بشود مسئله. سوال من آن جرقه است. چه عاملی یا عواملی باعث شد که ایده‌ی جمهوریخواهی، بگوییم جمهوری تمام عیار در ذهن شما شکل بگیرد و بدین شکل بطور کامل از جریان موسوم به اصلاح‌طلبی فاصله بگیريد؟ اين جرقه چه بود؟

اکبر گنجی: اینکه مربوط به قبل از دوم خرداد است. به شما گفتم، من از سالهای بسیار بسیار پیش همیشه فکر می‌کردم که ولایت فقیه را قبول ندارم. گفته‌ام و نوشته‌ام. اگر نگاهی به آنها بیندازید، در همان نوشته‌ها که اوایل دهه هفتاد در «کیان» چاپ شده یا جاهایی دیگری هم نوشته‌ام، حتا قبل از اواخر دهه شصت در نوشته‌های من موجود است که ولایت فقیه را من هیچگاه قبول نداشتم. این که می‌گویم، اواخر دهه شصت است. وگرنه من اوايل خودم ولایت فقیه را قبول داشتم.

خب، چه جرقه‌ای رخ داد که فکر کردید دیگر قبول ندارید؟

اکبر گنجی: اصلا این عمل یک نظام، عملکرد یک نظام و مطالعاتی که ما می‌کردیم، یعنی وقتی عملکرد آن نظام را می‌دیدید که با آرمانها، یعنی با عدالت سازگاری ندارد، با آزادی سازگاری ندارد. یعنی چی، ما یک نظامی درست کردیم که رفتار رژیم شاه را نفی می‌کردیم و حالا خودمان یک چیزی درست کردیم که بدتر از کارهایی که شاه می‌کند می‌کنیم. اینها بهرحال پرسش‌برانگیز بود. بعد در کنار این موقعی که شروع به مطالعه می‌کردیم و می‌خواندیم، آنها نشان داد که نه! اشکال خیلی بنیادی‌تر است و به اصل انقلاب برمی‌گردد. مطالعه‌ها هم کتاب «انقلاب» هانا آرنت، کتاب «جامعه باز و دشمنان آن» پوپر، یعنی آشنایی با آن متون که در سطح نظری هم صورت می‌گرفت یک عمقی به آن مخالفت ما می‌داد و برای مخالفت‌مان پشتوانه نظری درست می‌کرد. رفته رفته دیدیم که ما با قدرت مطلقه مخالفیم، حالا چه در شکل یک شاه باشد یا در شکل یک ولی فقیه باشد. همیشه این مسئله برایم مطرح بود که ولایت فقیه هیچ دلیل عقلی‌ ندارد، همانطور که نظام شاهنشاهی هیچ پشتوانه نظری ندارد. لذا با این مخالف بودیم. گفتم این نظرات من مال خیلی پیش از آنزمانی بود که در «کیان» منتشر شد. مقاله من فقط یکسال‌، یکسال‌ونیم در «کیان» مانده بود تا چاپ بشود. در کیان بحث می‌کردیم و می‌گفتیم، خطرناک است، نیست،‌چاپ بشود، نشود تا در آنزمان پیش از دوم خرداد چاپ شد.

پس اگر خلاصه کنیم می‌شود گفت که این جرقه چیزی نبود، مگر تجربه شما از ولایت مطلقه فقیه؟

اکبر گنجی: بله! وقتى یک نظام سیاسی موقعی که عملی می‌شود و شما شکاف بین آن آرزوها، آمالهایی را که داشتید با آنچیزی که واقع شده از یکسو می‌بینید و از سوی دیگر موقعی كه تامل نظری در این مسئله می‌کنید و بعد مطالعه می‌کنید برای رسیدن به پاسخ، همه‌ی اینها شما را سوق می‌دهد به یک چیزی. و من همانموقع می‌گفتم یک جمهوری بهتر از ولایت فقیه است. من آنجا یادم هست که نوشتم. گفته‌ام، اصلا بیاید فرض بکنیم که نظامات سیاسی را با میوه مقایسه بکنیم، حالا من با این تعبیر نوشتم، فرض کنید که اصلا، حالا اسم میوه‌اش یادم نمی‌آید، فرضا گفتم ولایت فقیه مثل گلابی‌ست، کی گفته من مجبورم گلابی بخورم. من دوست دارم هلو بخورم. جمهوری هلوست. یک چنین مثالی هم آنجا زده‌ام. گفتم، تازه بشرطی که ولایت فقیه را بهترین نظام بدانیم که بعد گفتم، نه! اینجوری نیست و این نظام پشتوانه عقلی ندارد. شما اگر خاطرتان باشد بدنبال همان سخنرانی فاشیسم که من بازداشت شدم در خردادماه سال ۷۶ که آنجا هم درباره ولایت فقیه بصراحت گفتم، با رییس کمیسیون حقوق بشر اسلامی یک مصاحبه کردند همان‌زمان و پرسيدند که آقای گنجی را دستگیر کردند شما چرا کاری نمی‌کنید. آن آقا گفته بود، توی روزنامه‌ها منتشر شد، گفته بود، این آقای گنجی آمده اینجا سخنرانی کرده و گفته که ولایت فقیه هیچ دلیل عقلی و نقلی ندارد. بعد، حالا که برده‌اند او را به زندان، ما چه دفاعی داریم از او بکنیم. این را رییس کمیسیون حقوق بشر اسلامی آنموقع حین مصاحبه گفته بود. این صحبت هم قبل از بازداشت من بود. گفتم، من قبل از این هم نوشته بودم و در نوشته‌های من موجود است. و این موضوع برای ما مشکل داشت. و اصلا مگر می‌شود آدم منتسکیو را بخواند، روسو را بخواند جان استورات ميل را بخواند، با اینهمه اندیشه‌های مدرن آشنا بشود، لاک را بخواند، هابز را بخواند و اینها را ببیند و عملکرد را هم ببیند و بعد آن آدم جمهوریخواه نشود! من سوال را معکوس می‌کنم. می‌گويم چرا ما از اول جمهوریخواه نبودیم؟

حالا می‌پردازم، آقای گنجی اگر موافق باشید، به مسئله‌ای که بنوعی هم اشاره کردید. اختلافاتی که شما همیشه داشته‌اید با دوستان اصلاح طلب‌تان. یکی از این موارد را بعنوان مثال من مطرح می‌کنم. اگر اشتباه نکنم شما در مقابل مفهوم «روشنفکری دینی» ترکیب «نواندیش‌دینی» را قرار می‌دهید و این مسئله باعث شده که بسیاری از دوستان دیندار یا دینمدارتان از شما رنجیده‌خاطر بشوند. چه تناقضی در مفهوم «روشنفکری دینی» وجود دارد که در «نواندیش دینی» این تناقض را شما نمی‌بینید؟

اکبر گنجی: روشنفکر دینی به نظر من مفهوم پارادوکسیکال است. ببینید، اینجا ما بحث‌مان سر واقعیت خارجی نیست. این دو مقام را از هم تفکیک کنیم. ما در عالم خارج یک افرادی داریم بنام دکتر سروش، بنام آقای مجتهد شبستری. آن بچه‌هایی که در حلقه کیان کار می‌کردند. کسانی که از آنجا من را می‌شناختند. اینها یک جریان قوی اجتماعی آفریدند و به لحاظ فکری و آشنایی‌ ما با تفکر مدرن بسیار بسیار کوشیدند و این چیزی‌ست که من نباید بگویم، این چیزی‌ست که شما می‌بینید بسیاری از روشنفکرهای لائیک بصراحت گفته‌اند. من خودم در ماهنامه «راه نو» به آقای داریوش آشوری، باقر پرهام با خیلی افراد مصاحبه کردم و اینها آنجا منتشر شد و این افراد بصراحت نظرشان را در اینباره گفتند. پس یک موقع است شما می‌پرسید که این جریان اجتماعی چيست؟ اين جريان اجتماعى وجود دارد و بسیار هم موثر و کارا بوده و اسم خودشان را هم گذاشته‌اند روشنفکر دینی. این به نظر من هيچ اشکالی ندارد و نامگذاری هم آزاد است. پس بحث ما به این مقام ربط پیدا نمی‌کند. اما یک موقع است داریم بحث نظری می‌کنیم. به نظر من این مفهوم پارادوکسیکال است. گوهر دینداری تعبد است و روشنفکری هم گوهرش یکنوع استدلال است. و این دو به نظر من با همدیگر نمی‌خوانند و تعارض دارند. و می‌شود این بحث را خیلی بحث نظری کرد و از جنبه‌های گوناگون شکافت. بطور خلاصه این بود. اما اینکه می‌گویید نواندیش دینی، نواندیش دینی کسی‌ست که مدرنیته را پذیرفته، تجدد را پذیرفته، حالا یا در کلیت خودش یا نه‌ بعضی اجزاى مدرن، در پناه مدرنیته متن را بازخوانی می‌کند. یعنی از نگاه مدرن به متون مقدس دینی می‌نگرد و این نگاه هرمنوتیکی که متن دارد در پناه آن است. چون الان سنت‌گراها هم، سنت‌گرا نه به آن معنایی که سيد حسين نصر و شيروانى و اينها هستند. نه، سنت‌گراهایی را می‌گویم که در ایران هستند. آنها هم متن را قرائت می‌کنند. آنها هم در پناه همان تفکر دنیای کهن متن را قرائت می‌کنند. ولی نواندیشان دینی کسانی هستند که وقتی این متن را بازخوانی می‌کنند، در پناه تفکر مدرن اين كار را مى‌كنند. مثلا به عقلانیت نقادی، به مدرنیته، به تساهل، به مدارا نگاه دارند و در پناه اینها متن را نگاه می‌کنند و مورد پرسش قرار می‌دهند. به نظر من در این هیچ تناقضی نیست. یکنفر می‌گوید من اینجا نشستم و در چارچوب این مفاهیم این متن را تفسیر می‌کنم. این هیچ تناقضی ندارد. ولی آن دیگری به نظر من مفهومى پارادوکسیکال است.

اگر نگاهی بیندازیم به واقعه‌نگاری زندگی شما، تحولی را مشاهده می‌کنیم که در میان دوستان سابق و بعضا کنونی شما تقریبا نایاب است. شما در گفتگوی چندی پیش‌تان با من در پاسخ به یک پرسش فرمودید که آموزگارتان «حقیقت و استدلال» است. خیلی‌ها اهل جستجوی حقیقت و استدلال هستند، اما صراحت و بی‌پرده‌گویی که نقطه برجسته در زندگی شماست را ندارند. فکر نمی‌کنید که علاوه بر حقیقت و استدلال «تجربه‌های ملموس» و بخصوص «چشیدن طعم خشونت و زندان» آنطوری که شما آن را تجربه کردید هم، نقش ويژه‌ای در تحول شما داشته است؟

اکبر گنجی: ببینید، مسئله ابعاد گوناگونی دارد. در مورد همان مسئله اول که فرمودید، در مورد مسئله حقیقت، ما همه‌مان یک تابوهایی داریم، یک خطوط قرمزی داریم، دلبستگی‌هایی داریم و هیچکداممان کاملا تابع استدلال نیستیم. من آرزویم این است که تابع استدلال باشم. تابع حقیقت باشم. این یک آرزوست. سعی هم می‌کنم که اینجوری باشم، ولی نمی‌توانم بگویم کاملا اینجوری هستم. یکجایی یک احساساتی دارم، یک تعلقاتی دارم و بقول «پاراتو» یک «ته‌نشست‌های ایدئولوژیکی» دارم که اینها گریبان مرا گرفته و ولم نمی‌کند. و اینجاها وقتی یک مدعایی می‌آید و مستدل هم هست، استدلال را فدای آنها می‌کنم. من آرزویم این است که تابع حقیقت باشم. سعی می‌کنم بگویم، هرکس که مدعایی دارد که برای آن مدعایش استدلال می‌کند آنرا بپذیریم. و به نظر من این خوب است که همه‌مان اینجوری باشیم. اما گفتم، این یک آرزوست و نمی‌توانم مدعی بشوم که در عمل اینجوری هستم. این یک نکته. اما نکته دوم راجع به فاش‌گویی وعلنیت است. اصلا دمکراسی یعنی همین.

نقش «چشیدن طعم زندان»؟

اکبر گنجی: آن را هم می‌گویم. نکته بعدی همین است که اصلا دمکراسی یعنی علنیت، یعنی شفافیت، یعنی آشکارگویی. ما باید با پنهانکاری مبارزه کنیم. همیشه سیاستمدارها پنهانکارند. تاریکخانه درست می‌کنند. ما باید بر این تاریکخانه‌ها نور بتابانيم. اگر این کار را نکنیم دمکراسی نمی‌توانیم درست بکنیم. و کانت به ما آموخته که اخلاقی کردن سیاست فقط و فقط از طریق علنی کردن سیاست صورت می‌گیرد. سیاست پنهانکار مرکز تمام فسادها و رذایل است. اگر می‌خواهیم سیاست اخلاقی بشود، راهی جز این نداریم که علنی‌اش بکنیم و من با ابهام و ایهام در عرصه سیاست صددرصد مخالفم. این مال جهان شعر است. این مال جهان مقدس دینی است. ولی متاسفانه ما هنوز در جهان کهن زندگی می‌کنیم و عرصه سیاست‌مان هم عرصه‌ای‌ست مثل متن شعر حافظ. ما در این عرصه اصلا نمی‌توانیم یک حرفی بزنیم كه هزار تا معنی داشته باشد. اینجا عرصه‌ای‌ست که باید خیلی صریح و شفاف راجع فلان پدیده نظر بدهیم. یکنفر را زده‌اند، کشته‌اند و ما باید نظر بدهیم. این دیگر ایهام‌گویی ندارد. من باید اینجا نسبت خودم را با این حادثه مشخص کنم و بطور صریح و شفاف بگویم، این حادثه را من محکوم می‌کنم، این جنایت است. اینجا ابهام‌گویی اصلا معنی ندارد. بهرحال من قبل از زندان خیلی حرفها را شفاف و صریح می‌زدم و همیشه انتقادی که همه دوستانم به من داشتند، همین الان هم دارند این است که شما چرا اینقدر صریح و رک صحبت می‌کنی. اتفاقا همین الان هم به من می‌گویند. مثلا می‌گویند چرا راجع به افراد صحبت می‌کنی. چرا مثلا راجع به رهبر صحبت می‌کنی. اینها حرفها را می‌شود در پرده گفت. من اصلا این را قبول ندارم، بخاطر اینکه اصلا این را خلاف دمکراسی می‌دانم، خلاف رویکرد دمکراتیک می‌دانم، خلاف کار در عرصه سیاست می دانم. اصلا کار سیاست اینجوری نیست. اما اینکه می‌گوید زندان روی من تاثیر داشته، صددرصد تاثیر داشته است. من این را انکار نمی‌کنم و اصلا به آن افتخار می‌کنم. یعنی چی؟ یعنی اینکه من بروم زندان و مثلا زندان روی من تاثیری نگذارد! مگر چنین چیزی می‌شود. اصلا چه کسی چنین امکانی دارد. من البته سعی می‌کنم کینه و نفرت و خشم از هیچکسی نداشته باشم و با این صددرصد مخالفم و این به ما ضربه می‌زند. اما عبرت‌گرفتن از گذشته بسیار بسیار مهم است. من سعی می‌کنم از زندان رفتن‌ام عبرت بگیرم. این یک تجربه است. وقتی آدم تجربه‌ای ندارد، یکنوع برخورد می‌کند و وقتی تجربه دارد، یکنوع دیگر برخورد می‌کند. منی که حبس نکشیده‌ام نمی‌توانم درد آن‌کسی که حبس کشیده بفهمم. منی که شکنجه نشده‌ام نمی‌توانم درد آن‌کسی که شکنجه شده را بفهمم. البته من اینها را به معنای مفاهیم مطلق بکار نمی‌برم. فقط یک‌مقدار رادیکالیزه می‌کنم، یک‌خرده آگرانديسمان می‌کنم، بزرگ می‌کنم که حرفم را برسانم، وگرنه اصلا اینجوری نیست. اگر اینجوری باشد که مخالف آن‌چیزی‌ست که امروز در فلسفه علوم اجتماعی می‌گویند که اگر کسی تجربه چیزی را نداشته باشد، اصلا  نمی‌فهمد. من چنین رویکردی ندارم. بهرحال یک تجربه است. این تجربه را وقتی یک‌نفر از سرمی‌گذراند، خودش را مى‌تواند همدرد با آن احساس کند. و من امروز می‌گویم، ۶ سال زندانی که کشیدم و سه‌ماه زندان قبلی من بسیار تصویر روشنتری به من داده از آنچیزی که در عرصه سیاست می‌گذرد، اینکه ما چگونه به دیگران رنج می‌دهیم، درد می‌دهیم، عذاب می‌دهیم، سرکوب می‌کنیم. و این می‌تواند دو واکنش در من برانگیزد. یک واکنش واکنش خشم و نفرت و کینه و انتقام و تکرار آن حوادثی‌ست که منهم بشوم جنایتکار. یکی دیگر این است که به من یاد می‌دهد که ببخشم، فراموش نکنم، جنایت نکنم، نفرت، کینه و خشم نداشته باشم.

آقای گنجی، سوالی را می‌خواهم مطرح بکنم در اینجا که فکر می‌کنم کمتر کسی می‌تواند بخوبی شما به آن پاسخ بدهد و آن هم این است كه اگر اکبر گنجی بخواهد از سلول انفرادی تعریفی بدست بدهد، آن تعریف چه خواهد بود؟

اکبر گنجی: زندان یکی از غیرانسانی‌ترین برساخته‌های آدمیان است. زندان یعنی سلب آزادی. از آن بدتر و شکنجه‌آميزتر سلول انفرادی‌ست. سلول انفرادی عین عالم قبر است. یعنی ارتباط شما بطور مطلق با دنیای خارج قطع می‌شود. نه تلفن دارید، نه ملاقات دارید، نه روزنامه داريد، نه کتاب دارید. حتا در سلول انفرادی بعضی‌هایشان توالت ندارند، حمام ندارند، دستشویی ندارد. شما برای دستشویی رفتن باید در بزنید. اگر دلشان خواست شما را می‌برند، دلشان هم نخواست شما را نمی‌برند. آب بخواهید، باید در بزنید. دلشان خواست به شما می‌دهند، دلشان نخواست به شما نمی‌دهند. یعنی حتا از این ابزار هم بعنوان شکنجه استفاده می‌شود. ما یک موجود اجتماعی هستیم و ما بعنوان یک موجود اجتماعی آفریده شده‌ایم. ما انسانیت‌مان در تفاهم و تعامل با دیگر انسانها ایجاد می‌شود و موقعی که ما را از همگان جدا می‌کنند و در یک سلولی محبوس می‌کنند، نه تنها از زندانی سلب آزادی می‌شود، چون شما در بند عمومی با یکسری انسانهای دیگر رابطه دارید، ولی در سلول انفرادی بطور مطلق این رابطه قطع می‌شود. و این فرایندی‌ست که می‌خواهد انسانیت‌زدایی از ما بکند. ما را از انسانیت خودمان جدا بکند. و این در قرون وسطی بود که فردی را می‌گرفتند در سلول انفرادی می‌انداختند، تا توبه بکند و اندیشه‌هایش را پس بگیرید. و این پدیده‌ی قرون وسطایی که واقعا یکنوع شکنجه است، هنوز هم متاسفانه در بسیاری از کشورها وجود دارد و از این استفاده می‌شود.

در زندان، در سلول انفرادی و بخصوص در دوران اعتصاب غذا، در اوج تنهایی به چه چیزهایی فکر می‌کردید؟

اکبر گنجی: من همیشه به همه چیز فکر می‌کردم، به مبارزه، به آرمانها، به اندیشه...

به خانواده...

اکبر گنجی: به خانواده، به همه چیز. مشکلی نبود، خیلی دوران خوبی را طی کردم...

شاید پاسخ به این پرسش خیلی دشوار باشد، اما با وجود این اگر به درون خودتان مراجعه کنید، منبع قدرت روحی خودتان را در رابطه با تحمل زندان، سلول انفرادی، اعتصاب غذا و دست و پنجه نرم کردن با مرگ در کجا می‌بینید؟ در سماجت و آشتی‌ناپذیری بعنوان یکی از خصلت‌های شخصی خودتان یا در جای دیگر؟

اکبر گنجی: نه! من اصلا هیچ شجاعتی در خودم نمی‌بینم. یک چیز بسیار بسیار ساده است. و آن این است، من معتقدم هرکس آرمانهایی دارد و اگر آن آرمانها برایش ارزشمند و مهم باشد، هزینه رسیدن به آنها را می‌پردازد.

خود شما بارها گفته‌اید که خیلی‌ها به خیلی چیزها اعتقاد دارند، اما به آنها عمل نمی‌کنند!

اکبر گنجی: خب، من می‌گویم اینجا دیگر همان حرف حافظ در مورد لاف‌زدن است که می‌گوید: لاف عشق و گله از یار همین لاف دروغ / عشقبازان چنین مستحق هجرانند. اگر کسی لاف می‌زند، مستحق هجران است. چون ما لاف دمکراسی و آزادی و حقوق بشر می‌زنیم، به آنها هم نمی‌رسیم. مگر شما می‌روید یک پیراهن می‌خرید، پولش را نمی‌دهید یا ماشین سوار می‌شوید پولش را نمی‌دهید. مگر ساندویچ یا غذا می‌خورید، پولش را نمی‌دهید. اینجا هم همینجور است. چه کسی گفته که اینها کالاهای مجانی‌اند. اینجا هم اگر برای شما جدی باشد، هزینه‌اش را می‌دهید. و این اصلا هیچ چیز شگرفی نیست، بسیار بسیار کار عادى‌يى است شبیه آنچیزی که در عالم اقتصاد انجام می‌شود.

+ نوشته شده در  جمعه نهم تیر 1385ساعت 17:56  توسط داریوش   | 

از «انقلابى ناب» تا «نافى تمام‌عيار خشونت» / مصاحبه تفصيلى با اكبر گنجى (بخش ۲)
”من تكرو هستم و به آن افتخار مى‌كنم. اصلا دگرانديشى يعنى تكروى“
”من تكرو هستم و به آن افتخار مى‌كنم. اصلا دگرانديشى يعنى تكروى“
دوشنبه گذشته ۲۶ ژوئن، اكبر گنجى نويسنده و روزنامه‌نگار دگرانديش، ميهمان بخش فارسى صداى آلمان بود. اين ديدار فرصتى مناسب بود براى گفتگويى مفصل با ايشان در رابطه با زندگى سياسى و اجتماعى و سير تحولات فكرى دگرانديشى كه پس از تحمل شش سال زندان، اينك در فضايى آزاد و آرام، مى‌توان با او به‌راحتى سخن گفت. اين گفتگو شايد بتواند به‌نوعى، تصويرى كلى نيز از شخصيت سياسى، اجتماعى و تا حدودى فردى اكبر گنجى را بخصوص پس از انقلاب ارائه دهد.(بخش دوم و پايانى)

مصاحبه‌گر: بهنام باوندپور

در آثار شما جای پای همه دستاوردهای فکری و بشری دیده می شود، از بودیسم و آیین دائو گرفته تا فلسفه مانوئل کانت، از عیسی مسیح گرفته تا مثلا یورگن هابرماس. آیا می‌شود در مورد اکبر گنجی علاوه بر تحول فکری، از نوعی «سیر و سلوک معنوی» هم سخن گفت؟

اکبر گنجی: من یک آدم التقاطی هستم. یعنی هر سخن حقی هرجا ببینم آن را می‌گیرم. ولی البته این درست است: در فلسفه علم می‌گویند که باید یکنوع سازگاری میان این حرفها که از گفتمانهای مختلف می‌آید از دیسکورس‌های مختلف می‌آید وجود داشته باشد. سعی می‌کنم که اینها را با هم سازگار بکنم. اینکه حالا موفق بوده‌ام یا نبوده‌ام، این باید کسی که از بيرون نگاه می‌کند بگوید. خودم نمی‌توانم قضاوت بکنم. ولی هر سخن حقی هر کسی بگوید، مى‌پذيرم. برایم مهم نیست که این حرف را كه پوپر می‌گوید یا دریدا می‌گوید، مال دو چیز مختلف باشد. برایم اصلا مهم نیست و می‌گویم این سخن حق است، می‌پذیرم.

می‌شود از «سیر و سلوک درونی» سخن گفت؟

اکبر گنجی: سیر و سلوک درونی اگر به معنای معنوی باشد، نه، من ضمن اینکه یک آدمی هستم که به معنویت و اخلاق خیلی اهمیت می‌دهم، ولی در خودم هیچ فضیلتی، هیچ یافته و کشف و شهودی نمی‌بینم. اگر به این معنا منظورتان باشد. اگر به معنای تامل فکری باشد، من همیشه تامل می‌کنم، فکر می‌کنم. روی مسایل، بخصوص در انفرادی، خیلی خیلی فرصت فکر کردن داشتم. چون آنجا هیچی نبود، ما بودیم و دیوارهای بتونی و فقط می‌توانستیم فکر بکنیم و فکر بکنیم و فکر بکنیم.

بارها گفته‌اید «ببخش و فراموش نکن» شعار شماست. پس «مجازات» چه جایگاهی در ذهن شما دارد؟

اکبر گنجی: اولا ما مجازات را برای چه می‌خواهیم. یعنی مهم تئوری‌يى است که شما راجع به مجازات داريد. بعضی‌ها راجع به تئوری استحقاق می‌گویند، بعضی‌ها انتقام را مطرح مى‌كنند. خوب، بهترین تئوری‌يى که فعلا وجود دارد تئوری پیشگیری‌ست. یعنی ما مجازات می‌کنیم تا پیشگیری از جرم بشود. هدف ما کینه و خشم و نفرت که نیست. اگر این باشد که در حقوق مدرن این است و روی این می‌توانیم اجماع بکنیم، یعنی ما می‌گوییم اعدام می‌کنیم که دیگر طرف آن جرم را تکرار نکند. خوب، الان جامعه‌شناسها و بسیاری حقوقدانها آمده‌اند و می‌گویند، اعدام تاثیری در کاهش جرم ندارد. لذا شما می‌بینید در کشورهای اروپایی اعدام ندارند، در خود آمریکا در بعضی از ایالت‌هایش اعدام ندارند. مبنایش همین است. چون می‌گویند تصمیم ما پیشگیری از جرم است و تجربه کرده‌ایم که خود اعدام کردن نقشی در پیشگیری از جرم ندارد. حالا اینجا هم حرف ما سر این است. ما اینجا بحث‌مان در عرصه سیاست است. ما می‌گوييم که جنایتکارانی که در عرصه سیاست جنایت کرده‌اند اینها را برای چه می‌خواهیم مجازات بکنیم. ما قصدمان انتقام است یا پیشگیری‌ست؟ اگر پیشگیری است، ما مى‌خواهيم نظام دمکراتیک درست بکنیم، ما که نمی‌خواهیم نظام دیکتاتوری درست بکنیم. می‌گوییم اگر ما همان کارهایی که دیکتاتورها و جنایتکارها کرده‌اند بخواهیم انجام بدهیم، خوب ما هم می‌شویم دیکتاتور و جنایتکار. ما قصدمان این است که دمکراسی درست بکنیم. من می‌گویم بخشش پیش‌شرط ايجاد نظام دمکراتیک است، و یک عمل انسانی هم هست. بخشش دهش آزادی‌ست. این است، یعنی هم جنبه اخلاقی دارد و هم پیش‌شرط دمکراسی‌ست. اما چرا می‌گوییم فراموش نکن؟ فراموش نکن به این علت است که ما می‌خواهیم آن حادثه را تکرار نکنیم. اگر فراموشش کنیم، همیشه در شرایطی که ما هستیم در معرض اين خطر هم هستیم که آن را تکرار کنیم. من در گذشته از «فراموش کن» دفاع می‌کردم. هردو هم مبنای درستی دارد. از آنهم می‌شود دفاع کرد. ولی تا ابد این نمى‌تواند احساسات ما را بگیرد. چنان احساسی بشویم که انگار همین الان من دارم شکنجه می‌شوم. اینقدر ما به این حادثه نزدیک بشویم. و این همیشه می‌تواند در ما خشم، کینه و نفرت بیافریند. نتيجتا یک‌جایی باید آن را فراموش بکنیم. یعنی آن تعلق احساسی خودمان را با آن حادثه قطع بکنیم. گویی این حادثه مال گذشته‌های بسیار بسیار دور است که به آن هیچ احساس اینجوری نداريم که در ما خشم، نفرت و کینه بیافریند. لذا، ما چون در خطر تکرار این تجربه همیشه هستیم، به نظر من، بهترین شعار برای ما این است که «ببخش و فراموش نکن».

در دوران اعتصاب غذا در اوین برخی از دوستانتان شما را به تک‌روی متهم می‌کردند و يا بهتر بگوییم از شما گلایه داشتند که فردی و غیرسیاسی عمل می‌کنید، در صورتیکه کار سیاسی کاری‌ست جمعی. شما به این دوستانتان چه پاسخی می‌دهید و یا داده‌اید؟

اکبر گنجی: من همیشه به این دوستانم گفته‌ام که بله، من تکرو هستم و افتخار هم می‌کنم که تکرو هستم. اصلا دگراندیشی یعنی تکروی. دگراندیشی که معنایش این نیست که کار جمعی بکنیم. الان مگر آقای دکتر سروش حرف می‌زند، حرفهای من را می‌زند؟ حرفهای خودش را می‌گوید. مگر آقای دکتر شبستری حرف می‌زند، حرفهای من را می‌زند. آقای آشوری حرف می‌زند، آقای سیدجواد طباطبایی، آقای شایگان یا آقای نیکفر، آقای کدیور و آقای حجاریان. اینها هرکدام دارند حرفهای خودشان را می‌گویند. همه تکرو هستند. این در عرصه نظر. در عرصه عمل هم همینطور است. الان شما در همین اصلاح‌طلبان ببینید. یک کتابی انتشارات طرح نو راجع به اصلاحات داده که در آنجا به آقای عبدی، آقای حجاریان، آقای علوی‌تبار، جلایی‌پور، با شش هفت نفر از اینها مصاحبه کرده‌اند. شما می‌بینید اینها که اصلاح‌طلبان مشهورند ۶تا نظر مختلف داده‌اند. اصلا نظر واحدی ندارند...

ولی اگر در اعتصاب غذا بودند  و آیت‌اله منتظری هم از آنها می‌خواست، دکتر سروش از آنها می‌خواست، به اعتصاب غذایشان پایان می‌دادند...

اکبر گنجی: راجع به آن هم خواهم گفت. پس ببینید در اینکه در اصلاحات هم چکار باید بکنیم، شما می‌بینید ۶نفر که چهره‌های مشهورند ۶تا نظر مختلف دارند. حتا در عمل هم اینجوری است. بله کار جمعی کاری‌ست که باید جمعی تصمیم‌گیری بشود، گفتگو بکنیم، به لحاظ جمعی راجع به آن تصمیم‌گیری بکنیم و آنچیزی که اکثریت نظر بدهند عمل بکنیم. این در قالب یک حزب است، در یک سازمان درست است. این سخن که کار سیاسی کاری جمعی‌ست، هم درست است و هم نادرست است. درست است، اگر بخواهید کار سازمانی و حزبی بکنید. نادرست است، هرکسی که حرف می‌زند، نقد سیاسی می‌کند یک «اکشن» سیاسی‌ست.

در مقابل این مسئله چه می‌گویید که می‌گفتند، اکبر گنجی عملا کاری کرده که کسی نتواند به او انتقاد کند؟

اکبر گنجی: آخر اینکه معنی ندارد. یک‌فرد چگونه می‌تواند مانع انتقاد دیگران بشود...

در موقعیتی قرار گرفته بوديد كه...

اکبر گنجی: نه، ببینید، نقد اصلا در عرصه عمومی صورت می‌گیرد. من حرفهایم را می‌زنم، شما هم حرفهایتان را می‌زنید. نقد در عرصه عمومی است. من که نمی‌توانم جلوی شما را بگیرم، شما هم نمی‌توانید جلوی مرا بگیرد. الان مگر دکتر سروش می‌تواند کاری بکند که نقدش نکنند. همه دارند دکتر سروش را نقد می‌کنند. مگر می‌شود نگذاشت کسی را نقد بکنند. هر کسی نظری را اعلام می‌کند دیگران نقدش می‌کنند. خوشبختانه...

ولی اگر دکتر سروش دوبار تا آستانه مرگ برود در زندان و در اعتصاب غذا، احتمالا خيلى‌ها سكوت مى‌كردند...

اکبر گنجی: الان که من دیگر در زندان نیستم. الان من بیرون هستم و دوستان می‌توانند آزادانه مرا نقد بکنند. الان چرا اینکار را نمی‌کنند؟ بکنند. من از دوستانم خواهش و تمنا کردم که مرا نقد بکنند و از اینکار استقبال می‌کنم. همیشه من گفتم بیرحمانه مرا نقد بکنید. بسیار کار خوبی‌ست. من حرفهایم را خیلی روشن، صریح و شفاف می‌گویم. هر کسی هم به این حرفها نقدی دارد، می‌تواند صحبت‌اش را بکند. الان که دیگر من نه در موقعیت زندانم، نه در موقعیت سلول انفرادی و نه در موقعیت اعتصاب غذا. الان من در جمهوری دمکراتیک آلمان هستم و اینجا فضا خیلی آزاد است، رفاه هم هست و غذاها هم غذاهای خیلی خوبی‌‌ست و دیگر مشکلی نیست. خوب، دوستان نقد بکنند. اما بحث ديگرى هم هست: کسی باید درآن موقعیت قرار بگیرد تا آن‌موقع قضاوت بکند. یعنی آن‌موقعی که شما تمام حقوق‌تان سلب شده، تمام حقوق‌تان ضایع شده، در یک موقعیتی قرار می‌گیرد که اصلا هیچ حقی ندارید، در آن موقعیت تنها راه دفاعی که برایتان باقی می‌ماند همان است. من هیچی راهی جز اعتصاب غذا نداشتم و کسی که در موقعیت من نبود این را درک نمی‌کرد. تمام دوستانی که بیرون بودند از محبتی که به من داشتند و روی علاقه‌ای که به من داشتند، از سر انسانیت، از سر خیرخواهی خواهان این بودند که من به اعتصاب غذایم پایان بدهم. من از همه آنها تشکر می‌کنم. همه آنها لطف کردند و من مدیون همه آنها هستم. ولی من در یک موقعیتی بودم كه با محاسباتی که می‌کردم برایم قابل پذيرش نبود.

یکی دیگر از وجوه تمایز شما با همراهان بخصوص گذشته‌تان، تاکید بر دفاع از حقوق «دگرباشان» در کنار «دگراندیشان» است. فکر می‌کنید چرا در میان روشنفکران ما کمتر به دفاع از این «دگرباشان» پرداخته می‌شود؟

اکبر گنجی: فکر می‌کنم بخاطر تصور نادرستی‌ست که ما از دمکراسی داریم. دوستان می‌گویند،‌ دمکراسی یعنی یک حکومت انتخابی، بعد این حکومت انتخابی که آمد، یک اکثریتی می‌رود بالا و قانونگذاری می‌کند و همه هم تابع آن قانون هستیم. این خوب است، یعنی دمکراسی چون ارزش. اما به دمکراسی چون روش هم می‌شود نگاه کرد. یعنی دمکراسی یک ابزار است، روشی‌ست برای اینکه از شر حکومتها بکاهیم. دمکراسی هدف به‌ذات نیست در درجه اول. ما دمکراسی را برای چه می‌خواهیم؟ دمکراسی را برای این می‌خواهیم که من آزادی اندیشه داشته باشم، آزادی بیان داشته باشم، آزادی وجدان داشته باشم، آزادی اجتماع داشته باشم، آزادی رفتار داشته باشم. اینکه من بتوانم آن سبک زندگی که خودم می‌پسندم انتخاب بکنم، من می‌خواهم آن چیزی را که خوب می‌دانم، سعادت می‌دانم به آن عمل بکنم. اگر دمکراسی‌‌يى باشد که اینها را به من ندهد، این دمکراسی را نمی‌خواهم، این دمکراسی چه ارزشی دارد. این تبدیل می‌شود به یک حکومت دیکتاتوری اکثریت. لذا، این همیشه برایم مهم است که ما به سبک‌های مختلف زندگی حرمت بگذاریم. دگرباشی را حرمت بگذاریم. برای «دگرکنشی» ارزش قائل بشویم. یک‌نفر یک‌جور دیگری زندگی می‌کند، آن‌هم ارزش خاص خودش را دارد...

سخن شما کاملا روشن است. چرا دیگران از «دگرباشان» کم سخن می‌گویند یا شاید بگوییم در اين مورد اصلا صحبت نمی‌کنند؟

اکبر گنجی: دیگر این را باید از خودشان پرسید در درجه اول. ببینید، فرهنگ مبارزاتی یکجوری آدم را بار می‌آورد، مثلا تیپ‌هایی مثل ما، نسل ما خیلی اهل مبارزه سیاسی و آزادی سیاسی‌ست و اینجور چیزها برایش مهم است. یکسری از رفتارهایی که دگرباشان دارند به آنچیزهایی که ما توی زندگی‌مان هست نمی‌خورد. برای ما آنها ناهنجاری جلوه می‌کند و نمی‌پسندیم. درست است که من از آزادی دفاع می‌کنم، ولی در درجه اول نظرم به آزادی‌های سیاسی معطوف است تا به آزادی‌های اجتماعی. لذا به لحاظ اخلاقی هم یکجور خاصی می‌اندیشم، بعد می‌بینم این رفتارهایی که افراد مختلف دارند با آن هنجارهای اخلاقی که در ذهن من هست خوانا نیست. هنوز به پلوراليسم ارزشی راه نداریم، هنوز در پلورآلیسم سیاسی هستیم و می‌گوییم همه حق دارند حرف بزنند، ولی همه حق ندارند هرجور دلشان خواست زندگی بکنند.

شما یکی از مدافعان سرسخت حقوق زنان هم هستید. در امضای فراخوان تجمع زنان هم این را می‌شد به روشنی دید. وقتی آدم شخصیتی قوی مثل خانم شفیعی را در کنار شما می‌بیند، شاید ناخودآگاه بازهم به این نتیجه برسد که با مطالعه صرف نمی‌شود عمیقا به هیچ باوری رسید. اجازه دارم که بپرسم، آیا کلام روشن، نمی‌گویم ساده، ولی ساده‌نمای شما، یارای توضیح نقش خانم شفیعی را در کنارتان دارد یا نه؟

اکبر گنجی: ببینید، اولا من نکته‌ای را بگوییم که مبارزات زنان ما بسیار استراتژیک است در جنبش دمکراسی‌خواهی ما و خانمها بسیار بسیار در این سالها خوب عمل کرده‌اند و حقوق بسیاری بدست آورده‌اند. ولی با یک جامعه دمکراتیک، یعنی جامعه‌ای که مبنایش برابری شهروندان اعم از زن، مرد، مسلمان، غیرمسلمان، سپید، سیاه، نژادی همه چیز است و مبنای حقوق بشر هم هست برابری انسانها، ما بسیار فاصله داریم. و به نظر من ما باید یک جنبش زنان قوی داشته باشیم و همه از این جنبش حمایت کنیم و کمک بکنیم. وظیفه همه ماست. اگر خواهان دمکراسی‌ هستیم، باید خواهان برابری زنان و مردان باشیم و از برابری حقوق و برابری فرصت‌ها دفاع بکنیم. و برای اینکه زنان با مردان در جامعه ما برابر بشوند، مجبوریم از تبعیض اینجا دفاع بکنیم. یعنی تبعیضی که به نفع زنان است، یعنی بخاطر اینکه آنها به مردها برسند،  باید قانونگذاری ما تبعیض‌آمیز باشد، تبعیضی که به نفع زنان عمل بکند. و این بسیار برای ما استراتژیک است، اگر خواهان یک جامعه برابر هستیم! این یک نکته‌ای‌ست که باید اول گذراند. در مورد دوم. بهرحال همسرم کسی‌ست که هرجا من می‌روم، فکر می‌کنم الان او را از من بیشتر می‌شناسند. و هرجا من می‌روم ذکر خیر ایشان است و از ایشان دفاع می‌کنند. تمام درد و رنج یک زندانی در درجه اول درد و رنجی‌ست که به خانواده‌اش وارد می‌آید. یعنی بهرحال ما می‌رویم توی زندان، می‌گوییم، می‌خندیدیم، حال می‌کنیم، صفا می‌کنیم. البته این به روحیات افراد هم بستگی دارد، ولی خوشگذرانی‌هایش مال ماست دیگر. بهرحال در سلول انفرادی هم که هستیم، با همان وضعیتی که برایتان گفتم، بهرحال ما هستیم و یک چهاردیواری. ولی همیشه این زن و بچه هستند، اين خانواده است که نگرانی‌ها مال آنهاست، فشار روی آنهاست، درد و رنج و عذاب مال آنهاست و همه اینها را باید تحمل بکنند. خوب، این فشارهای بسیار بسیار زیادی‌ست که بر این نسل وارد می‌کنند و باید مستقلا به اینها پرداخته بشود و نوشته بشود که ظلم در درجه اول ظلمی‌ست که به خانواده‌ زندانی می‌شود و الان زندانی‌هایی هم که در زندانهای ایران هستند و ما خواهان آزادی همه آنها هستیم، آقای خوئینی، آقای زرافشان، آقای جهانبگلو، آقای اسانلو از سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی و آقای طبرزدی و همه‌ی کسانیکه در زندان هستند، توجه می‌کنیم که الان فشار اصلی فشاری‌ست که خانواده اینها، همسران اینها، فرزندان، مادران، پدران و برادران اینها تحمل می‌کنند. این فشار اصلی‌ست. خوب، در کنار اینها من‌هم یک همسر خاصی دارم با ويژگی‌های خاص خودش. یعنی به یک معنا این همسر من خیلی خیلی از من قُدتر و ایستاتر است. هیچ موقع حرف زور را قبول نمی‌کند و خلاصه ما تابع ایشان هستیم تا ایشان تابع ما. الان می‌ترسیم برگردیم خانه راهمان ندهد. این را دیگر خیلی خودمانی گفتم. ولی من همیشه خودم را مدیون فعالیت‌ها و کوشش‌های ایشان می‌دانم. بسیار بسیار برای من زحمت کشیده و واقعا مسئولیت اصلی این مبارزه به دوش آنها بوده، همسرم و فرزندانم، و آنها هیچ موقع از من نخواستند که کوتاه بیاییم. همیشه به من کمک می‌کردند، پشتیبانی می‌کردند و اصرار می‌کردند که حق نداری کوتاه بیایی. من فکر می‌کردم که اگر کوتاه بیایم اینها مرا به خانه راه نمی‌دهند.

شما الان حدود دو هفته است که در خارج از کشور هستید، حدودا. فضای خارج از کشور را، منظورم فضای موجود در میان ایرانیان مقیم خارج از کشور است، این را چگونه یافته‌اید؟

اکبر گنجی: ما گام بلندی برداشته‌ایم نسبت به ۲۷ سال پیش، ۱۵سال پیش، ۱۰ سال پیش، ۵ سال پیش، پارسال. گامهای بلندی برداشته‌ایم و من خیلی خشنودم. اما، هنوز با آن چیزهایی که می‌خواهیم فاصله‌ی بسیار داریم. هنوز میان ما فاصله‌های بسیار زیاد هست. هنوز توهمات، تهمت‌زدنها،‌ بدبینی‌ها، تخریب‌ها، خودخواهی‌ها همه اینها را داریم. می‌گویم، نسبت به گذشته خیلی گامهای بزرگی برداشته شده. باید اینها را بگذاریم کنار. ما مجبوریم کنار هم باشیم. جبر واقعیت ما را کنار هم می‌نشاند. ما چاره‌ای جز این نداریم. ببینید، در اروپا هم همین وضعیت شد. اینطور نبود که جنگهای مذهبی که آنجا درگرفت، اینها بنشینند براساس تئوری برسند به اینکه باید کنار هم بنشینند. نه! جنگهای سی ساله که منتهی به قرارداد وستفالى شد، اینها سالها همدیگر را زدند. کاتولیک‌ها، پروتستانی‌ها همدیگر را می‌کشتند. یکروز دیدند که نه بابا، این را كه نمی‌شود تا ابد ادامه‌اش داد. یکروز نشستند وگفتند، آقا من شما را تحمل می‌کنم، شما هم مرا تحمل کن. شما همانجوری که فکر می‌کنی بکن، منهم همانجوری که دوست دارم فکر می‌کنم و همدیگر را در تفاوتی که با همدیگر داریم به رسمیت بشناسیم. اصلا دمکراسی همین است. دمکراسی یعنی من با شما، بعنوان دیگری، تفاوت دارم. شما با من، بعنوان دیگری، تفاوت دارید. این تفاوت مهم است. این اهمیت دارد. این ارزش دارد که من شما را حرمت بگذارم، ارزش بگذارم به شما بعنوان اینکه دیگری هستی و بعنوان اینکه همه حقیقت پیش من نیست. این حقیقت توزیع شده میان همه آدمیان. بخشى از آن دست شماست، بخشى دست من است، بخشى دست دیگری‌ست. من از شما می‌توانم یاد بگیرم. از شما می‌توانم بیاموزم. این می‌شود مبنای مدارا و مبنای رواداری و تولرانس. این خیلی مهم است، این خیلی مهم است و در میان ما غایب است. البته ما الان، تاکید می‌کنم، گامهای بلندی نسبت به گذشته برداشته‌ایم. ولی هنوز فاصله عمیقی داریم. ما باید یاد بگیریم کنار هم بنشینیم، یاد بگیرم همدیگر را درک کنیم، صدای همدیگر را بشنویم. من با شما حرف بزنم، شما با من حرف بزنید. نه به قصد اینکه حتما من بر شما سیطره پیدا کنم، نه به این قصد که حتما من شما را مجاب کنم، به این قصد که شما را بفهمم و شما حرف مرا بفهمید. لازمه‌اش این است که من اول سخن شما را بشنوم، بدون هیچ پیش فرضی، بدون هیچ پیش‌داوری، بدون هیچ تعصبی، بدون جزم، بدون جمود. شما هم متقابلا حرف من را بشنوند و منهم متقابلا حرف شما را بشنوم. من ادله شما را بشنوم، شما ادله مرا بشنوید. من حرفهای شما را نقد کنم، شما حرفهای مرا نقد کنید. فقط در مقام فهم! این خودش خیلی ارزش دارد! این خودش خیلی مقام بزرگی‌ست! و ما، هنوز از آن فاصله داریم. البته بگویم نسبت به گذشته گامهای مثبتی برداشته‌ شده و من امیدوارم گامهای بسیار بسیار بلندی برداریم. ما چاره‌ای جز این نداریم. اگر دمکراسی می‌خواهیم، اگر آزادی می‌خواهیم، اگر حقوق بشر می‌خواهیم، چاره‌ای جز این نداریم در کنار هم بنشینیم. یک جبهه‌ی وسیع تشکیل بدهیم و باهم این پروژه را پیش ببریم. اگر اینکار را نکنیم، شکست می‌خوریم. یک جبهه متشکل، سازمانیافته، با رهبری، با تعیین سیاست، با برنامه، گام به گام به پیش، به سوی دمکراسی و آزادی و حقوق بشر!

در نهایت شاید خیلی‌ها دوست داشته باشند بدانند آقای گنجی علاوه بر مشغله سیاست و پژوهش در این عرصه، در اوقات فراغت خودش چه کارهایی می‌کند؟

اکبر گنجی: مطالعه می‌کنم، فکر می‌کنم...

ورزش نمی‌کنید؟

اکبر گنجی: ورزش، خوب الان که نه، ولی پیاده‌روی را خیلی دوست دارم، در گذشته فوتبال... خوب الان که کمر درد و پا درد شدید دارم، اما در گذشته فوتبال  خیلی بازی می‌کردم...

الان فوتبال نگاه می‌کنید؟

اکبر گنجی: بله! الان این بازیها را که متاسفانه نرسیدم، ولی فوتبال جام جهانی را خیلی دوست دارم و به فوتبال علاقه دارم. طرفدار تیم ملی برزیل هستم. برزیلی‌ها بازیشان خیلی زیباست، می‌رقصند. فوتبال بازی  نمی‌کنند. از فوتبال اروپایی هم خیلی خوشم می‌آید و لذت می‌برم از تماشای فوتبال. ولی خودم الان نمی‌توانم، به دلیل پا درد نمی‌توانم فوتبال بازی کنم. اما پیاده‌روی می‌کنم و خیلی پیاده‌روی را دوست دارم. می‌توانم روزی سه چهار ساعت پیاده‌روی کنم.

حالا وقتی که تب جام جهانی فوتبال را در اروپا و شادی و هیاهوى مردم، بخصوص در آلمان را می‌بینید، چه حسی به شما دست می‌دهد؟ آیا غیبت چیزی را در ایران حس می‌کنید؟

اکبر گنجی: ببینید، البته من که تازه آمدم اینجا و هنوز ندیده‌ام، دوست دارم بروم ببینم. ولی بهرحال، گفتیم، این دمکراسی فضایی آماده می‌کند برای انتخاب،‌ برای خودآفرینی، برای نشاط، شادی. ببینید، در فرهنگ ما اصلا شادی وجود ندارد، نشاط وجود ندارد. همه‌اش غم، غصه، درد و رنج. خوب، شادی کجاست؟ این لذت بردن از زندگی کجاست؟ ما این را کم داریم در فرهنگ‌مان. باید این فرصت و امکان را پیدا کرد. این فوتبال یک عرصه‌ا‌ی می‌گذارد. بعد، ما این هیجان‌هایمان را می‌خواهیم کجا بروز بدهیم؟ این عواطف‌مان را کجا می‌خواهیم بروز بدهیم؟ اینهمه بیماری افسردگی بسیار بسیار شدیدی که الان بطور گسترده در جامعه ما وجود دارد، این از کجا آمده؟ چرا به این توجه نمی‌کنیم؟ ما الان بیشترین مراجعه‌کننده به درمانگاهها را داریم برای پزشک روانکاو، روانپزشک. این‌همه بیمار روانی در جامعه ما هست. اینهمه ما به لحاظ اخلاقی دروغ می‌گوییم، ریا می‌کنیم، کلک می‌زنیم، همه‌اش بخاطر آن سرکوب، بخاطر آن استبداد است. این یک مرداب متعفنی‌ست که اینها در آن روییده‌اند. ما در این شرایط بارآمده‌ایم. آن پاکیزگی اخلاقی در ما وجود ندارد، چون اصلا هیچ امکانی نداریم. تمام اینهمه سرکوبهایی که می‌شود به این شدت، اینهمه سخت‌گیری‌هایی که می‌شود، بروزش این است که ما اینجوری بارمی‌آییم. این ورزش هم یکی از آن صحنه‌هاست. خب، بگذاريم جوانها بیایند و شاد باشند، کیف‌شان را بکنند، راحت باشند. این سخت‌گیری‌ها چه نتیجه‌ای داده؟ شما الان جامعه ما را با جوامع غربی مقایسه بکنید. اینهمه ما دم از اخلاق می‌زنیم، دم از اسلام و معنویت و خدا می‌زنیم، جوانهای ما را با جوانهای غربی مقایسه کنید! کدام اخلاقی‌ترند؟ من قطعا می‌گوییم جوانهای غربی از جوانهای ما اخلاقی‌ترند. اشتباه ما این است که وقتی می‌خواهیم راجع به جوانهای غربی و جوامع غربی قضاوت کنیم، سطحی قضاوت می‌کنیم. یعنی می‌آییم فقه اسلامی را می‌گذاریم جلومان، بعد هم می‌گوییم چون آنها مطابق فقه اسلامی ما عمل نمی‌کنند، پس قضاوت منفی راجع‌ به آنها می‌کنیم. یعنی مثلا می‌گوییم اینها بی‌حجاب‌اند، خوب بابا طرف مسیحی‌ست. مسیحی که به حجاب اسلامی معتقد نیست، اینکه مثلا بیاید و پوشش اسلامی تنش کند. پس عریانی آنها کار خلاف اخلاق نیست. اما براساس فقه ما یعنی کار غیرفقهی کرده‌اند. می‌گوییم مثلا اینها شراب می‌خورند. خوب، شراب در فقه ما حرام است، ولی در فقه مسیحیت که شراب حرام نیست. طرف كه شراب می‌خورد که خطا نکرده. اما ما که می‌گوییم اینها حرام است همه‌ اینکارها را می‌کنیم. حافظ که می‌گفت «چون به خلوت می‌روند آن کار دیگر می‌کنند» این بود دیگر! «زهد ریایی» را که اینهمه حافظ می‌کوبید این است. این سخت‌گیری‌ها، این «زهد ریایی»، این قشرى‌گرى انواع رذایل اخلاقی را در ما آفریده. اما اینها که این شعارها را هم نمی‌دهند، بسیار اخلاقی‌ عمل می‌کنند. خوب شما ببینید، اینهمه ما به هم دورغ می‌گوییم، اصلا بدون دروغ زندگی ما نمی‌چرخد! انگار تمام اساس زندگی ما، همه‌مان، بر مبنای دروغ است. ولی جوانهای اینها چطور؟ طرف احساس می‌کند اگر دروغ بگوید، انگار بدترین جنایت را مرتکب شده. چرا ما با اینها اینقدر تفاوت داریم؟ بخاطر اینکه آن آزادی‌ها را ما نداریم. یک قشرى‌گرى، یک چیزی... همه چیز برای ما قشریت است، ظاهر عمل است. اصلا اخلاق نیست، اعتقاد نیست، باطن عمل نیست. این ظاهرگرایی به اینجاها ختم می‌شود.

از گفته‌ها و نوشته‌های شما برمی‌آید و کاملا روشن است از عملکرد شما که شخصیتی‌ هستید اخلاقی و پایبند به موازین اخلاقی. یکی از دوستان واژه «معصوم» را به کار می‌برد در مورد شما، طبعا نه به مفهوم مذهبی آن. فکر نمی‌کنید «معصوم»‌تر از کسی باشید که برای سیاست ساخته شده؟

اکبر گنجی: نه من بسیار آدم خطاکاری هستم. همه‌مان آدمهای جایزالخطایی هستیم. از بالا تا پایین خطاکاریم. و من در زندگی‌ام بسیار خطا کرده‌ام و همچنان هم می‌کنم.

فكر نمى‌كنيد براى پرداختن به سياست «خطاكار»تر از اينها بايد باشيد؟....

اکبر گنجی: البته آگاهانه خطا نمی‌کنم. یعنی این نیست که بدانم اینکاری که می‌کنم خطاست و آگاهانه بروم خطا بکنم. ولی بهرحال منهم آدمم و درست‌تر بگویم آدم «واجب‌الخطا»ست. گویی ما آفریده شده‌ایم که از همان... حتا براساس متون مذهبی آن گناه اولیه را که مرتکب شدیم و از بهشت رانده شدیم، یعنی خدا انسانی را که فرستاد روی زمین گفت، تو چون خطاکاری برو روی زمین. گویی گوهر ما با این خطا آمیخته شده و ما هم همینجوری هستیم. این خطا در یک عرصه‌هایی کم است و در یک عرصه‌هایی زیاد است. منتها چون در کشور ما سیاست را عرصه‌ی پدرسوختگی‌ و سیاهی می‌دانند، می‌گویند بعضی آدمها هم اینجوری‌اند. در صورتیکه اینجوری نیست. آن علنیت، آن شفافیتی که گفتیم، مال همین است. اگر سیاست عرصه علنیت و شفافیت بشود، ما نمی‌توانیم خطا بکنیم. سیاستمدار حق ندارد دروغ بگویید. ببینید، در ماجرای کلینتون و مونیکا مسئله اصلی رابطه کلینتون و مونیکا نبود که آنهم مهم بود، مسئله اصلی این بود که این آقا آن کار را کرده و به دروغ می‌گفت نکردم. این مهم بود. سیاستمدار حق ندارد دروغ بگوید. باید به این توجه بکنیم. این مسئله بسیار بسیار مهمی‌ست. عرصه سیاست اگر علنی و شفاف باشد، این عرصه اخلاقی می‌شود و آن خطای بزرگ در آن نمی‌تواند صورت بگیرد. این خطای بزرگ در عرصه سیاست در جوامع غیر دمکراتیک صورت می‌گیرد، فاسدند، دزدی‌ می‌کنند، اختلاس می‌کنند، جنایت می‌کنند همه این کارها را می‌کنند، بخاطر اینکه این عرصه پنهان است، شفاف نیست. منتها در این عرصه ما باید به یک نکته توجه بکنیم. ما در درست‌کردن ساختار سیاسی باید فرض‌مان این باشد که همه‌مان شیطانیم، همه‌مان جنایتکاریم. نظام سیاسی را باید بگونه‌ای سامان بدهیم که فرض بکنیم تمام زمامداران فاسد‌ند و عملا اگر بخواهند فاسد بکنند، امکان فاسد نداشته باشند. نه اینکه یک قدرت مطلق را بدهیم دست افراد و بگوییم اینها عادل‌اند. اینها بدترین فساد‌ها را می‌کنند. اگر سامان سیاسی را سامانی دمکراتیک بیافرینیم، سامانی که دائما شفاف و علنی‌ و تحت نظارت است، این فساد را تا مقدار زیادی کاهش می‌دهد. تنها راه، علنیت و نظارت  و نقد دائمی‌ست. اینها هستند که سیاست را اخلاقی می‌کنند. راه دیگری من نمی‌شناسم.

آقای اکبر گنجی برایتان روزها و لحظه‌های خوشی را آرزو می‌کنم و از اینکه با بردباری به پرسشهای ما پاسخ دادید از شما سپاسگزارم.

اکبر گنجی: قربان شما. من هم از شما و صبرتان که صحبت‌های مرا شنیدید و شنوندگان عزیز تشکر می‌کنم و امیدوارم ملت عزیز ایران شاهد ایرانی دمکرات، آزاد و شاد باشد و برای ایرانیان شادکامی آرزو دارم.
+ نوشته شده در  جمعه نهم تیر 1385ساعت 17:26  توسط داریوش   |