منبع: شرق
شكل گیری آزادی بیان
روشنك یارمحمدی
|
|
|
هر انسانی حق دارد بگوید، بشنود، بنویسد، بخواند و در یك كلام اطلاعات بگیرد، اطلاعات بدهد و ارتباط برقرار كند.مقصود از آزادی اطلاعات آن است كه هر انسان این اختیار را دارد كه پیام های دارای مفهوم را انتقال دهد یا دریافت كند.از بررسی ماده ۱۰ كنوانسیون اروپایی حقوق بشر و مواد ۱۹ و ۲۰ میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی و به طور كلی روح كلی حاكم بر این میثاق و همچنین كنوانسیون آمریكایی حقوق بشر و رویه قضایی بین المللی، استنباط می شود كه اعمال هر نوع محدودیتی برای آزادی بیان باید پس از احراز شرایط سه گانه زیر صورت بگیرد.به عبارت دیگر اگر دولتی در مواردی، آزادی بیان را به نحوی محدود كرده باشد كه با این شرایط سه گانه منطبق نباشد مرتكب نقض مقررات بین المللی حقوق بشر شده كه مسئولیت بین المللی ناشی از این تخلف نیز متوجه او خواهد شد. این شروط سه گانه از این قرارند:۱ هر محدودیتی باید طبق قانون، تعیین شده باشد.۲ محدودیت تعیین شده باید براساس یكی از مواد مندرج در اسناد بین المللی مربوطه قابل توجیه باشد.۳ محدودیت باید در یك جامعه دموكراتیك از ضرورت برخوردار باشد.حق اندیشیدن، داشتن عقیده و بیان آن، حق طبیعی تمامی انسان ها و بخش جدایی ناپذیر شرافت انسانی است.از جمله متونی كه به آزادی بیان در سطح بین المللی اختصاص یافته، ماده ۱۹ اعلامیه حقوق بشر مصوب ۱۹۴۸ است:«هر كس حق آزادی عقیده و بیان دارد و حق مزبور شامل آن است كه از داشتن عقاید خود بیم و اضطرابی نداشته باشد و در كسب اطلاعات و افكار خود و در اخذ و انتشار آن با تمام وسایل ممكن و بدون ملاحظات مرزی آزاد باشد.»آزادی مطبوعات نیز، بخش مكمل این حق اساسی است و همه مردان و زنان مستحق داشتن آن هستند.در ماده ۱۱ اعلامیه حقوق بشر و شهروند انقلاب كبیر فرانسه كه در ۲۶ اوت ۱۷۸۹ در پاریس انتشار یافت، راجع به آزادی ارتباطات و از جمله آزادی مطبوعات چنین آمده است:«انتقال و انتشار آزادانه افكار و عقاید، یكی از گرانبهاترین حقوق انسانی است. بنابراین هر شهروندی می تواند آزادانه سخن بگوید، بنویسد و چاپ كند. مگر در مواردی كه برای مقابله با سوءاستفاده از این آزادی در قانون مشخص شده و قابل تغییر است.»بعد از جنگ جهانی دوم، كه طی آن حقوق بشر زیرپا گذاشته شد، كشورها به اهمیت آزادی بیان و خصوصا اهمیت آزادی اطلاعات پی بردند و برای اینكه این آزادی ها دوباره نقض نشوند، آنها را در متون حقوقی بین المللی پیش بینی كردند.
آزادی بیان در غرب
در قرن پانزدهم، گوتنبرگ آلمانی دستگاه چاپ را اختراع كرد و به این ترتیب، انسان ها موفق شدند عقاید خود را انتشار دهند. از همان زمان بود كه انتشار كتاب و مقاله توسط فرمانروایان مستبد، تحت سانسور قرار گرفت و طبیعتا مسئله آزادی بیان در مقابل فشارهای سیاسی مطرح شد.در سال ۱۶۴۴میلادی، شاعر انگلیسی، جان میلتون در مقاله ای خواستار تحقق آزادی بدون هیچ نوع سانسوری شد. بنابراین مبارزه برای به دست آوردن آزادی مطبوعات در اواخر قرن هفدهم در انگلستان انجام شد.
انگلستان
انگلستان، اولین كشوری بود كه به صورت رسمی، اعمال سانسور بر كتاب ها و نشریات را از بین برد.اما كشورهایی هم بودند كه بعد از انگلستان، آزادی بیان و آزادی مطبوعات را در متون حقوقی خود پیش بینی كردند. اما از كشور سوئد می توان به عنوان اولین كشوری كه متون حقوقی را در سال ۱۷۶۶ میلادی به آزادی مطبوعات اختصاص داده است، نام برد.گرچه اثری از این متون در حال حاضر در دست نیست.در كشور آمریكا، بعد از استقلال ایالات در سال ۱۷۶۶ میلادی، ایالات استقلال یافته در قوانین اساسی كه برای خود وضع می كنند، جایگاهی برای آزادی مطبوعات برمی شمارند.از جمله ایالت ویرجینیا در قانون اساسی خود، مصوب ۱۷۷۶، نكات زیر را پیش بینی كرده است.«آزادی مطبوعات یكی از بزرگترین سنگرهای آزادی است و هرگز نمی تواند محدود شود مگر به وسیله دولت های مستبد.»در سال ۱۷۹۱ میلادی، قانون اساسی فدرال آمریكا، مصوب ۱۷۸۷ میلادی همان قانون اساسی مادر است كه شامل تمام ایالات متحده آمریكا می شود مورد تجدیدنظر قرار گرفت و به موجب این اصلاحیه كنگره هیچ قانونی را تصویب نخواهد كرد كه محدودكننده آزادی مطبوعات باشد.
فرانسه
در كشور فرانسه، بلافاصله پس از انقلاب ۱۷۸۹ میلادی، در اعلامیه ای در همان سال كه در زمینه آزادی ها نوشته شد معروف به اعلامیه حقوق بشر و شهروند انقلاب كبیر فرانسه موضوع آزادی بیان مورد توجه قرار گرفت.بدین ترتیب در قرن هجدهم میلادی، كشورهای نام برده پیش قدم شده و آزادی بیان و آزادی مطبوعات را در قوانین خود پیش بینی كردند.دیگر كشورهای دنیا نیز به تقلید از این كشورها، این رسم را پیش گرفته و ستونی را به آزادی ها اختصاص دادند. البته، تنها پیش بینی ستون حقوقی در مورد آزادی ها كافی نیست و آنچه حائز اهمیت است، پیش بینی ضمانت اجرا برای این متون است.وجود شوراهای قانون اساسی در كشورها، مانند دیوان عالی فدرال آمریكا، شورای قانون اساسی فرانسه، دیوان عالی فدرال آلمان كه همتای شورای نگهبان هستند، می توانند تضمینی برای تحقق آزادی ها و از جمله آزادی بیان باشند.در كشور خودمان نیز به تقلید از كشورهای یاد شده، متونی به آزادی بیان اختصاص یافته، از جمله اصل ۲۴ قانون اساسی جمهوری اسلامی.
آمریكا
در سال ۱۷۳۴، جان پیتر زنگر، صاحب نشریه نیویورك ویكلی جورنال، مقالاتی را كه در آنها از فرماندار سلطنتی نیویورك انتقاد كرده بود، به چاپ رساند. زنگر متهم به ارتكاب جرم وارد كردن افترا نسبت به مقامات شد. در دادگاه، وكیل مدافع وی ثابت كرد انتقادهای موكلش از فرماندار صحیح بوده و استدلال كرد كه هیچ فردی نباید به دلیل ابراز انتقادهای صحیح در مورد عملكرد مقامات دولتی مجازات شود. هیات منصفه زنگر را بی گناه تشخیص داد. از آن زمان تاكنون این پرونده به عنوان یكی از ادعاهای قدیمی آمریكا مبنی بر اینكه آزادی بیان یكی از اصول دموكراسی است، شناخته شده است.قانون اساسی ایالات متحده تنظیم شده در سال ۱۷۸۷ حاوی موارد معدودی جهت تضمین حقوق شهروندان بود و به همین خاطر نیز بسیار مورد انتقاد قرار گرفت. در سال ۱۷۹۱ ده اصل به قانون اساسی اضافه شد كه دولت ملی را از تجاوز به حقوق اساسی شهروندان از جمله آزادی بیان منع كرد. در اولین اصلاحیه در بخش مربوط به آزادی بیان چنین آمده است:«كنگره حق تصویب هیچ قانونی كه... آزادی بیان را محدود كند، ندارد...»در ابتدا این قانون فقط در مقابل دولت فدرال اعمال می شد، ولی اصل چهاردهم تصویب شده در سال ۱۸۶۸ بنا به تفسیر دیوان عالی ایالات متحده این تضمین را در مقابل مقامات ایالتی نیز قابل اجرا ساخته است.در قرن نوزدهم اختلاف كمی بر سر آزادی بیان وجود داشت. قوانین بیگانگان و آشوب تصویب شده توسط كنگره در سال ۱۷۹۸حق انتقاد كردن از مقامات بلندپایه دولت فدرال را به شدت محدود كرد. ولی این قوانین طی دو تا چهار سال منسوخ اعلام شدند. معمولا افرادی كه متهم به تخلف از این قوانین می شدند یا تبرئه شده یا اگر متهم می شدند، زود بخشوده می شدند.با شدت گرفتن اختلافات بر سر برده داری طی سال های ۱۸۵۰ برخی از ایالت ها و بخشداری ها قوانینی برای «ایجاد تحریك» در این رابطه به اجرا گذاشتند.ولی در آن زمان اصل اول قانون اساسی قابل اجرا در ایالت ها یا بخش هایشان نبود و در هر حال این قوانین نیز به زودی با بر چیده شدن برده داری از میان رفتند.طی سال های جنگ جهانی اول نیز با محاكمه افراد مختلفی كه مخالف مداخله ایالات متحده در جنگ بودند و تلاش كردند از ورود ایالات متحده به جنگ جلوگیری كنند، دوران «آزادی بیان» به عنوان یكی از احكام قانون اساسی آغاز شد.در تفسیر تضمین حق آزادی بیان در قوانین اساسی ایالات متحده ده ها سال است كه دیوان عالی از این اصل پیروی كرده كه در شرایط پیچیده معمولا بهتر است اگر اشتباهی رخ می دهد در جهت حمایت از آزادی انجام شود نه برای حمایت از قدرت دولتی و به احتمال زیاد افراد زیادی با فلسفه حقوق دیوان عالی ایالات متحده در مورد بسیاری از مسائل موافق نیستند. اما در هر صورت كمتر كسی در دنیا منكر این امر خواهد شد كه آزادی بیان در ایالات متحده بسیار پویا و موفق است.
اصول آزادی بیان
از جمله اصول مهمی كه برای آزادی بیان می توان برشمرد، رعایت حقوق اقلیت در برابر اكثریت، رعایت امنیت ملی، رعایت اخلاق و احترام به حقوق و حیثیت دیگران است.یكی از اصول مهمی كه در اعمال محدودیت های آزادی بیان باید مورد توجه قرار بگیرد آن است كه نمی توان از این محدودیت ها به عنوان ابزاری برای سركوب دیدگاه اقلیت استفاده كرد.به عنوان مثال ا گر در یك سخنرانی عمومی سخنران، سخنانی بگوید كه به دلیل مخالفت با نظر اكثریت مستمعین یا اكثریت اجتماع موجب برافروختن خشم آنها یا واكنش های تندی مانند آشوب شود، فرد سخنران را صرفا به این دلیل كه سخنانش موجب خشم دیگران و برهم خوردن نظم عمومی شده است نمی توان مواخذه كرد.در واقع دیگران باید به حق او مبنی بر بیان افكار و عقایدش احترام بگذارند. مگر آنكه سخنان او از جهت دیگری مسئولیت آفرین باشد.
امنیت ملی
از دیگر اصولی كه در ایجاد محدودیت آزادی بیان مطرح است می توان به امنیت ملی اشاره كرد.امنیت ملی اساسی ترین عنصر در زندگی اجتماعی یك ملت است و تهدید آن مترادف با تهدید تمامیت حیات یك ملت است.دیوان عالی آمریكا اظهار داشت: «مطبوعات تا حدی آزادی دارند كه می توانند اسرار دولت را كشف كنند و به اطلاع مردم برسانند.»از رویه كمیته حقوق بشر سازمان ملل و دادگاه اروپایی حقوق بشر در حیطه امنیت ملی می توان موارد زیر را استنباط كرد:۱ تنها به این دلیل كه اطلاعات منتقل شده، به دستگاه های حساس یك كشور تعلق دارند نمی توان آنها را از شمول حق آزادی بیان خارج كرد.۲ اطلاعات طبقه بندی شده سرویس های امنیتی و اطلاعاتی را می توان مشمول حریم امنیت ملی تلقی كرد. البته مشروط بر آنكه مقامات مربوطه رسمی افشای آنها را مغایر با پوشش سری فعالیت های اطلاعاتی بدانند.۳ آزادی بیان یكی از بنیان های ضروری جامعه دموكراتیك است. این آزادی نه تنها در مورد اطلاعات و عقاید مطلوب و بی دردسر بلكه درباره آن دسته از اطلاعاتی كه موجب اضطراب و تشویش می شوند نیز اعمال می شود.
اخلاق و حقوق و حیثیت دیگران
یكی از مبهم ترین موارد اعمال محدودیت موضوع اخلاق است.در خصوص این مفهوم معمولا با برخوردهای ملی متفاوتی روبه رو هستیم، اما مراجع بین المللی در این حیطه نهایتا بیشتر به ارزیابی های مراجع ملی توجه می كنند.همان طور كه دادگاه اروپایی همواره با كشف داوری اخلاقی اكثریت هر جامعه در هر مقطع زمانی همان داوری را ملاك عمل و ایجاد محدودیت ها قرار داده است.حفظ حقوق و حیثیت دیگران در قوانین بین المللی ملی معمولا با پیش بینی موادی در قوانین كیفری مانند عناوین مربوط به افترا یا قذف انجام می شود. مثلا در مورد افترا عامل تعیین كننده اساسی صحت یا سقم مطالب منتشر شده است. با این حال سوءنیت نیز براساس رویه بین المللی از اهمیت برخوردار است.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 18:37  توسط داریوش
|
موسوی خوئينی موفق به شركت در مراسم تدفين پدر خود نشد
سخنگوي سازمان دانش آموختگان ايران اسلامي گفت: عليرغم اينكه حكم آزادي موسوي خوئيني براي شركت در مراسم ختم پدرش صادر شده، اما هنوز اين حكم اجرا نشده است و اين در حالي است كه مراسم تدفين پدر وي به پايان رسيده است.

شنیدم آمده بودی ملاقات - شنیدم مانده بودی پشت در مات
مرحوم حجت الاسلام موسوي پدر موسوي خوئيني همراه با همسر و دختر او در برابر زندان اوين
-------------------------------------------------------------
پدر رفتی ندیده روی فرزند
تو آزادی پدر، من مانده در بند
تو در قبری پدر، من در اوینم
نشد ترحیم و تدفینت ببینم
دم آخر نشد پیش تو باشم
گلابی بر سر و رویت بپاشم
دریغا موقع بیماری تو
نشد ممکن بیایم یاری تو
تو دردت، هم به جان و هم به تن بود
میان ناله هایت نام من بود
شنیدم گفته بودی اکبرم کو
دم آخر کنار بسترم کو
شنیدم جان نمیدادی که شاید
بناگه اکبرت از در درآید
دریغا بعد مرگت هم پدر جان
من اینجا مانده بودم توی زندان
ببخشایم که در اینجا اسیرم
نبودم زیر تابوتت بگیرم
شنیدم آمده بودی ملاقات
شنیدم مانده بودی پشت در مات
شنیدم آمدی راهت ندادند
جواب گریه و آهت ندادند
ز پشت در برای دیدن من
شنیدم مشت کوبیدی بر آهن
شنیدم رنج ره هموار کردی
ز دیوار اوین دیدار کردی!
شنیدم بازگشتی اشکریزان
ازین دنیا و بیدادش گریزان
پدرجان غصه خوردم، غصه خوردی
ولی بهتر مرا نادیده مردی
کزین دیدار قلبت ریش میشد
غمت افزون و دردت بیش میشد
حلالم کن پدرجان گر نبودم
که با تو بود ذرات وجودم
اين مطلب از سايت اصغرآقاداتکام متعلق به هادي خرسندي چاپ شده است.
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 21:59  توسط داریوش
|
 |
|
ريشه هاى مشترك |
|
حقوق بشر و اقتصاد سياسى |
موسی غنی نژاد
نظريه جديد «حق طبيعى» كه نقطه اوج آن را نزد متفكرين قرن هفدهم اروپا به خصوص انگليس مى توان سراغ گرفت، در واقع مهمترين منبع الهام بخش اصول حقوق بشر است. پيام اصلى كليه اعلاميه هاى حقوق بشر عبارت است از اينكه تمامى انسان ها آزاد به دنيا مى آيند و طبيعتاً داراى حقوق ناگسستنى زندگى، مالكيت، امنيت و مبارزه برعليه ظلم اند، و وظيفه دولت به عنوان قدرت سياسى، تضمين اين حقوق «طبيعى» است.
جان لاك فيلسوف سياسى قرن هفدهم انگليس در كتاب معروف خود «دو رساله درباره حكومت مدنى» (۱۶۹۰) تفسير جديد و خاصى از حقوق طبيعى ارائه مى دهد كه مى توان آن را مهمترين منبع اصول نظرى حقوق بشر و اعلاميه هاى تحت اين عنوان دانست. تاثير تعيين كننده انديشه هاى لاك بر مضامين اساسى اعلاميه هاى حقوق بشر بر صاحبنظران پوشيده نيست و بسيارى از متفكرين و مورخين انديشه سياسى جنبه هاى گوناگون اين تاثير را كم وبيش نشان داده اند. اما آنچه كه مورد توجه و تاكيد لازم واقع نشده تاثير لاك بر «اقتصاد سياسى كلاسيك» و تبعات تئوريك و عملى آن است.
ما در اين نوشته سعى خواهيم كرد تاثير نظريه «حق طبيعى» «جان لاك» را بر تشكيل اقتصاد سياسى كلاسيك نشان دهيم. اهميت اين موضوع از جهت نتيجه گيرى هاى نظرى و عملى است كه از آن مى توان به عمل آورد. در واقع اگر مبانى مفهومى حقوق بشر و اقتصاد سياسى ريشه يگانه اى (در نظريه حق طبيعى لاك) داشته باشند مى توان به طور منطقى نتيجه گرفت كه نظام فكرى و نيز عملى سياسى و اقتصادى در جوامع صنعتى بر يك اساس قوام گرفته است. از اين رو شايد رمز پيشرفت مادى خارق العاده اين جوامع در همين نكته نهفته باشد كه اقتصاد و سياست آنها دو شاخه از يك ريشه اند و بدين لحاظ در يك جهت و هماهنگ با هم رشد كرده اند و برخلاف جوامع دوران قديم هيچ كدام مانع رشد ديگرى نشده است. «هازباخ» شايد از اولين كسانى است كه بر ارتباط بين انديشه هاى جان لاك و اقتصاد سياسى كلاسيك، به خصوص افكار «آدام اسميت»، تاكيد كرده است. او مى نويسد، «اسميت در مورد نظريه مالكيت خصوصى با لاك توافق كامل دارد. واضح است كه مبانى حق طبيعى اقتصاد سياسى وى [اسميت] همان مبانى «دومين رساله درباره حكومت مدنى» [جان لاك] است. به احتمال زياد او [اسميت] تحت تاثير نظريه «آزادى طبيعى كار» «هاچسون» نظريه آزادى طبيعى لاك را پى گرفته و آن را پرورانده است تا آزادى اقتصادى را از آن نتيجه بگيرد.» «بوهم باورك» اقتصاددان بزرگ اتريشى اواخر قرن نوزدهم معتقد است كه آدام اسميت «سيستم صنعتى» معروف خود را بر اساس انديشه لاك مبنى بر اينكه كار منبع اصلى تمامى توليدات است، بنا نهاد. «الى هالوى» متفكر فرانسوى همين مضمون را در كتاب بسيار مهم خود «تشكيل راديكاليسم فلسفى» بيان مى كند. «گونار ميردال» اقتصاددان معروف و معاصر سوئدى مى نويسد، «اين نظريه [حق طبيعى جان لاك] نقطه آغازى بود هم براى تئورى ارزش- كار و هم دكترين آزادى اقتصادى.» او در اين كتاب تاثير افكار لاك را بر اقتصاد سياسى «ديويد ريكاردو» از طريق دوست نزديك و همفكر وى «جيمز ميل» مورد تاكيد قرار مى دهد.
شخصيت مهم ديگرى كه نقش اساسى در تشكيل اقتصاد سياسى و به خصوص افكار اقتصادى آدام اسميت داشته، «ديويد هيوم» فيلسوف معروف انگليسى قرن هجدهم و دوست نزديك آدام اسميت است. با توجه به اينكه انديشه سياسى هيوم خود از جهاتى ادامه همان فلسفه سياسى جان لاك است، لذا از اين طريق نيز به تاثير آراى لاك بر اسميت و كلاً اقتصاد سياسى كلاسيك مى توان پى برد. به رغم مواردى كه ذكر كرديم، مى توان گفت كه هنوز مورخين انديشه اقتصادى و سياسى ارتباط تئوريك بين نظريه حق طبيعى لاك و اقتصاد سياسى را به طور جدى و منسجمى مورد مطالعه قرار نداده اند، بلكه همگى به اشاره هايى گذرا اكتفا كرده اند. همان طور كه پيش از اين يادآور شديم اين ارتباط اگر به صورت يك پيوند منسجم نشان داده شود مى تواند نتايج نظرى و عملى مهمى را درباره چگونگى پيدايش تمدن صنعتى و علل پيشرفت هاى مادى جوامع صنعتى به دست دهد. «جان لاك» تمامى حقوق طبيعى انسان را از حق اوليه وى براى زندگى استنتاج مى كند. انسان براى زنده ماندن مجبور به تلاش و كار كردن است، نتيجه اى كه از اين تلاش محقانه حاصل مى شود تملك نعمت هاى طبيعى است. لاك براى بيان نظريه حق طبيعى خود به يك وضعيت آغازين اشاره مى كند كه در آن هيچ نوع حكومتى وجود ندارد و انسان ها به طور آزادانه و فارغ از جبر دولت و قوانين موضوعه زندگى مى كنند.
او اين وضعيت آغازين را وضع طبيعى State of Nature نام مى نهد و مى گويد در چنين وضعى نعمت هاى طبيعى و خدادادى آزادانه در اختيار همه انسان ها است، اينجا همه چيز به همه كس تعلق دارد. او معتقد است كه مالكيت خصوصى در همين وضع طبيعى به وجود مى آيد. استدلال فيلسوف انگليسى بدين صورت است كه چون هر انسانى به طور طبيعى مالك انحصارى شخص خود و بدن خود است بنابراين نتايج ناشى از فعاليت شخصى وى نيز تعلق انحصارى به خود وى خواهد داشت. شخص با كار و تلاش خود قسمتى از نعمت هاى طبيعى را كه مشتركاً به همه انسان ها تعلق داشت، به طور انحصارى از آن خود مى كند بدين ترتيب است كه مالكيت خصوصى به وجود مى آيد. حقانيت مالكيت خصوصى نزد لاك از كار و تلاش انسان براى زنده ماندن ناشى مى شود. چون كار و تلاش عبارت است از چاره جويى انسان براى تحقق حق طبيعى اوليه، يعنى حق زندگى، لذا مالكيت خصوصى ريشه در حق طبيعى دارد و از اين لحاظ بر حقوق موضوعه تقدم داشته و از هويتى مستقل و برتر برخوردار است.
انسان از ديدگاه لاك موجودى كاركن و به تبع آن مالك تلقى مى شود. اينجا مفهوم مالكيت از صفات ذاتى و فطرى انسان نشات مى گيرد، لذا انسان در نفس خود به صورت موجود مالك يا انسان _ مالك قابل تصور است. نظريه مالكيت لاك ممكن است از اين جهت مورد انتقاد قرار گيرد كه اگر تملك خصوصى را حق طبيعى و ذاتى انسان بدانيم و اين تملك خصوصى در عمل منجر به ضايع شدن حق طبيعى فرد يا افراد ديگرى بشود، در اين صورت تناقض غيرقابل حلى به وجود مى آيد چرا كه حق عملاً ناقض حق مى گردد. فيلسوف انگليسى براى اجتناب از اين تناقض دو شرط براى مالكيت قائل مى شود، اول اينكه تملك نعمت هاى طبيعى تا حدى مجاز است كه از اين نعمت ها ديگران نيز بتوانند بهره مند گردند؛ شرط دوم اين است كه تملك نعمت هاى طبيعى تا حدى مجاز است كه ضايع شدن آنها را به علت تملك بلااستفاده آنها به همراه نداشته باشد، مانند جمع آورى بيش از اندازه و نياز ميوه هايى كه بعد از مدتى فاسد و غيرقابل استفاده مى شوند. با توضيحى كه لاك مى دهد اين نتيجه حاصل مى شود كه هيچ كدام از دو شرط فوق الزاماً محدوديتى براى مالكيت ايجاد نمى كند. در مورد شرط اول وى تاكيد مى كند كه برخلاف آنچه اغلب تصور مى رود تملك خصوصى نه تنها ديگران را از بهره بردارى از ثروت محروم نمى كند بلكه باعث افزايش ثروت در سطح فردى و نيز اجتماعى مى گردد. وى براى اثبات ادعاى خود به مشاهدات تجربى و تاريخى رجعت مى دهد، زمين هايى كه در مالكيت عمومى اند اغلب بدون استفاده مانده و نفعى به كسى نمى رسانند درحالى كه برعكس زمين هاى تحت تملك اغلب مورد بهره بردارى وسيع قرار مى گيرند به طورى كه نفع آنها نه تنها به مالك بلكه به بسيارى از افراد ديگر نيز مى رسد.
از نظر لاك كار انسانى علاوه بر اينكه منشاء اوليه مالكيت خصوصى است در عين حال مهمترين عامل افزايش ثروت هاى مادى نيز است. رفاه، ثروت و ترقى جوامع بشرى از كار و صنعت انسان مايه مى گيرد وگرنه در همه جاى دنيا طبيعت به طور تقريباً يكسان نعمت هاى خود را در اختيار انسان ها قرار داده است. در اين رابطه لاك به مقايسه وضع زندگى هموطنان انگليسى و سرخپوستان آمريكايى اشاره مى كند و مى نويسد آمريكا سرزمينى بسيار پهناور و از نظر طبيعى ثروتمند است اما بوميان آمريكايى (سرخپوستان) هميشه در فقر شديدى به سر مى برند به طورى كه آنجا «يك شاه [سرخپوستان آمريكايى] كه بر سرزمين هاى وسيع و بارورى فرمانروايى دارد از لحاظ غذا، مسكن و پوشاك در وضع بدترى از يك كارگر روزمزد در انگلستان زندگى مى كند.» نزد آدام اسميت حداقل در دو جا همين مقايسه يا چيزى نزديك به آن را مى توان سراغ گرفت. در فصل اول كتاب اول «ثروت ملل» اسميت وضع رفاهى روستايى انگليسى را بهتر از وضع پادشاه آفريقايى ارزيابى مى كند. اما عين مقايسه لاك را اسميت در «خطابه هايى در علم حقوق» آورده است.
«يك كارگر روزمزد در بريتانيا زندگى مجلل ترى [مرفه ترى] از يك شاه سرخپوست دارد.» تاثيرپذيرى اسميت از لاك تنها محدود به جنبه مشاهدات تجربى و تاريخى نيست بلكه بيشتر جنبه استدلالى و تئوريك دارد. لاك در واقع با مثال مقايسه اى خود يكى از مهمترين اصول اقتصاد سياسى كلاسيك، يعنى هماهنگى و يگانگى منافع فردى و جمعى را در يك نظام مبتنى بر مالكيت خصوصى (نظام بازار آزاد) بيان مى كند. «دست نامرئى» آدام اسميت نيز در حقيقت استعاره اى براى بيان همين يگانگى منافع فردى و جمعى است. اما در مورد شرط دوم يعنى اينكه تملك تا حدى مجاز است كه ضايع شدن نعمت ها را به دنبال نداشته باشد، لاك مى گويد انسان ها براى چاره جويى اين مشكل است كه به پول و مبادله پولى متوسل مى شوند. اگر شخصى بيش از نيازهاى خود نعمت هاى فاسدشدنى تهيه كرده باشد مى تواند آنها را در مقابل دريافت كالاهاى فاسد نشدنى مانند فلزات گرانبها، سنگ هاى معدنى و غيره مبادله كند. در اين صورت انباشت هر چقدر هم زياد باشد منجر به ضايع شدن محصولات نمى گردد چرا كه اين محصولات از طريق مبادله در اختيار افراد ديگرى كه بدان نيازمندند قرار مى گيرد. لاك پول را در اين رابطه توضيح مى دهد و معتقد است كه پول كه با توافق جمعى انسان ها وسيله مبادله قرار گرفته در عين حال بهترين راه چاره براى جلوگيرى از هدر رفتن كار و زحمت انسان ها است. پول از نظر فيلسوف انگليسى عاملى است كه موجب مى شود ديگر محدوديتى براى گسترش مالكيت خصوصى وجود نداشته باشد. خلاصه آنچه گفته شد اين است كه از نظر لاك انسان براى سامان دادن به حق طبيعى خود (حق حيات) دست به كار و تلاش مى زند. مالكيت خصوصى و پول به عنوان وسيله حفظ و گسترش آن، از همين كار و تلاش انسان به وجود مى آيد.
امكان گسترش مالكيت و انباشت ثروت خصوصى انگيزه اى براى كار بيشتر و تلاش جدى تر افراد مى شود، در نتيجه كوشش مجدانه براى حفظ حيات و رفاه و خوشبختى فردى در عين حال موجب افزايش ثروت و رفاه در سطح كل جامعه مى گردد. به طورى كه مى بينيم نظريه حق طبيعى لاك در سير منطقى خود در نهايت به نظريه اى در مورد «علل ثروت ملل» استحاله مى يابد. عقل بشرى با بازشناخت حق طبيعى و پايبندى عملى به آن انسان را از فقر و عسرت به ثروت و رفاه مى رساند. البته لازم به توضيح نيست كه استدلال ها و تحليل هاى اقتصادى جان لاك بسيار اجمالى و نيز ابتدايى است، اما اين واقعيت چيزى از اهميت انديشه وى و تاثيرى كه بر متفكرين اقتصادى دوران جديد داشته است نمى كاهد.
از سوى ديگر از نظر لاك وظيفه اصلى دولت صيانت از حق طبيعى اوليه افراد (حق حيات) و حق مالكيت، به عنوان ادامه منطقى حق طبيعى اوليه، در مقابل تجاوز داخلى و خارجى است. جامعه و قدرت سياسى (دولت) براى حفظ صلح و آرامش بين انسان ها به وجود مى آيد. اگر دقت كنيم مى بينيم كه چنين تلقى اى از قدرت سياسى و دولت به معنى اولويت دادن به امر اقتصادى (كار و تلاش انسان براى زنده ماندن و حق مالكيت) نسبت به امر سياسى (تشكيل جامعه و اداره قدرت سياسى دولت) است. اين حكومت به صورت وسيله اى براى هدف سامان بخشيدن به حق طبيعى انسان تلقى مى شود. اسميت نيز همانند لاك با اولويت دادن به حقوق طبيعى، ساحت اقتصادى يعنى روابط مبادله اى آزاد بين انسان ها را مقدم بر ساحت سياسى مى شمارد لذا در «سيستم آزادى طبيعى» وى وظيفه اصلى دولت صيانت از حقوق افراد از تجاوز داخلى و خارجى است.
اسميت دخالت دولت در فعاليت هاى اقتصادى جامعه را چه به صورت وضع مقررات به منظور نيل به هدف هاى معين و چه به صورت دخالت مستقيم در فعاليت هاى اقتصادى (البته به جز موارد استثنايى) شديداً محكوم مى كند. بخش مهم كتاب چهارم اثر معروف وى «ثروت ملل» اختصاص به نقد «سيستم مركانتيل» دارد كه در واقع سيستم اقتصاد دولتى حمايت از توليدات داخلى و گسترش سلطه طلبى استعمارى كشورهاى اروپايى از قرن شانزدهم تا قرن نوزدهم است. اسميت دخالت دولت در امور اقتصادى را به رغم نيت هاى خوب و ادعاهاى مصلحت انديشانه سياستمداران ناقض منافع افراد جامعه مى داند و معتقد است كه اصولاً حوزه هاى اقتصادى جامعه خارج از صلاحيت اقتدار سياسى (حكومت) قرار دارد، از اين رو دولت بايد از وارد شدن در آن خوددارى نمايد. حال اگر توجه كنيم كه از يك سو اعلاميه هاى حقوق بشر به طور كلى و اصول اوليه حقوق بشر به طور مشخص تر پايه اساسى تفكر سياسى و قوانين اساسى كشورهاى صنعتى پيشرفته را از بيش از دو سده پيش تشكيل مى دهد؛ و از سوى ديگر تفكر اقتصادى غالب در اين جوامع همان مبانى اصلى اقتصاد سياسى كلاسيك است، پى به اهميت يگانگى ريشه اى اين دو تفكر خواهيم برد. ما به عنوان نمونه بخش هايى از دو سند مهم درباره مبانى حقوق بشر را اجمالاً مورد بررسى قرار مى دهيم، يكى «بيانيه استقلال ايالات متحده» (۱۷۷۶) و ديگرى «بيانيه حقوق بشر و شهروند» طى انقلاب فرانسه (۱۷۸۹) است.
اصول اعلام شده در اين دو بيانيه در واقع الهام بخش قسمت هاى اساسى اغلب قوانين اساسى كشورهاى پيشرفته صنعتى و نيز بسيارى از ديگر كشورهاى جهان بعد از جنگ دوم جهانى و بالاخره «اعلاميه جهانى حقوق بشر» است. اولين نكته مهمى كه در مورد بيانيه ها بايد مورد تاكيد قرار داد اين است كه حقوق بشر طى اين بيانيه ها بازشناخته و اعلام مى شوند به طورى كه هيچ مرجع يا نهاد اجتماعى مدعى تامين اين حقوق نمى تواند بشود. به عبارت ديگر حقوق بشر ماهيتاً متفاوت از حقوق موضوعه اند و هم از اين رو است كه صفت طبيعى به آنها اطلاق مى شود. در مقدمه «بيانيه حقوق بشر و شهروند» فرانسه آمده است، «مجمع ملى، حقوق بشر و شهروند را... بازشناخته و اعلام مى دارد» بند دوم همين اعلاميه تصريح مى كند، «هدف تمامى مجامع سياسى حفظ حقوق طبيعى و ناگسستنى انسان است.
اين حقوق عبارتند از آزادى، مالكيت، امنيت و مقاومت در برابر ستم.» بند دوازدهم اعلاميه مى گويد: «تضمين حقوق بشر و شهروند مستلزم قدرت عمومى [سياسى] است: بنابراين چنين قدرتى براى نفع همگان و نه به نفع خصوصى آنها كه قدرت بدانها تفويض شده، تامين مى گردد.» همين مضامين صراحتاً در«اعلاميه استقلال ايالات متحده» نيز وجود دارد: «واقعيت هاى زير فى النفسه براى ما بديهى است تمامى انسان ها برابر آفريده شده اند، آفريدگار به آنها حقوق ناگسستنى اعطا كرده است كه حق زندگى، آزادى و جست وجوى خوشبختى از جمله اين حقوق اند. حكومت ها براى تضمين اين حقوق تاسيس مى شوند و قدرت برحق آنها از رضايت حكومت شوندگان نشات مى گيرد.» به طورى كه مشاهده مى كنيم مضمون اصلى اسناد حقوق بشر دال بر اولويت دادن حقوق طبيعى (طبق تعبير لاك و اسميت حوزه فعاليت فردى و اقتصادى) بر امر سياسى يا دولت است.
حقوق طبيعى ذاتى و فطرى انسان اند و از هيچ قرارداد يا نهاد مصنوع حاصل نشده اند. تشكيل حكومت به منظور تضمين اين حقوق صورت مى گيرد. حكومت را انسان ها به اراده خود تامين مى كنند و اين وسيله اى است براى تحقق هدفى والاتر از اراده آنها يعنى حقوق طبيعى كه از سوى طبيعت يا آفريدگار به آنها اعطا شده است. حكومت ها را مى توان مورد سئوال، انتقاد و نيز تغيير قرار داد اما حقوق طبيعى غيرقابل تفكيك از انسان و غيرقابل تغييرند. به نظر مى رسد كه چنين تلقى اى از امر اقتصادى و سياسى يكى از مهم ترين عوامل پيشرفت اقتصادى خارق العاده جوامع صنعتى است. در جوامع قديمى و سنتى سياست سيطره بر اقتصاد داشت، فعاليت هاى اقتصادى فردى، مبادله و تجارت مذموم تلقى مى شد و حكومت با كنترل و سركوب آنها مدعى حفظ انسجام مطلوب و تعالى جامعه بود.
در حالى كه تلقى جديد از منزلت انسان به طور كلى (حقوق بشر) و موقعيت او در جامعه (آزادى فعاليت هاى اقتصادى افراد) باعث رها شدن انرژى مهار شده فردى براى جست وجوى رفاه و آسايش و بدين ترتيب گشوده شدن افق بى پايان فعاليت ها و رقابت هاى صلح جويانه بين انسان ها مى شود. مسابقه براى توليد بيشتر و رفاه روزافزون با داورى بى طرفانه دولت كه نظاره گر رعايت قوانين است، با شور و شوق فوق العاده اى جريان مى يابد. قدرت سياسى (دولت) ضامن صحت و سلامت مسابقه است، او خود نبايد وارد صحنه رقابت (عرصه اقتصادى) گردد چرا كه در اين صورت بى طرفى را نقض كرده، نظم صحيح مسابقه را بر هم مى زند و بازيگران را از نتيجه تلاش و كوشش خود دلسرد مى كند. رمز جوش و خروش مادى بى سابقه انسان ها در جوامع صنعتى شايد در همين نظم و هماهنگى جديد بين سياست و اقتصاد نهفته است. |
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مرداد 1385ساعت 2:45  توسط داریوش
|